پادشاه ویرانه ها!

۱۵ مهر ۱۳۸۷

خنده هایم تلخ و کال، از دهان می افتد؛ بر زمین بی اعتنایی تو!
این افتادن تو را به هیچ کشفی نمی رساند. طعمی گس، همه ی وجودم را پر می کند. 
من مجنون شدم، تو نیوتن جاذبه های خودت! مغرورتر شدی، مغرورترت کردم!

خنده هایم، تلخ و کال… بغض هایم اما، چه زود می رسند؛ تلخ و تب دار!
چه زود جاری می شوند! غرور تو را آبیاری می کنند، تا بر ویرانه هایمان، پادشاهی کنی؛ پادشاه ویرانه ها!
برویرانه های غرور من، غرور تو جانی تازه می گیرد.

آخرش نه حرف تو شد، نه حرف من؛
نه تو رفتی، نه من ماندم!

یاعلی مدد

 

 

اسلحه ی خالی

۴ مهر ۱۳۸۷

در سال ۱۹۷۹ یاسر عرفات، وارد سازمان ملل شد و در حالی به سخنرانی پرداخت که در یک دست شاخه زیتون و در دست دیگرش اسلحه داشت. می گفت تفنگ نشان دهنده ی صلابت و جنگ ماست و شاخه ی زیتون نشان دهنده صلح.
یکی از متفکران غربی می گوید: وقتی در دست عرفات شاخه ی زیتون را دیدیم، در حالیکه فلسطین در دست اسرائیلی ها بود، فهمیدیم اسلحه اش هم خالی است! لذا هم شاخه ی زیتون را از دستش گرفتیم و هم اسلحه اش را!

یاعلی مدد

RSS