دروغ، دروغ می آورد آقای ضرغامی!

۱۴ شهریور ۱۳۹۱

روز افتتاحیه اجلاس غیرمتعهدها در تهران، شبکه ی خبر تلویزیون شاید حق داشت که آن کلمه ی ظالمی را که محمد مرسی در مورد بشار اسد به کار برد، ترجمه نکند و تصور کند در حال دوبله ی فیلم و سریال است که همه چیز باید طبق موازین خودمان باشد و نه انعکاس یک رویداد بزرگ بین المللی که مواضع مطرح شده ربط مستقیمی به میزبان ندارد. تصویری که در ماه های گذشته از مرسی در همین سیما برای مردم به تصویر کشیده شد، با اینکه مرسی، دولت سوریه را ظالم و سرکوبگر بخواند و بعدتر از معارضین سوری، نامه ی تشکر بابت مواضعش در تهران بگیرد، مطابقتی نداشت.

در همه ی روزهایی که مباحث انتخابات مصر در جریان بود، صدا و سیما و کارشناسان و البته برخی مسئولین خوش باور جمهوری اسلامی هم، چنان از إخوان المسلمین و این کاندیدای ریاست جمهوری اش سخن راندند که گویی حزب الله دومی و سید حسن نصرالله دومی در مصر ظهور کرده و چنان با شعف، خبر پیروزی شکننده ی ۵۲ درصدی مرسی را بر رقیب نظامی اش اعلام کردند که گویی نماینده ی تام الاختیار جمهوری اسلامی ایران به ریاست جمهوری مصر رسیده است!

آنچه واقعیت را در همان آغاز رأی آوردن مرسی، بی ملاحظه بر سر خوش خیالی های بسیاری در ایران فرود آورد، اعلام مقصد اولین سفر خارجی مرسی بود؛ سفر وی به عربستانی که تانک هایش رودرروی همان به زعم ایشان “بهار عربی” قد علم کرده بود و دلارهایشان در پشت سر…سفر مرسی به عربستان آنچنان برای این رئیس جدید حیاتی محسوب می شد که مرسی حتی صبر نکرد دولتش را تشکیل بدهد و در حالی که پارلمان هم به حکم شورای نظامی پایش لب مرز انحلال بود، مرسی کشور بی دولت و بی مجلسش را به مقصد سرزمین آل سعود ترک کرد! آل سعودی که در اوج ناراحتی از سرنگونی ِ رفیق دیرینه شان در مصر بود و البته همان ابتدا، تضمین لازم را از مرسی دریافت کرد که: “دولت من هیچ برنامه ای برای صادر کردن انقلاب ندارد!”

در آن برهه گرچه صدا و سیما دیگر به روی خود نیاورد و با هیچ کارشناسی پیرامون اولین سفر خارجی رئیس جمهور إخوانی مصر گفت و گو نکرد، اما همچنان هم مُصر بود که ماهیت اصلی محمد مرسی برای مردم ایران پنهان بماند! رویه ای که انگیزه ی در پیش گرفتن آن توسط صدا و سیما حداقل بر راقم این سطور روشن نیست. حذف نام خلفای راشدین و سرکوبگر نامیدن بشار اسد توسط مرسی در ترجمه سخنان وی در تلویزیون، ادامه ی همین روند ِ پنهان نگه داشتن ِ ماهیت مرسی در ایران است. اتفاق ِ غلطی که لاجرم چوبش را بعدتر بیشتر خواهیم خورد!

رسانه ی ملی مان به عنوان پر مخاطب ترین رسانه ی ایران، هیچگاه برای مردم روشن نکرد که محمد مرسی از جمع إخوان المسلمینی بالا آمده است که سلفی گری ایدئولوژی مذهبی آنان است و اگر قرار باشد در موضع گیری هایشان جهت گیری مذهبی داشته باشند (که دارند!) اقتدار ایرانِ شیعه چندان به مذاق شان خوش نمی آید! آنچنان که جمعی از افراطی های این جریان، این توهم را دارند که جمهوری اسلامی پرچمدار جنگ میان شیعه و سنی ست و بشار اسد هم در سوریه، سنی کشی راه انداخته است و  با همین تفکر هم انتقادات شدیداللحنی به سفر مرسی به تهران داشتند. البته این جماعت در توهم خود، اصلاً حسابی برای حمایت های ۳۴ ساله ی جمهوری اسلامی از حماس سنی باز نمی کند؛ آنچنان که چشمش را به روی موشک های ضد زرهی که بشار اسد در اختیار حماس قرار می داد، می بندد و حتی وزرای سنی مذهب کابینه ی بشار اسد را بی اعتنا می شود؛ آنچنان که حمایت های جمهوری اسلامی از انقلاب مصر را دخالت در امور داخلی مصر تلقی کرده یا نامیده شدن خیابانی در تهران به نام “خالد اسلامبولی” را به فراموشی می سپارد!

هیچ وقت به مردم ایران گفته نشد که “إخوان المسلمین مخالف حکومت مذهبی ست، چون آن را مغایر اسلام می داند و خواسته ی آن برپایی حکومت مدنی با مرجعیت اسلام است.” آنچنان که گفته نشد که واکنش إخوان به حمایت های دولت ایران این بوده است که: “إخوان مسئول اظهارات خارجی ها، چه ایرانی، چه لبنانی و چه دیگران نیست و مخالف دخالت دیگران در امور داخلی مصر است.” و البته گفته نشد که مرسی هنوز ممنوعیت ورود ایرانی ها به کشورش را که از سیاست های حسنی مبارک بود، لغو نکرده و البته دولت جدید، رسماً هم اعلام کرده که برنامه ای برای ایجاد ارتباط بین مصر و ایران، بعد از سه دهه قطع ارتباط، ندارد!

صداوسیما هیچ وقت برای مردم ایران تبیین نکرد که جمهوری اسلامی ایران گرچه از انقلاب مردم مصر حمایت می کند و حتی از إخوان المسلمین و محمد مرسی هم، اما این حمایت، به هیچ وجه نمی تواند یک حمایت مطلق تلقی شود و مهم تر آنکه، این حمایت به وجه نشان از یکسانی صددرصدی مواضع سیاست خارجی جمهوری اسلامی و إخوان المسلمین ندارد. اساساً ساده لوحی ست که دوستی یا هم پیمانی در میان دو کشور را به مفهوم وحدت صددرصدی مواضع بدانیم و انتظار عملکرد صددرصد یکسان هم داشته باشیم! هر حکومتی با درصدهای متفاوت از آرمانگرایی و منفعت طلبی، سیاست های متفاوتی را حتی در قیاس با حکومت های همفکر خود اتخاذ می کند.

واقعیتی که هیچ وقت به مردم ایران گفته نشد، این بود که حاکمان جدید مصر مطلوبشان آن است که بشار اسدی که دوست دو قدرت شیعه ی منطقه است (جمهوری اسلامی ایران و حزب الله لبنان) کنار رود و حکومت سوریه را إخوان المسلمین سوریه یا همان رفقای سلفی إخوان مصر تصاحب کنند. اینها واقعیاتی ست که در کنار مواضع یکسان جمهوری اسلامی و مرسی درباره ی انرژی هسته ای ایران و نیز تفاهم کامل در موضوع فلسطین و مبارزه با رژیم صهیونیستی که از مهم ترین اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ست، وجود دارد و نباید توسط صدا و سیما و برخی مسئولین نادیده گرفته می شد. باید صریح و ساده برای مردم تبیین می شد که ما علیرغم حمایت از سرنگونی حسنی مبارک، علیرغم حمایت از انقلاب مصر و علیرغم تفاهمات بسیار با حاکمان جدید مصر، با یکدیگر، اختلافات جدی در باب سوریه داریم. این تبیین نشدن یا چشم پوشی کردن از اختلافات جدی در عین تفاهمات بسیار، اشتباهی بود که پیش تر در مورد رجب طیب اردوغان هم مرتکب شدیم و بعدتر در آن ماندیم؛ اما عبرت نشد انگار!

اگر این مورد تبیین شده بود، دیگر ترسی هم نبود که حالا مرسی، بشار اسد را حاکمی ظالم و سرکوبگر بنامد! اما صدا و سیما برای سرپوش گذاشتن بر همه ی آن راست هایی که به مردم نگفت، مجبور می شود دست به سانسور بزند و این سانسور به دلیل برنامه ریزی نشده بودن، آنقدر سخیف و مبتذل اتفاق می افتد که مرغ پخته را هم به تعجب وا می دارد و در اوج برگزاری مقتدرانه دومین اجلاس بین المللی بزرگ جهان در ایران، بهانه ی لازم را بدست اپوزیسیون همیشه بهانه جو و دائم النق و الغر! می دهد که همه ی اعتماد ملت به جمهوری اسلامی را به سخره بگیرند. از سویی دهان دولت های بحرین و مصر را هم باز می کند که به دولت جمهوری اسلامی معترض شوند. مثلی هست که دروغ، دروغ می آورد؛ چه آنکه برای پوشاندن دروغ، مجبورید باز دروغ بگویید و دروغ بگویید و دروغ بگویید…

پی نوشت:
ضرغامی باید بداند که مردم ایران برای آنکه بدانند در وقایع سوریه، حق با بشار اسد است یا با مخالفینش، معطل نظر محمد مرسی نیستند (چه موافق بشار اسد باشند و چه مخالفش) و  اصلش مرسی برای این ملتی که خود بزرگترین انقلابیون را دارد، آنقدری حائز اهمیت نیست که نظرش بتواند مؤثر در نظر مردم تلقی شود. صدا و سیما آنقدر در این چند ماه مرسی را رستم نامیده که حال خود از اسم او هم می هراسد!

مطلب مرتبط:
این را هم در باب درود فرستادن مرسی بر خلفای راشدین در تهران، همان روز افتتاحیه ی اجلاس نوشتم: مرسی افق کوتاهش را به رخ شیعیان کشید!

عاشقی نقلی ِ استمراری ست…

۴ شهریور ۱۳۹۱

 

به گفتن، تکرارت نمی کنم
به واژه اما
              در من مکرری
و به بغض
              در سینه ام مکررتر
و به اشک
در خون خانه ی چشم،
              همیشه بارانی

آنقدر زیادی
               که نگفتنت
                         چیزی از تو کم نکند
و آنقدر زیادتر
              که گفتنت هم
                          چیزی بر تو نیفزاید!

پی نوشت:

به خیالت که چه؛
تکرارت اگر نکنم بر لب
مکرر نمی شوی در دل؟! 

 

**تیتر، مصرع ِ بیتی ست از محمدعلی بهمنی

 

RSS