تقصیر جمهوری اسلامی نبود؛ ما فرهنگ زندانی سیاسی نداشتیم!

۲۲ مهر ۱۳۹۲

حالا که زمان گذشته و می‌شود همه‌ی این ۶ ماه حبس مجتبای دانشطلب را نه از پیش، بلکه با نگاهی از پس به نظاره نشست، شاید درست‌تر باشد که بگوییم تقصیر جمهوری اسلامی نیست؛ تقصیر جمهوری اسلامی نیست که دانشطلب در دادگاه بدوی تبرئه شد و در تجدیدنظر ۶ ماه حبس گرفت و ۶ ماه حبسش را هم بی رعایت حقوق زندانی سیاسی، بی مرخصی، بی عفو و بی خیلی چیزهای دیگر گذراند و بعد هم بی سر و صدا و بی عکس و بی مصاحبه و بی خیلی چیزهای دیگر به خانه بازگشت؛ تقصیر خود دانشطلب بود و همه‌ی این رفقای دور و برش که بلد نبودند زندانی سیاسی یعنی چه! تقصیر همه‌ی مایی بود که فرهنگ زندانی سیاسی (داشتن یا بودن) را نداشتیم یا نخواستیم رعایت کنیم!

زندانی سیاسی ما نه یک بار از داخل بند پیامی برای مردم (!) فرستاد، نه از او مقاله‌ای در جرس و بی‌بی‌سی و رادیو فردا و… منتشر شد و نه حتی یک بار همان دانشطلب دات‌آی‌آر ساده‌اش را از داخل زندان به روز کرد؛ نه بلد بود از نداشتن میوه و سبزی تازه در زندان گله کند؛ نه درد پدرش و بغض مادرش رسانه‌ای شد و نه ما هر روز از خاطره‌های داشته و نداشته‌مان با او پست احساسی و بغض‌آور زدیم! فرهنگ زندانی سیاسی نداشتیم دیگر… اصلاً زندانی سیاسی بی وکیل، آن هم وکیلی که هفته ای یک بار با اینجا و آنجا مصاحبه کند و آخرین وضعیت موکلش را گزارش دهد، زندانی سیاسی می‌شود؟! نمی‌شود دیگر!

ما فرهنگ زندانی سیاسی را رعایت نکردیم و چرا توقع داشتیم جمهوری اسلامی با او مثل زندانی سیاسی رفتار کند؟! جمهوری اسلامی که یقین دارد ما سر خودمان و حرف‌ها و واژه‌هایمان از بی‌بی‌سی در‌نمی‌آید؛ اهل تحریم انتخابات و راهپیمایی و… هم که نیستیم؛ نهادهای حقوق بشری هم که بابت دفاع مان از انقلاب اسلامی کلاً بشر نمی‌دانندمان؛ پس چرا از ما – به قول خود دانشطلب – کارگرزاده‌ها بترسد و حساب ببرد؟! مگر نه اینکه برای خیلی از این مدیران اتوکشیده و یقه بسته‌ی جمهوری اسلامی، مصادیق امنیت ملی را گزارش‌های بی‌بی‌سی و غوغای رسانه‌های آن‌ور آبی مشخص می‌کند، پس چرا از ما بی‌رسانه‌هایی بترسد که نهایت رسانه‌مان صفحات وبلاگ و فیس بوک و پلاس‌مان است که آن هم از بیم سوءاستفاده دشمن – در برهه‌ی حساس همیشه کنونی! – کمتر می‌شود که از انتقاد به جمهوری اسلامی به روز شود؟!

زندان رفتن ِ ما بی رسانه‌های جنوب شهری ِ کارگر و کارگرزاده قدر یک تیتر الجزیره و رویترز، قدر یک صحنه نمایش لباس خواب ندا آقا‌سلطان در شبکه‌های معاند، حتی قدر یک خبر فوری دروغ سایت بی‌بی‌سی از ممنوع‌التصویر شدن جیگر که مدیر عالی‌رتبه‌ی ضرغامی را به تکذیب وامی‌دارد، امنیت جمهوری‌اسلامی را خط‌خطی نمی‌کند؛ حتی روی زمین ماندن حرف رهبر انقلاب اسلامی که به همین مردان اتوکشیده‌ی جمهوری اسلامی گفت که با خطای جوانان انقلابی با اغماض برخورد کنید، امنیت ملی جمهوری اسلامی را خدشه دار نمی‌کند؛ آخر بی‌بی‌سی که دغدغه‌اش اجرایی شدن حرف رهبر انقلاب نیست!

فلان آقازاده بالش شخصی‌اش که در سلولش نباشد، اذیت می‌شود و باید هر طوری شده، به دستش رساند که مباد اذیت او و مصاحبه‌ی بستگانش آبروی جمهوری اسلامی را ببرد، اما مجتبای دانشطلب بیشتر حبسش را هم که روی زمین بخوابد و تختی نباشد، صدایش درنمی آید و هیچکس خبردار نمی‌شود؛ دوستانش هم که خبردار می‌شوند، حتی نوتی هم نمی‌زنند؛ حالا شما بگویید، ما فرهنگ زندانی سیاسی داشتن داشتیم؟! دانشطلب فرهنگ زندانی سیاسی بودن داشت؟! نداشتیم دیگر؛ قبول کنید!

مطالب مرتبط:

دیگربان؛ شما لطفاً ساکت!

آقای روحانی! ما منتظر می مانیم…

۷ مهر ۱۳۹۲

روسای جمهور ایران و آمریکا با هم تلفنی مذاکره کردند و حالا لابد دو طرف قضیه راضی از عملکرد خویش هستند که توانسته اند این عدم مذاکره ۳۴ ساله را به وجود برسانند و میان این همه دولت های آمده و رفته در ایران و آمریکا، این دولت های ایشان باشد که قهرمان شکستن یخ رابطه فیمابین جمهوری اسلامی و ایالات متحده باشد. اینکه طرفین این گفت و گو چقدر احساس قهرمان بودن می کنند، با اینکه چقدر بالواقع در این قضیه قهرمانانه برخورد کرده اند، با هم فرق دارد و طبیعتاً در این ماجرا سروکار ما با طرف ایرانی ست؛ کسی که به نمایندگی از ملت ایران و حکومت جمهوری اسلامی می تواند پای میز تعامل با مسئولین کشورهای دیگر، زبان گویای ملت و نظام ایران باشد. راستی! حجت الاسلام حسن روحانی چقدر مطابق عزت و حکمت و مصلحت ایران پای تلفن با اوباما نشسته است و حال چه واکنشی در قبال این عملکرد باید نشان داد؟

صبح دیروز و در بازگشت رئیس جمهور حسن روحانی به تهران، دو گروه تقریباً هم تعداد، به استقبال وی در فرودگاه مهرآباد رفتند؛ گروه اول به حمایت از رئیس جمهور و تشکر از مواضع وی رفتند و مقابل وی گوسفندی هم قربانی کردند و گروه دوم در مخالفت با گفت و گوی روحانی با اوباما به اعتراض رفته بودند و شعار مرگ بر آمریکا سر دادند و در مسیر حرکت رئیس جمهور به اقامه نماز پرداختند. این دو گروه را شاید بتوان نماد دو واکنش جامعه نسبت به اتفاقی دانست که جمعه شب ۵ مهرماه ۹۲ و پس از ۳۵ سال میان روسای جمهور ایران و آمریکا روی داد. گروهی که همه مشکلات کشور را ناشی از عدم ارتباط با آمریکا می دانستند، این روزها شدیداً احساس ذوق زدگی دارند و لابد تصور می کنند در آغاز حل تمام مشکلات پیش می رویم! گروهی دیگر هم همه چیز را بر باد رفته می دانند و لابد فکر می کنند همه آنچه داشته ایم، بر باد رفته است!

می توان واکنش سومی را نیز در نظر گرفت؛ واکنش صبر و سکوت که به نظر می رسد حامیانش بسیار پرتعداد تر از آن دو گروه مذکور باشد؛ کسانی که با دقت و تیزبینی اوضاع را رصد می کنند و حال منتظرند تا تبیین هزینه و فایده ای را که این اتفاق برای مردم ایران داشته از زبان رئیس جمهور خود بشنوند. حسن روحانی پس از ۳۵ سال قطع رابطه ایران و آمریکا، مکالمه ای تلفنی را با اوباما رقم زد و اینک آمریکایی ها خشنود این گفت و گویی هستند که سال ها در پی آن بودند و این حق ملت ایران است که بدانند در قبال برآورده کردن این خواسته  آمریکایی ها، چه چیزی نصیب ملت ایران شده یا در آینده ای نزدیک خواهد شد. آیا اوباما دستور لغو تحریم های ناعادلانه نفتی و دارویی و هواپیمایی و … علیه جمهوری اسلامی ایران را صادر خواهد کرد و جنگ اقتصادی آمریکا با مردم ایران به زودی به پایان می رسد؟ آیا دارایی های بلوکه شده ایران در بانک های آمریکایی آزاد خواهد شد؟ آیا دولت ایالات متحده به دلیل حمایت از محمدرضا پهلوی در جنایت و خیانت علیه ملت ایران از مردم ایران، از مادران شهید داده و همسران شوهر از دست داده عذرخواهی خواهد کرد؟ آیا آمریکایی ها جنایات خود علیه ملت ایران با حمایت از صدام در جنگ هشت ساله را متأسف خواهند شد؟ آیا دولت آمریکا برای هدف قراردادن ایرباس مسافربری ایران عذرخواهی خواهد کرد؟ آیا آمریکایی ها ترور دانشمندان هسته ای ایران را محکوم خواهند کرد؟ آیا فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران به رسمیت شناخته خواهد شد و آمریکا دست از اتهام زنی به ایران برمی دارد؟ و آیا… آیا … آیا… هیچکس توقع معجزه با یک تماس تلفنی یا نتیجه دهی آنی ندارد؛ اما دولت یازدهم و شخص رئیس جمهور باید در آینده ای نزدیک یا در بازه زمانی مشخصی که باید تعیین کنند، برای مردم توضیح دهند که نتیجه این «نرمش» در برابر دولت ایالات متحده برای جمهوری اسلامی چه بوده و چه خواهد بود. 

روحانی در سفر به آمریکا اعلام کرد برای مذاکره اختیار تام دارد؛ این اختیار تام او شاید نشان از مجوز رهبری به او باشد. این مجوز در هر حال از بدبینی ای که رهبری فرمودند نسبت به مذاکره دارند، کم نمی کند. رهبری فرموده بودند من بدبینم؛ اما مخالفتی هم ندارم. حالا نوبت دولت روحانی ست که نشان دهد از مجوز رهبری در جایی بهره نبرده که بعدتر پشیمان مان کند و ما با اقتدار به همه آنچه می خواسته ایم، دست یافته ایم؛ جمله ای که زمانی و پس از پایان جنگ، صدام حسین خطاب به مسئولین جمهوری اسلامی گفت که «به همه آنچه می خواستید، دست یافتید.»

ما منتظر می مانیم؛ اما صبرمان از جنس مطالبه است؛ مطالبه از دولت یازدهم. مطالبه ای که بیشتر از حق خود، آن را وظیفه خویش در قبال سرزمینی می دانیم که بابت ایدئولوژری و اعتقاد آن خون ها داده ایم…

** این مطلب در صفحه ی دو روزنامه جوان هفتم مهرماه ۹۲ به چاپ رسیده است.

پی نوشت: در باب گفت و گوی تلفنی اوباما و روحانی سخن بسیار است برای گفتن؛ سخن گفتنی که زمان می برد و باید مجال داد که تحلیل های مختلف بیان شود…

 

**بازتاب مطلب در بی بی سی فارسی (+)

**بازتاب مطلب در روزنامه‌ی شرق (+

RSS