آن شعله‌ی خرد اینک فواره‌ی آتش هاست

۲۷ آذر ۱۳۹۲

حالا که خوب فکرش را می‌کنم، تقصیر خودم بود؛ یعنی تقصیر همه‌ی این شلوغی های ریخته‌ی دور و برم که حواسم را از درختک انگور باغچه‌ی کوچک خانه‌مان پرت می‌کرد و می‌برد جاهایی که اصلاً تاک را نمی‌دیدم؛ حتی همان وقت‌های کمی هم که از حیاط رد می‌شدم، تاک را نمی‌دیدم؛ نمی‌دیدم که دارد تقلا می‌کند جای زخم‌های بعد از آن نیمچه طوفان پاییزی را خوب کند و بی حضور داربستی که شکسته، روی پاهای نحیف و ترک خورده‌ی خودش بایستد و آنچه را که حالا هست، این شکستنش در آغاز قد کشیدن و ثمر دادن و این له شدن میوه هایش زیر قدم‌های باد را به روی خودش نیاورد؛ نمی‌دیدم که دارد به در و دیوار می‌زند تا صدای دردهایش وسط زندگی ما نپیچد و کسی فکر نکند او خواسته سنگینی ِ بودنش را روی شلوغی‌های زندگی بقیه بیاندازد…

من نمی‌دیدمش؛ او اما بزرگ می‌شد و قد می‌کشید؛ حالا من بگویم کمی روی دیوار همسایه، حالا تو خیال کن شکسته و کج، حالا ما اصلاً روی مان را کرده باشیم آن طرف که ندیده باشیمش تا پی بند زدن ترک خوردگی‌هایش، پی جمع کردن برگ های ریخته اش، پی زدن داربستی که نگهش دارد، نبوده باشیم؛ او که اما نایستاده بود؛ قد می‌کشید و بزرگ می‌شد و یک روزی که به خودمان آمدیم، میوه هایش روی دیوار همسایه بود – جای داربستی که ما در خانه نساخته بودیم – و ما تازه یادمان آمد که همه‌ی این سال ها که حواسمان از او پرت شده بود و افتاده بود وسط ریز و درشت زندگی خودمان، او بزرگ می‌شده و خودش را کشته و هزار بار مرده و زنده شده تا روی پاهای خودش قد بکشد… و ما تازه یادمان افتاد که شکل درخت تاک حیاط مان را دوست نداریم! این درخت اصلاً کی این شکلی شد که ما نفهمیدیم؟!

چه می‌کردیم؟ ناراستی اش را خار کردیم توی چشمش؛ کجی اش را جلوی چشمش طعنه زدیم؛ بودنش روی دیوار همسایه را دهن کجی کردیم؛ پشت چشمش هم نشستیم و جلسه گذاشتیم که حالا با این بوته‌ی کوچک ِ درخت شده چه کنیم؟! مسئله‌ای بود که بلد نبودیم حلش کنیم؛ باید صورت مسئله را پاک می‌کردیم انگار…

همسایه اما همه‌ی امیدش میوه های تاک ِ خانه ی ما بود! گویی که بچه های خودش باشند، به میوه های درخت انگور خانه‌ی ما طوری افتخار می کرد که انگار او مادر بود و ما دایه! طعم میوه‌های تاک در شهر پیچیده بود؛ نمی‌شد صورت مسئله را حذف کرد… ما گرچه هم ریشه، اما وسط شکوه و اقتداری که روی پاهای خودش ایستاده بود، زیادی بودیم…

***

حواسمان نیست؛ آدم‌ها بعد از زخم خوردن هایشان هم بزرگ می‌شوند؛ یک وقتی که باید، دستشان را نمی‌گیریم و موقعی یادمان می‌آید که می بینیم چرا شکلی که ما خواستیم بزرگ نشدند؛ چرا بجای داربست خانه روی دیوار همسایه‌اند… وقتی یادمان می‌افتد که دیگر دیر است؛ دیگر وسط اقتدار ایستادن‌شان، وسط عطر میوه‌شان که پیچیده، اگر طعنه بزنیم، اگر دهن کجی کنیم، زیادی می‌شویم…

خانه ای ساخته ایم…

۲۷ آذر ۱۳۹۲

اینجا خانه ی جدید واژه هایم شده است؛ واقع آنکه دوستی زحمت کشیده و اینجا را سر و سامان داده و همه ی آن نوشته های ساکن خانه‌ی قبلی را هم آورده اینجایی که گرچه شاید کمی شیک تر، اما باز همان یک وجب دل است و سادگی اش و دلانه هایش و سیاسی نوشته  هایش… گرچه کمی احساس غریبگی کنم با این خانه… کامنت‌های آن خانه‌ی قبلی هم نشد که منتقل شود اینجا.

خلاصه آنکه یک وجب دل م پیش تر آنجا (+) بود و حالا آمده اینجا؛ همین

 

جناب روحانی! کاش به ما خس و خاشاک گفته بودید …

۴ آذر ۱۳۹۲

قبل التحریر: این یادداشت ۲۰ آبان ۹۲ در صفحه‌ی دو روزنامه‌ی جوان به چاپ رسیده است. (+)

رئیس دولتی که اصلی‌ترین شعار او اعتدال بوده است و در همان اولین نشست خبری‌ بعد از منتخب شدنش که هنوز دولت را تحویل نگرفته بود، خود را رئیس‌جمهور همه‌ی ملت ایران نامید، روز گذشته (۱۹ آبان ۹۲) در خانه ملت و در مقابل نمایندگان مردم، همه‌ی مردمی را که به او رأی نداده بودند، خشونت‌طلب و افراطی و خودرأی و… نامید و صدای اعتراضی هم از هیچ نماینده مجلسی بلند نشد!

روحانی در صحن علنی مجلس و در حالی که در مقام گفتن از اهمیت رأی مردم بود، تلویحاً فقط کسانی را «مردم» خطاب کرد که به او رأی داده‌اند و باقی را با الفاظی خطاب کرد که هم توهین به سایر کاندیداهای انتخابات و هواداران‌شان و رأی‌دهندگان به آنها بود؛ هم خلاف شعارهای اعتدال- اعتدال رییس دولت یازدهم بود و هم خلاف شأن رئیس‌جمهوری که از قضا لباس روحانیت هم بر تن دارد. حسن روحانی روز گذشته در مجلس گفت: «مردم در ۲۴ خرداد به افراط، تفریط، خشونت، خودرأیی، تک‌رأیی، عدم مشورت و عدم‌تدبیر رأی ندادند و به اعتدال، تدبیر و عقلانیت رأی دادند.»

بسیاری در انتخابات کاندیدایی غیر از رئیس‌جمهور فعلی داشتند و مشی اصولگرایانه نیز با شعارهای اصلاح‌طلبانه حسن روحانی متفاوت بود؛ اما نتیجه انتخابات که اعلام شد، اصولگرایان آن همه پایبند اصول بودند که رقابت را تمام شده بدانند و پس از اعلام نتایج، روحانی را نه رقیب انتخاباتی که رئیس‌جمهور خویش بدانند.

حسن روحانی اما به دفعات نشان داده که گویا :/.-نوز در فضای رقابتی قبل از انتخابات به سر می‌برد و همچنان نه فقط کاندیداهای انتخابات خرداد ماه را رقیب خویش می‌داند و برخلاف شعارهایش مبنی بر تشکیل دولت فراجناحی، از آنها در حلقه مدیرانش بهره نبرد، بلکه حتی از مردمی هم که به او رأی نداده‌اند، هنوز دلخور است و اصلاً وقتی می‌گوید مردم، منظورش فقط همان ۵۱ درصد رأی دهنده به خودش است و ۴۹ درصد باقی مانده که کاندیدایی غیر او گزیده‌اند، نه فقط مردم نیستند که افراطی و خشونت‌طلب و خود رأی و… دانسته می‌شوند! این مشی نه اخلاقی است و نه موافق سیاست و تدبیر و نه اعتدالی؛ ما تصورمان این است که حسن روحانی نه فقط رئیس‌جمهور آن ۵۱ درصد که رئیس‌جمهور همه مردم ایران است؛ کاش رئیس‌جمهور این باورمان را بیش از این خدشه‌دار نکند.

***

سال ۸۸ احمدی نژاد در میدان ولی عصر تهران گفت که «در انتخابات ایران ۴۰ میلیون نفر خودشان بازیگر اصلی و تعیین کننده اصلی بوده‌اند. حالا چهار تا خس و خاشاک این گوشه‌ها کاری می‌کنند. بدانید این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آنان نخواهد گذاشت. ۷۰ میلیون ملت ایران و ۴۰ میلیون شرکت کننده در انتخابات همه عزیزند، همه ملت ایرانند و همه همدلند و دولت خادم همه آنان و در خدمت همه آنهاست. رقابت‌ها به پایان رسید و دوره دوستی‌ها و ساختن‌ها آغاز شد…»

از آن روز تاکنون اصلاح‌طلبان با جنگ رسانه‌ای جا انداختند که رئیس‌جمهور احمدی نژاد به آنان خس و خاشاک گفته، حال آنکه محمود احمدی‌نژاد فقط برهم‌زنندگان امنیت شهر را خس و خاشاک نامید‌؛ ولی آنها با دروغ حرف‌شان را به کرسی باورها نشاندند. حال در برابر توهین‌های حسن روحانی به ۴۹ درصد رأی‌دهندگان و کاندیداهایشان، می‌گوییم احمدی نژاد که به مخالفانش خس و خاشاک نگفت؛ اما جناب روحانی! کاش شما ما را خس و خاشاک می‌دانستید؛ ولی در خانه خودمان، حامی افراط و خشونت و خودرأیی و… خطاب مان نمی‌کردید!

دیپلماسی شیردالی

۴ آذر ۱۳۹۲

قبل‌التحریر: این مطلب در صفحه‌ی یک روزنامه‌ی وطن امروز (۱۲ آبان ۹۲) به چاپ رسیده است.

روزی که حسن روحانی و هیات همراهش از سفر پر توجه نیویورک‌شان به تهران بازگشتند و با انتقادات کارشناسان و دلسوزانی مواجه شدند که گفت‌وگوی تلفنی و دقیقه نودی روحانی با اوباما را غیرضروری و بی‌سود و امتیاز برای ایران می‌دانستند، همه منتقدان را به سوغاتی‌ای که همراه خود آورده بودند، توجه دادند که این هدیه دولت آمریکا به ایران و نشان حسن نیت آنهاست. جام شیردالی که گفته شد یک اثر باستانی متعلق به قرن هفتم پیش از میلاد است و از یک قاچاقچی کشف و ضبط شده و حال برای اثبات حسن نیت آمریکایی‌ها به ایرانی‌ها بازگردانده می‌شود. ما باید این حسن نیت را باور کرده و می‌پذیرفتیم اما این میانه یک مشکل کوچک(!) بروز کرد و آن هم اینکه معلوم شد این جام نه یک اثر باستانی متعلق به ۷۰۰ سال پیش از میلاد، بلکه ساخته‌ای تقلبی و متعلق به ۱۹۹۹ سال بعد از میلاد است. بلی! به همین سادگی، هدیه‌ای که وزارت خارجه آمریکا قدمت آن را ۲۷۰۰ سال تخمین زده بود، تنها مربوط به ۱۴ سال قبل است؛ دروغی با اختلاف کوچک ۲۶۸۶ سال! همه موضع‌گیری دولت یازدهم در قبال حسن نیت لگدمال شده‌ای که بر سر ایرانی‌ها کوبیده شد، این بود که رئیس سازمان میراث فرهنگی دولت اعلام کرد «از نظر دولت آمریکا این شیء اصل است» و ما باید لاجرم عنان عقل را دست نظر دولت آمریکا که نه، دست احساس شعف و ذوق‌زدگی دولتمردان‌مان می‌سپردیم و فریاد نمی‌کردیم که أیهاالأمرا! پادشاه لخت است…

***

انتقادات به دیپلماسی دولت کم نیست و البته جوابی درخور نمی‌گیرد که هیچ، بلکه مخالفان با برچسب‌ها و تهمت‌ها و تخریب‌ها روبه‌رو می‌شوند و حامیان دولت حتی از یکی دانستن مخالفان با سران رژیم صهیونیستی نیز دریغ نکردند اما حتی اگر نخواهیم تاریخ تعامل ظالمانه آمریکا با ایران را مرور کنیم و از کودتای ۲۸ مرداد و حمایت از پهلوی و صدام و گروهک رجوی و بلوکه کردن دارایی‌ها و تحریم‌های سخت نفتی و دارویی و ترور دانشمندان و هواپیمای ایرباس و… سخن بگوییم، آیا همین تعاملات یکی دو ماه اخیر برای اعتماد نکردن به آمریکایی‌ها کافی نخواهد بود؟! و بد آنکه همین تعاملات اخیر می‌تواند دلیل بدبینی ما به مذاکرات و سبب انتقادات‌مان به دیپلماسی دولت باشد؛ یعنی نیاز چندانی هم نیست خاطرات زمان توقف غنی‌سازی اورانیوم و اجلاس سعدآباد و پلمب‌شدن نیروگاه‌هایمان را مرور کنیم!

در سفر به آمریکا و مذاکره وزرای خارجه دو کشور و گفت‌وگوی تلفنی دو رئیس‌جمهور که هر دو برای اولین‌بار پس از انقلاب اسلامی اتفاق افتاد، چیزی نصیب ایران نشد جز سیلی از حرف‌ها و واژه‌ها که آن هم راست و دروغش هیچ معادله‌ای را به نفع ما تغییر نمی‌داد و حتی با کمی دقت در ادبیات مطرح شده، نه حسن نیت که عمق زیرکی شیطانی طرف آمریکایی را می‌شد به راحتی دریافت. به‌طور مثال در اوج شعفناکی! اصلاح‌طلبان از اینکه اوباما در نطق مجمع عمومی‌اش غنی‌سازی اورانیوم را به عنوان حقی برای ایران به رسمیت شناخته، وی نه «دستیابی» به غنی‌سازی اورانیوم بلکه صرفا «استفاده» از اورانیوم غنی‌شده را برای ایران به رسمیت شناخت. یعنی آمریکا اجازه می‌دهد ما از کشورهای دیگر اورانیوم غنی‌سازی شده بخریم و استفاده کنیم! نکته حائز اهمیت آنکه در پایان همه نشست‌ها و گفت‌وگوها همچنان همه گزینه‌ها روی میز آمریکا بوده و هست و تمام امتیازدادن‌های دولت یازدهم به آمریکا حتی در حد حذف تهدید لفظی و تلویحی نظامی آمریکا علیه ایران نیز به‌کار نیامد! اگر هم قرار بود دلمان را به این خوش کنیم که چه کسی پای سخنرانی نشست و سالن را ترک نکرد، وزیر خارجه ما پای سخنرانی اوباما نشست و وزیر امور خارجه آمریکا پای سخنرانی روحانی، خیر؛ و اگر ریزتر وارد تعاملات شویم، گزاره‌های قابل تامل‌تری نیز خواهیم یافت… ما چه چیزی نصیب‌مان شده که بخواهیم به ادامه این روند آن هم با سرعت بیشتر و تحت ذوق‌زدگی بسیار حامیان دولت خشنود و خوش‌بین باشیم؟! از سویی آنچه از دست داده‌ایم، ما را کمی نسبت به ذکاوت دیپلماتیک اهالی سیاست خارجی دولت بی‌اعتماد می‌کند…

***

آیا انتقادات ما نشان از بی‌اعتمادی ما به هیات دیپلماتیک‌مان دارد و آیا در صورت چنین چیزی، موضع ما بر خلاف موضع رهبری نخواهد بود که فرمودند ما به هیات دیپلماسی‌مان اعتماد داریم؟ برای پاسخ به این سوال لازم است سوال دیگری بپرسیم؛ آیا اعتماد به دولت بدین معناست که این دولت را عاری از اشتباه و معصوم می‌دانیم؟! اعتماد به دولت آن است که می‌دانیم و یقین داریم که این دولت و هیات دیپلماسی‌اش در جهت تامین منافع کشور و ملت گام برمی‌دارند اما آیا چنین یقینی در مورد نیت دولتمردان و اعتماد به تلاش‌شان در جهت تامین منافع ملی‌مان، لزوما ما را به تصدیق راه‌های در پیش گرفته شده توسط دولت برای تامین منافع ملی خواهد رساند؟ و حتی آیا اعتماد به هیات دیپلماتیک خودی، یعنی از حیله‌های هیات دشمن نیز چشم بپوشیم و آنان را نیز معتمد بدانیم؟!

اگرچه اصلاح‌طلبان، معصومی قدیس‌وار از دولت یازدهم و تیم دیپلماتیک آن ساخته‌اند که هیچ خطا و اشتباهی را برایشان متصور نیستند اما برای دلسوزان نظام که تحرکات دیپلماسی را نه از تنگنای منافع جناحی و سیاست‌زده، بلکه از گستره مصالح و منافع ملی می‌نگرند، هیچ‌کس نه از خطا و نه از خطاب انتقاد قرار گرفتن مصون نیست و لاجرم همه عملکردها دقیق رصد می‌شود و گزاره‌ها حلاجی، تا مبادا کسی جایی بی‌آنکه بداند، خطایی برود. اگرنه که با روندی که رسانه‌های اصلاح‌طلب در پیش گرفته‌اند، اگر سیاست خارجه ایران راه اشتباهی هم بپیماید، هیچ‌کس و حتی خود هیات ایرانی هم باخبر نمی‌شود و امتیازش می‌رسد به آمریکایی‌ها! آیا شایسته است دولت همین انتقادات به راهبردها را هم برنتابد و سیل برچسب و تهمت نصیب هر کسی شود که نمی‌خواهد دولت را معصوم ببیند؟! همه هفته‌های گذشته هیچ‌کس نگوید بالای چشم آمریکا ابرو است و حامیان دولت به‌جای شمارش جنایات آمریکا، مشغول دعوا با مخالفان آمریکا شوند؟! لاجرم ما هم اگر جای آمریکایی‌ها باشیم، آیا از پس این همه ذوق که حامیان افراطی دولت را به جنگ لفظی با مخالفان مذاکره کشانده، قیمت را بالا نبرده و به گرانفروشی در مذاکرات نخواهیم رسید؟!

***

شیردال، نماد حسن نیت برای آغاز دیپلماسی با محتوای برقراری ارتباط سیاسی میان دو دشمن دیرینه بود که وقتی تقلبی از آب درآمد، دیپلمات‌های دولت یازدهم در قبال آن سکوت کردند و اظهارنظر پیرامون آن را به میراث فرهنگی سپردند و انگار نه انگار این تقلب تاریخی قرار بود یخ‌های سیاست را آب کند و به حوزه کاری آنان نیز مربوط می‌شود! آیا تقلبی بودن نماد یک حسن‌نیت نشان خوبی برای تقلبی بودن اصل حسن نیت ادعایی نیست؟!
همه هراس همین است که ویترین دیپلماسی دولت یازدهم را هدیه‌های تقلبی که لابد از نظر دولت آمریکا اصل است! پر کند و ما به ازای این بنجل‌فروشی‌ها به ایران، عزتی باشد که در میان ژست‌های دیپلماتیک بر باد رفته و در نهایت همچنان تحریم‌ها لغو نشود و همچنان دارایی‌ها بلوکه باشد و همچنان کسی از ایران عذری نخواسته باشد و همچنان همه گزینه‌ها روی میز باشد…

مطلب مرتبط:

آقای روحانی! ما منتظر می مانیم…

RSS