ما، دو نفریم!

۲۱ بهمن ۱۳۹۲

روحانی تلاش می کند از سنگینی سایه ی هاشمی برهد…

روحانی قرار بود هاشمی جوانی باشد که بیاید و کشور را از موقعیتی که بحرانی ادعا می شد، نجات دهد. یک ناجی کارگزارانی که نماد بازگشت مردم به هاشمی رفسنجانی و سازندگی دوران ریاست جمهوری او باشد. او رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام بود؛ جایی که بیش از هر شناسه ی دیگری، به قلمروی قدرت هاشمی رفسنجانی شناخته می شود و همین حضور پررنگ روحانی در نهادی که پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، شاید تنها خانه امن حکومتی کارگزارانی ها و لیدرشان هاشمی رفسنجانی به شمار می رفت، کافی بود که همگان حتی بی اطلاع از روابط نزدیک روحانی با هاشمی، او را نماینده هاشمی در انتخابات خرداد ۹۲ بدانند.

با این همه، قصه فقط این نبود؛ اعضای ستادهای تبلیغاتی روحانی اغلب از کارگزارانی ها بودند؛ حضور فرزندان هاشمی در مراسم اعلام کاندیداتوری رسمی روحانی و دفاع تمام قدشان از وی بسیار به چشم می آمد؛ آن هم فرزندانی که همیشه فقط جایی حمایت کرده اند که نظر پدر تأمین باشد. از سویی به گفته یکی از همین فرزندان، « آقای روحانی درخصوص کاندیداتوری خود مکرراً با آقای هاشمی در تماس بود و مشورت می‌گرفت و درحقیقت اصلی‌ترین مشاور ایشان در این خصوص آقای هاشمی بوده است.» در نهایت هم هاشمی با صدور بیانیه ای رسماً از مردم می خواهد که به حسن روحانی رأی بدهند.

در فیلم های تبلیغاتی روحانی نیز هاشمی نقش اول پس از کاندیدا را دارد و آنچه مشهود بود اینکه روحانی کوشید با بهره گیری از فضای مشاجره سال های پایانی دولت احمدی نژاد و برخی اختلافات میان اصولگرایان، راه نجات را بازگشت به دوران هاشمی، و ریاست جمهوری خود را مسیر این بازگشت معرفی کند. گرچه در میانه راه، کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی دلخوری روحانی را در پی داشت، اما اتفاق مدنظر روحانی نهایتاً در باور مردم گرچه با مقیاس شکننده ۵۰٫۷ درصد جا می افتد و این میانه مردم پس از ۴ سال هاشمی رفسنجانی را خندان می بینند. همه اش هم بخاطر رأی آوردن نماینده اش نبود؛ شاید بیشتر از آن رو که روی آوردن مردم به کاندیدای او آبروی خدشه دار شده اش را ترمیم می کرد.

هاشمی گرچه خوشحال ترین فرد پس از پیروزی روحانی بود و در مراسم تحلیف وی هم به صورت خانوادگی با همسر و فرزندانش حضور یافت، اما آن همه زیرک هست که ضمن حفظ ژست ریش سفیدی اش بر دولت، همه وزن سیاسی خود را خرج دولتی نکند که با تمام شدن دوره ی ماه عسل آغازینش، کم کم با پیش رفتن کار دولت کاستی ها و نقص هایش به چشم آمده و با هر اشتباه (چه از نوع تعلیق فعالیت های هسته ای  و چه انفعال سیاست خارجی و چه از نوع توزیع فضاحت بار سبد کالایی) انتقادات نه فقط دولت، بلکه همه حامیان آن را هم شامل خواهد شد؛ خصوصاً حامی ای در اندازه ی آیت الله هاشمی رفسنجانی که نقش پررنگی در ریاست جمهوری حسن روحانی ایفا کرد. هاشمی می کوشد در عین حمایت همه جانبه از دولت، نقش نظارتی و مافوق مآبانه ی خود را بر دولت حفظ کند و برای همین هم همان روزهای اول در دیدار با روحانی، از مقام یک مافوق ناظر می گوید که «آمده بودم ببینم کارهایشان پیشرفت می کند یا نه؛ دیدم کارها به خوبی انجام می شود.»!! و حتی بعدتر با تذکراتی چند، بکوشد میان خویش و اشتباهات دولت مرزی را به وجود آورد. برای همین هم آرمان امروز، روزنامه نزدیک به هاشمی دو روز متوالی تیتر یک خود را به انتقاد از توزیع سبد کالا اختصاص می دهد و جمهوری اسلامی، روزنامه ی دیگر این طیف، رسماً روحانی را در پوپولیست بودن ادامه دهنده راه اسلاف خود در دولت های نهم و دهم می داند!

روحانی نیز در مقام شخص اول اجرایی مملکت چندان راضی به نظر نمی رسد که هویتش ذیل یک هویت بزرگتر تعریف شود. او حالا به آن خانه امن مجمع تشخیص اعتنای چندانی ندارد و غیبت هایش در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام آنقدری زیاد می شود که صدای اعتراض هاشمی رفسنجانی هم بلند می شود. او حالا رئیس قوه مجریه است و نیازی به آن پایگاه قبلی اش ندارد و بدیهی ست که قدرت قانونی رئیس جمهور هم خیلی بیشتر از قدرت قانونی رییس مجمع است و با این وصف شایسته نیست که بخواهد همچنان رفتارش بر مبنای احساس دینی باشد که نسبت به هاشمی رفسنجانی دارد. گرچه که جدا از اصل رأی آوردن او، حالا نمادهای کمک هاشمی به او در کابینه و در صندلی های مجاور روحانی حضور دارند و راهی برای فراموشی شان نیست؛ وزرای روحانی اغلب کارگزارانی اند؛ او برای خودش طیف و تیم و تشکیلاتی نداشت.

ماه عسل دولت یازدهم خیلی زود تمام شد و حالا هر کس می کوشد با خوابیدن هیاهوهای جشن پیروزی، هویت خود را قائم به خویش تعریف کند و نه با آویختن به شهرت و سابقه دیگری یا مقام کنونی ریاست جمهوری. هاشمی می کوشد همه ی وزن سیاسی خود را به پای روحانی نریزد و روحانی هم تلاش می کند از ذیل سایه پدر معنوی اش بیرون بیاید و همیشه با پیشانی بند کسی دیگر – هر چند هاشمی انقلاب – شناخته نشود. او می خواهد با “خود”ش شناخته شود؛ گرچه که “خود” او یک هاشمی با ادای شیک بازی های خاتمی و مردمی بودن های احمدی نژاد باشد؛ معجونی که یقیناً در نگاه مردم چندان گوارا نخواهد بود.

آیا هاشمی می تواند با انتقادهای جسته و گریخته، مسئولیت اشتباهات دولت روحانی را از دوش خویش بردارد و آیا روحانی موفق خواهد شد در اوج هاشمی بودن، از سنگینی سایه او برهد؟ آیا روحانی و هاشمی خواهند توانست هویت هایی مستقل از هم برای خود تعریف کنند یا آنکه همچون دوقلوهای بهم چسبیده، نه تاب با هم بودنشان خواهد بود و نه تاب جدایی شان؟

*****

پی نوشت: هفته نامه پنجره در شماره ی اخیر خود (۱۹ بهمن ۹۲) میزبان نوشته ام شد.

چهارشنبه سوری اصلاح طلبانه

۵ بهمن ۱۳۹۲

این مطلبم امروز (۵ بهمن ۹۲) در صفحه اول روزنامه وطن امروز به چاپ رسیده است.

ورزقان تبریز که زلزله آمده بود، غوغای جنبش سبزی ها در فضای مجازی که هیچ، مریم رجوی هم پیام تسلیت داد. آذربایجان خطه مهمی است و چون اقلیتی همیشه سنگ جدایی اش از ایران را به سینه زده اند، زلزله فرصت مناسبی شده بود که بگویند چرا حکومت حواسش به آذربایجان نیست و دروغ اینکه چرا صداوسیما خبر را اعلام نکرد و … تا مثلاً تبریزی ها از حکومت رویگردان شوند. آن روزها به دوست تبریزی مان از سر مزاح پیامک زدم که مریم رجوی هم برایتان پیام داده؛ جواب داد که «زلزله همه را می میراند؛ اینها را زنده می کند!»

***

آتش سوزی خیابان جمهوری هر شنونده ای را غمگین نمود؛ اما برای تندروهای اصلاح طلب ضیافت عقده گشایی علیه مدیریت جهادی اصولگرایان در پایتخت را در اتاق های سردبیری رسانه هایشان برپا کرد تا بغض شهردار شدن قالیباف و شهردار نشدن محسن هاشمی را با موج سواری بر جنازه دو زن کشته شده در این حادثه خالی کنند. در یک آتش سوزی دو زن کشته شده اند که به نظر می رسد با قصور ایستگاه آتش نشانی تحت مأموریت در نداشتن تجهیزات لازم همراه بوده است و حال اصلاح طلبان نه خواستار رسیدگی به موضوع توسط شهرداری، نه برخورد با متخلفان در ایستگاه آتش نشانی مذکور، نه استعفای ریاست ایستگاه و نه استعفای رئیس آتش نشانی تهران، بلکه خواستار استعفای شهردار پایتخت شده اند؛ یعنی بالاترین مقامی که در سلسله مراتب مقامات می تواند به این آتش سوزی مرتبط باشد!

استعفا البته همه ی قصه نیست؛ رسانه های اصلاح طلب از آنجا که به خوبی می دانستند ساز مخالف یک عضو شورای شهر تهران در پیشنهاد استعفا برای قالیباف، تیری نیست که به هدف بخورد، کوشیدند موج تخریب ها علیه شهرداری را دنبال کنند تا حال که استعفا را نمی توانند به فعلیت برسانند و قرار است کرسی مدیریت پایتخت همچنان در اختیار رقیب آنان باشد، حداقل از این جریان برای تخریب چهره اصولگرایی شهرداری تهران بهره ببرند. نکته تأسف بار آنکه قدم اول در این موج تخریب را شخص رئیس جمهور برمی دارد و با نامه نگاری به وزیر کشور و درخواست رسیدگی به حادثه و درنوردیدن حوزه اختیارات محمدباقر قالیباف، تلویحاً نشان می دهد که شهرداری تهران را شایسته رسیدگی به این حادثه ندانسته و نمی خواهد این نهاد را به رسمیت بشناسد و شاید هم ترجیح می دهد این نگاه جا بیفتد که کم کاری شهرداری، ریاست جمهوری را مجبور به دخالت کرده است! این در حالی است که از اولین ساعات حادثه، تیم رسیدگی کننده به قصور احتمالی آتش نشانی توسط شهرداری تشکیل شده و قرار است ظرف ۱۵ روز نتایج تحقیقات خود را اعلام کند. حال بماند که ورود تمام قد رئیس جمهور به این حادثه با نادیده گرفتن حوزه اختیارات یک نهاد دیگر چقدر می تواند دون شأن مقام ریاست جمهوری تلقی شود. انگار که مثلاً حادثه تصادف دو  اسکانیا که در جاده قم اتفاق افتاد، رهبری نظام بی اعتنا به حوزه اختیارات وزیر راه یا ریاست جمهوری وارد قضیه شوند و دستور رسیدگی به نهاد دیگری دهند!

***

اصلاح طلبان برای مرگ دو زن این حادثه، نسخه ای را می پیچند که خود هیچگاه به آن عمل نکرده اند؛ استعفای عذرخواهی! هیچ اصلاح طلبی تاکنون بخاطر اتفاقاتی به مراتب شدیدتر از این آتش سوزی در حوزه مسئولیتش استعفا نداده است؛ در دولت اصلاحات حادثه تصادف دو قطار در نیشابور (بزرگترین حادثه راه آهن ایران) که به کشته شدن بیش از ۳۰۰ نفر از هموطن مان انجامید، استعفا و عذرخواهی و عزل حتی یک مسئول را در دولت اصلاح طلبان موجب نشد! در حادثه تلخ غرق شدن ۶ دختر دانش آموز در دریاچه پارک شهر تهران که بهار ۸۱ روی داد، ملک مدنی، شهردار اصلاح طلب تهران درباره این که چرا مسوولان شهرداری، پس از حادثه پارک شهر استعفا ندادند، گفت: «حتی اگر با اعدام و گردن زدن آنان و انحلال شهرداری مشکل برطرف می شود، انجام بدهند؛ ولی به شرط آن که آینده بهتر و روشنتری برای مردم ساخته شود!!» در همین دولت چند ماهه یازدهم نیز حادثه کم نبوده است؛ تصادف دو اتوبوس اسکانیا در جاده قم یا مسمومیت ۳۰۰۰ نفر از مردم پردیس نمونه هایی از این دست هستند که البته رئیس جمهور برای رسیدگی به آنها دست به قلم نشد. اگر اصلاح طلبان استعفای عذرخواهی را خیلی دوست دارند و پی جا انداختن چنین فرهنگی در کشور هستند، شاید بهتر باشد اول از خود آغاز کنند که این سیاسی بازی‌شان در برخورد با شهرداری تهران این همه در چشم نیاید. راستی! مسمومیت ۳۰۰۰ نفر از مردم پردیس به دلیل آلودگی آب آشامیدنی تیتر یک چند رسانه‌ی اصلاح طلب شد؟

از این دست فجایع در حوزه مدیریتی هر مسئولی ممکن است روی دهد؛ باید با متخلف و مقصر آن هم برخورد جدی صورت گیرد؛ اما ماهی گیری سیاسی از مرگ آدم ها از جمله اقدامات مشمئزکننده ای ست که اصلاح طلبان در برهه های مختلف از خویش به نمایش گذاشته اند و به نظر می رسد مرگ افراد نقش برجسته ای در فعالیت های سیاسی آنان دارد؛ چه با ابراز وجود در دادن پیام های تسلیت و شرکت در مراسم ختم و چه عملیات روانی برای تخریب رقیب و چه مرده سازی برای مظلوم نمایی! این روزها نیز در میان شعله های آتش سوزی خیابان جمهوری و اندوه مرگ دو زن کارگر، آنها برای خود چهارشنبه سوری برپا کرده اند تا عقده های سیاسی از قالیباف را تخلیه کنند. آیا قالیباف غیر از یک شهردار اصولگرا، هنوز برای آنان یک رقیب انتخابات ریاست جمهوری است؟!

***

هر قدر اصولگرایان در این زمینه نابلد، اصلاح طلبان اما در عملیات روانی علیه رقیب و تخریب و ترور شخصیت هم مهارت خوبی دارند و هم تجربه کافی؛ حال اینکه از میان آن نابلدی و این بلدی، کدام ممدوح است و کدام شان مذموم، موضوع بحث ما نیست و قضاوتش با خوانندگان؛ اما واقع آن است که آنها شمشیرشان را برای قالیباف از رو بسته اند؛ این شمشیر گرچه در آغازین روز رأی آوردن قالیباف برای شهرداری تهران دامن الهه راستگوی اصلاح طلب را گرفت که به رقیب اصلاح طلبان رأی داده بود، اما یقیناً در ادامه کار شهردار اصولگرا با نیمه‌ی اصلاح طلب شورا و دولت کارگزارانی – اصلاح طلب یازدهم، بارها و بارها به قالیباف و همه زیر مجموعه کاری اش نشانه خواهد رفت تا او را وادار به کناره گیری کنند. اصلاح طلبان تاب شهردار غیر هم جناحی را ندارند؛ زمانی هم که محمود احمدی نژاد شهردار تهران بود، دولت اصلاحات او را از هیئت دولت اخراج کرد تا نهایت تحمل مخالف را به تصویر بکشد! برای همین است که می توان به یقین پیش بینی کرد که قالیباف در راه مدیریتش بر پایتخت روزهای سختی را پیش رو خواهد داشت؛ روزهایی به مراتب سخت  تر از آن وقتی که همه جدال با دولت، پرداخت نشدن یارانه حمل و نقل بود؛ به نظر می رسد او برای مدیریت جهادی در سال های مقابلش باید آبرویش را هم کف دست بگیرد و وسط میدان بگذارد. شاید برای دکتر قالیباف هم این واقعه و هجمه های اصلاح طلبانه اش عبرت های خوبی در اشتباه خوش بینی اش به جماعت اصلاح طلب به همراه داشته باشد و مرزهای رقیب را لاجرم بهتر بشناسد.

مطالب مرتبط:
با دوستان عداوت، با دشمنان رفاقت!
ترکان باید عذرخواهی کند
حالا دیدی محسن باید شهردار می شد!

RSS