اعتدال روحانی؛ میانه روی یزدی؟!

۲۲ فروردین ۱۳۹۳

۲۶ سال از زمانی که حضرت امام (ره) نهضت آزادی را صراحتاً بی‌صلاحیت برای انجام امور در جمهوری اسلامی ایران دانستند، می‌گذرد و در همه این سال‌ها به موازات همه اصرارهای نهضت آزادی بر جعلی بودن نامه امام (نامه‌ای که همه شواهد تأکید بر درست بودنش دارد) اصلاح‌طلبان نیز کوشیده‌اند تا چهره‌ای را که امام خمینی در سال ۶۶ از نهضت به اصطلاح آزادی ارائه می‌کند، تطهیر کنند؛ چهره‌ای را که امام با این ادبیات به وصف می‌نشینند: «طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به امریکا» یا «نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی‌مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویل‌های جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهک‌های دیگر، حتی منافقین (این فرزندان عزیز مهندس بازرگان) بیشتر و بالاتر است» یا «نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی که بی‏اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‏‌گردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند».  اصلاح‌طلبان همیشه می‌کوشند این توصیف در خاطرها نماند و مقابل چشم‌ها نیاید.

از این منظر، مصاحبه روزنامه آرمان با ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت به اصطلاح آزادی و تیتر عکس یک شدنش در صفحه اول این روزنامه اتفاق جدیدی نیست. اما در آنچه ابراهیم یزدی در نسبت مواضعش با دولت حسن روحانی می‌گوید، اتفاقی هست که نشان می‌دهد نگرانی‌هایی که از همان آغاز نشستن روحانی بر کرسی ریاست‌جمهوری در باب عدم مرزبندی صحیح با گروهک‌های غیرقانونی وجود داشت، بیراه نبوده است و حتی با گذشت زمان و انرژی گرفتن اعضای این گروهک در سایه به حاشیه رانده شدن نیروهای انقلابی، باید عمیق‌تر نگران این عدم شفافیت بود. آیا حسن روحانی مواضع ابراهیم یزدی را که تیتر یک روزنامه حامی هاشمی و روحانی است، تأیید خواهد کرد: «بقای همه ما در ماندن روحانی است.»

یزدی گروهک تحت دبیرکلی خودش را میانه روهای اول انقلاب می‌نامد؛ میانه‌رو نامیده شدنی که یزدی معتقد است در آغاز انقلاب به عنوان فحش به آنان گفته می‌شد؛ اما حالا همه میانه‌روی را یاد گرفته‌اند: «اول انقلاب می‌خواستند به ما فحش بدهند به غیر از لیبرال و. . . از کلمه میانه‌روها هم استفاده می‌کردند. میانه‌روی فحش بود. اما حالا همه یاد گرفتند و کسی با شعار اعتدال و میانه‌روی رئیس‌جمهور می‌شود. پس یعنی چه؟ یعنی داریم یاد می‌گیریم.»
این یعنی که یزدی، حسن روحانی را کسی می‌داند بازگشته به مواضع اول انقلاب نهضت آزادی؛ همان مواضعی که حضرت امام آن را برای هیچ امری از امور دولتی و قانونگذاری و قضایی دارای صلاحیت نمی‌دانستند.  این مغالطه‌ای است که یزدی انجام می‌دهد و با سوء‌استفاده از اشتراک در لفظ، اشتراک در مفهوم و مصداق را نتیجه می‌گیرد و رئیس‌جمهور را کسی می‌داند که آنچه را که نهضت آزادی می‌گفت، سرانجام یاد گرفته است! ما این مغالطه را می‌فهمیم؛ آنچنان که یزدی هم به خوبی می‌داند چه می‌کند؛ اما آیا همه خوانندگان این مصاحبه نیز آن را در می‌یابند؟ و آیا این مصاحبه تلاش دیگری برای تطهیر نهضت آزادی نیست؟

رئیس‌جمهور کوچک‌ترین انتقاد و اعتراض رسانه‌های منتقد و مخالفش را بی‌جواب نمی‌گذارد و اگر هم کار به دادگاه و شکایت و توقیف نرسد، در سخنرانی‌های عمومی همیشه به قلم‌های منتقد اعتراض می‌کند، اما کاش به این قلم‌های به ظاهر حامی و طرفدار هم کمی فارغ از خوش‌بینی نگاه می‌کرد. آن وقت شاید این سوءاستفاده‌های اعضای گروهک‌های غیرقانونی را از نام دولت اعتدال برای تطهیر خویش ‌می‌دید و موضعی می‌گرفت.  آنانی که در بهمن ۶۶ امام تکلیف بقایشان را معلوم کرد، حالا برای بقای خویش چشم امید به روحانی دوخته‌اند؛ اینکه چه چیزی در دولت یازدهم آنان را امیدوار ساخته، بماند اما آیا رئیس‌جمهور امید اینانی را که امام آب پاکی بر دستشان ریخت، ناامید خواهد کرد؟

*****

این مطلب روز ۲۱ فروردین ۹۳ در روزنامه ی جوان به چاپ رسید ( +)

رژه ی زیرنویس های یارانه ای روی عزت مردم

۱۹ فروردین ۱۳۹۳

زیرنویس‌های سیما برای انصراف از دریافت یارانه نقدی پرتعداد‌ترین مهمانان خانه‌های مردم در تعطیلات آغاز سال جدید بود؛ مهمانان‌ ناخوانده‌ای که برای القای درستی‌شان به مخاطب، تنها به زیرنویس اکتفا نشد و راه به دیالوگ‌های بازیگران سریال‌های پرمخاطب نوروزی نیز باز کرد، حتی به قیمت صداگذاری مجدد صحنه‌هایی از سریال!

ترجیح دولت آن است که تا حد امکان، مردم از دریافت یارانه نقدی خودداری کنند و پول یارانه‌شان را به دولت ببخشند و برای رسیدن به این خواسته، می‌کوشد از همه ظرفیت‌ها بهره ببرد. سال گذشته، تلاش برای ایجاد کمپین انصراف با اعلام خبر نادرست انصراف حسن روحانی از دریافت یارانه نقدی ناکام ماند؛ رئیس‌جمهوری که پیش از این هم یارانه‌ای دریافت نمی‌کرد، تا حال بخواهد از دریافت آن انصراف دهد.

در این مسیر، ایراد فشار به صدا و سیما از کانال بودجه‌ای که دولت موظف است در اختیار این سازمان قرار دهد، باعث شد تا زیرنویس‌های تشویق مردم به انصراف از دریافت یارانه نقدی پای ثابت برنامه‌های نوروزی تلویزیون شود؛ روندی که آن قدر زیاد به کار گرفته شد که اگر اینک دولت نگران نتیجه معکوس آن باشد، بیراه نخواهد بود! گرچه موضوع ما نگرانی دولت نیست…

موضوع فقط همین زیاده‌روی در حجم نبود، گرچه همین تبلیغات عظیم هم که به شدت بر صورت مخاطب کوبیده می‌شد، توهین به مردم به حساب می‌آمد اما متن زیرنویس‌ها مردم را دعوت به صداقت می‌کرد و اینکه به خاطر کذب بودن برخی اطلاعات داده شده به دولت توسط بخش اندکی از مردم، همه ملت مخاطب چنین زیرنویس‌هایی قرار بگیرند، چندان اخلاقی نخواهد بود. برای داشتن درک بهتر از این اتفاق، کافی است بیندیشیم که اگر اینک رسانه‌ای تبلیغات خود را معطوف به دعوت رئیس‌جمهور و رئیس سازمان صدا و سیما به صداقت و راستگویی کند، آیا توهین‌آمیز تلقی نخواهد شد؟

از سویی دیگر، زیرنویس‌ها به مفاهیم دینی همچون برکت و ایثار و… هم متوسل شدند و علاوه بر آن کوشیده شد تا انصراف از دریافت یارانه، به عنوان شعار سال و عزم ملی و مدیریت جهادی و حتی به مصداق اصلی اقتصاد مقاومتی که توسط رهبری بیان شده، مطرح شود؛ بحثی که معلوم نیست چقدر می‌تواند منطبق بر واقع باشد و آیا مگر منظور از اقتصاد مقاومتی، اقتصاد ریاضتی بود که حال با اینگونه تبلیغات منفی، چهره سیاهی از این مفاهیم درست خلق کنیم؟!

نکته دیگر اینکه در سریال پربیننده پایتخت ارسطو (با بازی احمد مهران‌فر) در دیالوگی می‌گوید: «می‌دانی یارانه چیه؟ یارانه پولی است که به فقرا و افراد نیازمند می‌دهند، البته نقی از دریافت یارانه انصراف داده است!» و چو چانگ (زن چینی ارسطو با بازی ﻣﻨﮓ ﻫﺎﻥ ﮊﺍﻧﮓ) هم پاسخ می‌دهد: «من از رئیس‌جمهورتان شنیده‌ام که مردم ثروتمند اگر یارانه نگیرند، دارو و درمان ارزان‌تر می‌شود.» سؤال اینکه آیا فقط فقرا در ایران یارانه می‌گیرند یا این حقی است که همه ۷۵ میلیون ایرانی از آن برخوردار بودند؟ و اگر در دور جدید بخواهند از آن انصراف دهند، در واقع لطف مردم در مقابل دولت بوده و چشم‌پوشی از حق‌شان، نه اینکه تاکنون چیزی زیاده بر حقشان نصیب آنان شده است! اینکه یارانه‌بگیران را نیازمند و فقیر تلقی کنیم، بر باد دادن عزت مردم برای وادار ساختن آنان به انصراف از یارانه است. از سویی کاراکتری که در سریال گفته می‌شود از دریافت یارانه انصراف داده، گچ‌کار ساده‌ای است که خانه و ماشین هم ندارد! آیا دولت متوقع است کسانی با چنین سطح زندگی هم از دریافت یارانه اندک ۴۵ هزارتومانی انصراف دهند؟!

متأسفانه باید اذعان داشت که صدا و سیما با فشار دولت توهین‌هایی را در ایام عید به مردم روا داشت که کمترین واکنش به آن می‌تواند بیان توضیح در مورد چرایی عقب‌نشینی سازمان در برابر فشارهای دولت در این زمینه باشد.

****
این نوشتار روز ۱۹ فروردین ۹۳ در روزنامه ی جوان به چاپ رسید ( +)

عشق و خرافه

۱۸ فروردین ۱۳۹۳

قاصدک را که فوت کردم
دعا کردم یکی شان به تو برسد!
عشق، آدم را خرافاتی می کند
حتی به فال معتقد می شوی؛
قاصدک که خود اهل رفتن است…

بیت بیت حافظ که هیچ،
خط به خط کف دست هایم را می گردم؛
شاید کسی، جایی، چیزی از آمدن تو گفته باشد!

خرافه بیشتر از این؟
ته مانده ی قهوه هایی را که بی تو خورده ام
پی رد پای تو گشته ام!

مرزبانان ایرانی را با عملیات نظامی آزاد کنید

۶ فروردین ۱۳۹۳

این نوشته یک تقاضا از فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ست…

از همان روزی که سربازان ایرانی را این گروهک تروریستی تازه فعال شده به گروگان گرفتند، مشهود بود که کار با مذاکرات پشت پرده دیپلماتیک حل نمی شود؛ از تجربه های گذشته معلوم بود که نه ایران اهل امتیاز دادن به گروهک های تروریستی و تن دادن به خواسته های آنان است و نه این گروهکچه ی وحشی و سبک مغز دگم می تواند بفهمد که گفت و گو و مذاکره یعنی چه! این میانه می ماند ایران و همسایه اش پاکستان که بخواهند با هم دور میز بنشینند و حل و فصل ماجرا کنند که به آن هم نمی توان امیدی داشت؛ دولت پاکستان خودش بیشتر از ایران زخم خورده ی تروریست های وهابی این منطقه هست و حتی اگر بخواهد هم، توان رویارویی با آنها را ندارد. اوضاع پاکستان البته وحشتناک تر از این بی عرضگی هاست؛ اگر بتواند این گروهک را هم قلع و قمع کند، رفقای جیش العدل در جای جای پاکستان نفوذ دارند که بتوانند با عملیات های تروریستی آن قدری ابراز وجود کنند که دولت ضعیف پاکستان را از مبارزه با خود منصرف کنند. حالا اینکه اساساً پاکستان با وجود دلارهای وهابی-عربی پشت سر چقدر می تواند انگیزه ی چنین رویارویی ای را داشته باشد، خود بحث دیگریست. آن هم پاکستانی که در هفته های اخیر برای جلب نظر دولت عربستان از موضع ظاهراً بی ظرف خود در قبال جنگ در سوریه کنار کشیده و صحبت از برکناری اسد و سرکار آمدن دولت انتقالی می کند تا عربستانی ها با پول بادآورده ی نفت شان هوای پاکستان را داشته باشند و تسلیحات نظامی را هم از پاکستانی ها دریغ نکنند. همین که پاکستان برای خرید موشک و اقلام تسلیحاتی نیازمند عربستانی هست که خودش از این طرف و آن طرف تجهیزات نظامی اش را جور می کند، نشانگر سطح دولت پاکستان است!

حال آیا عاقلانه است چشم به حل ماجرا از کانال دیپلماسی با پاکستانی ها داشته باشیم؟

کمپین های اینترنتی قدم های ناچیزی ست که به تنهایی راه به جایی نمی برد. وقتی هم خطاب به بان کی مون و رفقایش نوشته می شود، همان قدم ناچیز هم نیست و صرفاً حس همدردی آدم را ارضا می کند. محکومیت های بان کی مون چه دردی از خانواده های سربازان ایرانی دوا می کند؟ اویی که حواسش پی دفاع از قاچاقچی های مواد مخدر و مجرمین غیراخلاقی ایران است، می تواند درک درستی از تروریسم علیه ملت ایران داشته باشد؟ بعید می دانم. البته همین که زحمت داده و محکوم می کند، خوب است؛ اما این خوب بودن، سربازهای ایرانی را آزاد نمی کند! در این قضیه، اقدام خوب گرچه باید باشد، اما به کار نمی آید؛ اقدام به دردبخور به کار می آید که علی الحساب یافت می نشود؛ گشته ایم ما!

(یک نکته ی داخل پرانتز هم اینکه کاش کمپین های آزادی مرزبانان ایرانی بجای فضای مجازی در فضای حقیقی بروز می یافت و مساجد و هیئت های مذهبی و … برنامه های ویژه برای این اتفاق در نظر می گرفتند؛ یاد شمع های روشن مردم مالزی برای هواپیمای گمشده شان افتادم… راستی! فیس بوک فقط به درد قرارهای آب بازی می خورد؟ پلاس فقظ به کار دعوت برای تجمع مقابل سفارت و فرودگاه مهرآباد می آید؟ نمی شود به درد جمع شدن دور هم برای دعای آزادی مرزبانان مان و تجمعی برای رساندن صدای اعتراض مردم ایران به دنیا هم بخورد؟)

و اما اصل کلام؛ اگر قرار به نامه نگاری برای آزادی مرزبانان ایرانی باشد، باید برای سردار عزیز جعفری و قاسم سلیمانی (فرمانده کل سپاه و فرمانده نیرو قدس سپاه) نامه نوشت و اگر قرار به تقاضا هست، از آنان تقاضا شود که چقدر باید تن به مصلحت های داخلی و بین المللی داد و برای عملیات نظامی علیه مهره های دست آموز سعودی ها که امنیت جنوب شرق ایران را به بازی گرفته اند، خویشتن داری به خرج داد؟! آیا قرار است همچنان و پس از اعدام یکی از مرزبانان ایرانی توسط تروریست ها، منتظر بمانیم تا گفت و شنودهای شیک دیپلماتیک و شام و صبحانه های کاری و ابراز تأسف ها و محکوم کردن ها و سفیر احضار کردن ها برای خانواده های این عزیزان، پدر و پسر شود و مرزبان های ما را برگرداند؟ این میانه اگر قرار است دیپلماسی به کمک بیاید، فقط در همین سطح باید کمک کند که بتواند دولت پاکستان را وادار به موافقت با ورود نظامی ایران به خاک خود کند.

آن لبخندها و دست دادن های شیک دیپلماسی شاید در حد اهالی وزارت خارجه باشد، اما این همه خویشتن داری در مقابل دزدیدن شهروندان بی گناه ایرانی در شأن نیروی نظامی این مملکت نیست؛ حالا هر قدر هم برای ما از پیچیدگی های سیاسی و نظامی این قضیه و تلاش های محرمانه ی دیپلماتیک سخن بگویند، اما تلاشی که منجر به آزادی مرزبانان یا حداقل تضمین برای عدم تکرار این اتفاق در آینده نشود، تلاش نیست؛ حرف است و باد هوا! نمی شود که نشست و ابراز تأسف کرد و منتظر ماند که هر لحظه خبر اعدام یکی از مرزبانان ایرانی برسد!

من فکر می کنم به جای چشم داشتن به تلاش های دولتی که توان ایجاد امنیت در مساجد و حسینیه های وسط شهر خود را هم ندارد، چه رسد به مرزها؛ بهتر است مثل همیشه روی پاهای خودمان بایستیم؛ این روی پای خود ایستادن هم از کانال های نظامی رد می شود، نه شام و ناهارهای کاری و ابراز تأسف و محکومیت هایی که بجای خود لازم است، اما کافی نیست و اینجا هم به کار نمی آید. با آدم هایی که زبانشان زبان گلوله و قتل و وحشیگری ست، باید با گلوله حرف زد. وقتی شمر شمشیر می کشد، عباس به تماشا نمی ایستد!

این متن بهانه ایست برای درخواست از سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که ختم این غائله را و بازگشت زنده ی مرزبان مان را و عدم تکرار این گستاخی وحشیگرانه را پس از لطف خدا، بسته به حضور تمام قد نیروی نظامی تحت امرشان می دانیم. من تقاضایم را نوشتم، شما نمی نویسید؟

RSS