در حاشیه اتفاق مجلس و تحریف ۹ دی که کسی معترض نشد

۲۳ دی ۱۳۹۳

شکل اعتراض؛ دلیل اعتراض؛ هر دو زیر سوال!

کاش اجازه داده می شد تا علی مطهری نطقش را تمام کند؛ نطق چندان مهمی هم نبود؛ حرف هایی را گفت که این ماه ها زیاد می گوید؛ او حصر را غیرقانونی می داند، خب بداند. شما مستدل نطق کنید و دلایل قانونی حصر را بگویید. قطع نطق اتفاق خوب نیست. حتی اگر از این دلیل نقلی صرف نظر کنیم که رهبری بابت دو دو کردن نمایندگان هنگام نطق رییس جمهور سابق، محمود احمدی نژاد، به نمایندگان مجلس گله کرده بودند، دلیل عقلی هم می گوید کلام حتی اشتباه را هم با دلیل رد کنیم، نه با شعار و برخورد فیزیکی دو سویه! آن هم کلامی که برای ردش فقط مرور یک اصل قانون اساسی در باب وظایف شورای عالی امنیت ملی کفایت می کند.

باید اجازه داده می شد تا علی مطهری همه ی حرف های تکراری اش را که بارها و بارها ردیه های مستدل و مستند به قانون اساسی بر آن ارائه شده، بیان کند و بعد هم برود روی کرسی نمایندگی اش بنشیند و احساس خوبی از متفاوت بودن و مستقل بودن داشته باشد!

حرف های علی مطهری هرچه که بود، در مقام نمایندگی مجلس بود و اگر در صحن علنی مجلس، نظر مخالف تحمل نشود، دیگر چگونه می توان به جامعه، تحمل و مدارا را آموخت؟! نمایندگان هم البته به اندازه ی حق سخن گفتن مطهری، حق مخالفت با او را دارند، اما ابراز این مخالفت نباید تا مرحله ی بستن دهان همدیگر پیش برود و این میان هر کس تعدادش بیشتر بود، مانع دیگری شود… برخورد فیزیکی مطهری و نمایندگان در صحن هم واقعا در شأن خانه ملت و رأس امور و عصاره ی فضائل ملت  نیست…

صرف نظر از ایراد شکلی اعتراض که چنانچه نوشتیم، اشتباه بود؛ دلیل آن هم چندان قوی نبود. اگر نماینده ای دو سه دقیقه از تریبون مجلس بدون دلیل روشنی، حصر را غیرقانونی بداند، آیا خیلی اتفاق مهمی خواهد بود؟ آن هم نماینده ای که پیشتر همین حرف ها را نه فقط بارها که حتی به بالاترین مقام کشور هم گفته و جواب هم گرفته و نخواسته که بشنود. او از رهبر انقلاب و آیت الله حائری و قوه قضاییه و بسیاری از روزنامه نگاران و نمایندگان مجلس و اهل سیاست جواب گرفته و چون خواهان دیالوگ دو طرفه و گرفتن جواب نیست، ترجیح داده این بار بجای نامه نگاری، سراغ تریبونی یک طرفه برود. به نظر می آید وقتی کسی دوست دارد خیلی بیشتر از آنچه که شاید و باید، جدی گرفته شود، اصلا نباید او را جدی گرفت…

علی مطهری در نطق امروز خود در مجلس بطور همزمان درباره برداشت ۴٫۱ میلیارد دلاری دولت از صندوق ذخیره ارزی، حصر سران فتنه، لزوم رعایت انضباط توسط موتور سوارها، ساپورت پوشیدن خانم ها، جشنواره فیلم عمار، عملکرد صداوسیما در ۹ دی و هفته ی وحدت، حقوق اهل سنت در ایران، حرکت خودروها بین خطوط، اعطای مجوز به شرکت هوایی صهیونیستی اوکراین اینترنشنال صحبت کرده و البته او از این حرف های پرموضوع زیاد می زند. این میان تحریف حماسه ی عظیم ۹ دی به نظر خیلی مهم تر می آید؛ حماسه ای که رهبری در باب تلاش هایی برای به فراموشی رفتن آن هشدار دادند و البته که تحریف خطرناک تر از فراموشی محض است.

با این وجود، آیا تحریف محتوای ۹ دی توسط مطهری بیشتر جای اعتراض داشت تا اعتراضش به حصری که غیرقانونی می داند؟ او می گوید ۹ دی اعتراض به دو طرف فتنه بود. دو طرف را هم که تعریفش را از نگاه مطهری می دانیم، پس یعنی مطهری می تواند چند شعار علیه این طرف در ۹ دی بیابد؟ چرا مطهری به خود حق می دهد صف بندی تخیلی فتنه از نگاه خودش را به نگاه همه ی ما میلیون ها نفری که آن روز در خیابان های کل ایران در اعتراض به هتک عاشورا بیرون آمده بودیم، تعمیم دهد؟!

واقعیت این است که اصلا در ۹ دی کسی یادش نبود احمدی نژادی که مطهری او را یک سر فتنه می داند، کیست! چون او نه منفی و نه مثبت، در ۹ دی برای مردم موضوعیت نداشت. اما در عوض ۹ دی پر بود از مرگ بر خاتمی و موسوی و کروبی و هاشمی؛ کسانی که قریب به اتفاق مردم، آنان را مسئول بی حرمتی و هتک عاشورا می دانستند. جدول های خیابان ها و پل ها هم، صرف نظر از اینکه من و شما با آن موافق باشیم یا مخالف، پر از چنین شعارهایی بود. مطهری می تواند با جهت گیری ۹ دی ۸۸ علیه هاشمی و لیدرهای اصلاح طلب مخالف باشد، اما حق ندارد آن را تحریف کند. او می گوید اگر ۹ دی عامل تفرقه شود، یوم الله نیست و یوم الشیطان خواهد بود؛ اهانت های مطهری و رد شدنش از خط ادب البته اتفاق جدیدی نیست و اگر او به همه جنجال های بی سود و هزینه بردار سال های اخیرش بنگرد، رد شیطان را دقیق تر خواهد یافت تا در میان صفوف ما مردمی که به پاسداشت عاشورایشان بیرون آمده بودیم، اما کاش نمایندگان به این تحریف آشکار اعتراض می کردند…

فانتزی بازی روی باورهای اصلاح طلبان

۱۶ دی ۱۳۹۳

رفراندوم فقط حرف می ماند؟

اصلاح طلبان این روزها خوشحال و حتی ذوق زده اند؛ «رفراندوم» تیتر یک روزنامه های آنها شده است و بعید نیست چیزی مثل حس یک پیروزی عظیم، دل های آنان را هیجان زده کرده باشد؛ همه اش هم از سر این است که رئیس جمهور خیلی دلش می خواهد در این کشور همه پرسی برگزار شود. حسن روحانی می گوید: «یکی از اصول قانون اساسی که از روز اول تا الان اجرا نشده است و من به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی خیلی دلم می‌خواهم شرایطی مهیا شود تا یکبار هم که شده به این اصل قانون اساسی عمل شود، همه پرسی از مردم درباره مسایل مهم کشور است. قانون اساسی به ما می‌گوید در مسایل مهم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به جای اینکه قانون در مجلس تصویب شود، ماده قانونی یا برنامه مستقیم، به آراء عمومی مردم و همه پرسی گذاشته شود… مجلس شورای اسلامی سر جای خودش محفوظ است و ما احترام می‌کنیم ، رأی بدهند و قانون تصویب کنند. سالی یکبار، ده سال یکبار، الان ۳۶ سال شده است، یکبار این اصل قانون اساسی اجرا و عمل نشده است.»این اولین بار نیست که رفراندوم در ادبیات سیاسی ایران با به میدان آمدن شخص دوم مملکت پررنگ تر مطرح می شود؛ قبل تر ها سید محمد خاتمی نیز سخن از رفراندوم زیاد گفته بود. او البته زمانی این پیشنهاد را داد که مجلس ششم بر سرکار بود و می توانست به تصویب پیشنهادش توسط مجلس امید ببندد. آن روزها خیلی ها از این ادبیات رییس جمهور خوشحال و حتی ذوق بودند و پای سخنرانی های او سوت و کف می زدند و رفراندوم تیتر یک رسانه هایشان می شد. با این همه او هیچ گاه برای برگزاری همه پرسی تقاضای رسمی به مجلس یا رهبری نداد و حرف او در حد همان حرف باقی ماند.اما خوشحالی و ذوق زدگی اصلاح طلبان مگر نمی تواند هدف باشد؟ آنها اگر از روحانی خوشحال باشند، یعنی در صورت راهیابی به مجلس دهم، حامی او خواهند بود و در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم هم از روحانی حمایت خواهند کرد. پیروزی در انتخابات هدف کوچکی نیست، وقتی حتی به جلسه ی وزیرخارجه با شورای روابط خارجی آمریکا هم راه می یابد! بنابراین حرجی بر حسن روحانی نیست اگر بخواهد در سخنان خود حواسش به حامیان اصلاح طلب خویش باشد و آنان را راضی نگه دارد. شاید اینکه رئیس جمهور می گوید «مجلس جای خود، اما…» باز هم برای راضی نگه داشتن اصلاح طلبانی هست که از مجلس کنونی راضی نیستند و فکر می کنند دیگی که برای آنان نمی جوشد، حتی می شود به دولت هم اجازه ی انحلالش را داد! چه آنکه طبق قانون اساسی، همه پرسی هم بی تصویب مجلس امکان پذیر نیست.

و البته این راضی نگه داشتن، تنها هدف سخن گفتن از همه پرسی در همایشی اقتصادی نیست؛ فضایی که این سخنان ایجاد می کند، این پیغام را می رساند که مردم برای من مهم هستند و برای مخالفان من، نه. مردم حامی من هستند و از این رو از همه پرسی بیمی ندارد؛ روحانی القا می کند که حاکمیت از برگزاری همه پرسی می هراسد! او به مردم می گوید که من با شما هستم؛ اما در این ۳۵ سال نظر شما مورد رجوع قرار نگرفته است. این البته نشانی بر بی انصافی رئیس جمهور محترم است؛ پرسیدن نظر مردم آیا تنها در همه پرسی مقدور است؟ آیا ایشان خود از کانال همین مراجعه به رأی مردم نیست که بر کرسی ۴ ساله ی جمهوریت نظام تکیه زده اند؟ و آیا برگزاری ده ها انتخابات در طول این ۳۵ سال نشانی بر پرسیدن نظر مردم نیست؟ و سوال مهم تر آنکه در این ۳۵ سال، کدام زمان رییس جمهوری تقاضای برگزاری همه پرسی داده و رد شده است؟

سوال مهم دیگری هم این میان وجود دارد؛ حسن روحانی در همه ی این ۳۵ سال کجا بوده است؛ درون حاکمیت یا بیرون از آن؟ چرا در همه ی این ۳۵ سال تلاشی در حد همین سخنرانی برای برگزاری همه پرسی از سوی ایشان انجام نشده است؟ و اکنون به گونه ای سخن گفته می شود که گویی کسی خارج از بدنه ی ۳۵ ساله ی نظام مشغول نقد شده است؟ از سویی آیا رفراندوم از آن دسته اصول قانون اساسی است که همواره لازم الاجرا است و یا باید شرایط آن پیش بیاید؟ آیا کسی که همواره دسترسی به آب برای وضو داشته، می تواند بگوید چرا من تاکنون تیمم نکرده ام و دوست دارم شرایط آن پیش بیاید و یک بار تیمم کنم؟ البته می تواند بگوید؛ اما این تمایل، نه می تواند مواخذه ای همراه داشته باشد و نه استدلالی بر آن مترتب می شود و صرفاً یک علقه ی شخصی خواهد بود.
حال از برگزاری همه پرسی در مرداد ۶۸ می گذریم و عدم اشاره به آن توسط رئیس جمهور را پای آن می گذاریم که وی حساب همه پرسی قانون اساسی را جدا کرده است.

با سخنرانی دیروز روحانی، همه پرسی خیلی پررنگ تر وارد ادبیات سیاسی این روزهای ایران شده و لاجرم در روزهای آتی در مورد آن بیشتر خواهیم گفت و شنید و البته ایران از این روزهای پرحرف زیاد گذرانده است. اما ادبیات سیاسی یقیناً با عمل سیاسی متفاوت است و باید منتظر ماند و دید که آیا همه پرسی از مرحله ی ادبیات سیاسی به عملکرد سیاسی وارد می شود یا همین سخنرانی برای راضی نگه داشتن اصلاح طلبان کافی ست! اصلاح طلبان خوشحال هستند و حتی اگر معتقد باشیم رییس جمهور واقعاً مایل به رجوع به رأی مردم است، کسی نمی پرسد آیا راه برگزاری همه پرسی از سخنرانی پشت تریبون های یک طرفه می گذرد یا آنکه دولت باید پیشنهاد خود را مکتوب تقدیم مجلس کرده و منتظر اعلام نتیجه باشد؟

این نوشتار به هیچ وجه در مخالفت با همه پرسی نگاشته نشده است؛ بلکه در مخالفت با «بازی سیاسی روی خط احساسات برخی از مردم» نوشته شده است. از قضا معتقدیم همه پرسی، اصلی از قانون اساسی ست که تاکنون نیز مورد غفلت قرار نگرفته؛ آنچنان که در مثال زده شده، «تیمم» مورد غفلت واقع نشده بود. اکنون هم مخالفتی با رفراندوم نیست و حتی مایل هستیم «حق غنی سازی» و یا مواردی دیگر به همه پرسی گذاشته شود و اگر رئیس جمهور لایحه اش را به مجلس ارائه دهد، از آن دفاع خواهیم کرد؛ اما اگر نتیجه چیزی همچون انصراف مردم از یارانه ی نقدی بود، دولتمردان کسی را متهم نکنند و اصلاح طلبان نیز همچون ۸۸ زیر میز بازی نزنند. وگرنه که تحقق جمهوری اسلامی روی رأی همین مردم بوده و هست؛ چه استاد دانشگاه و چه لبوفروش و راننده تاکسی؛ چه بی سواد و چه با سواد؛ چه با شناسنامه ی جناحی و چه بی شناسنامه ی جناحی و …

پس منتظر می مانیم تا رئیس جمهور لایحه همه پرسی را تقدیم نمایندگان مردم در خانه ی ملت کند.

پی نوشت: این نوشتار، امروز ۱۶ دی ۹۳ در جامعه خبری-تحلیلی الف منتشر شده است (+)
RSS