من شارلی ابدو نیستم

۱ بهمن ۱۳۹۳

من شارلی ابدو نیستم؛ شارلی آغازگر موج جدید خشونت در جهانی ست که روی خط ناامنی حرکت می کند. شارلی وقتی کاریکاتورهای متعدد از پیامبر اسلام را منتشر کرد و خشونت علیه مقدسات دیگران را مجاز شمرد، به دیگران اجازه داد که خشونت علیه جسم اهالی شارلی را مجاز بدانند. تحدید خشونت به جسم آدم ها، اندیشه ی نادرستی ست؛ خشونت نمی تواند فقط گرفتن جان آدم ها باشد؛ میلیون ها مسلمان در سراسر جهان هستند که حاضرند جانشان را بدهند، اما به پیامبرشان توهین نشود. از سویی آن زمان که توهین به مقدسات نزدیک به ده درصد از ساکنان کشور فرانسه و بیش از یک میلیارد مسلمان به «آزادی بیان» تعبیر شد، می‌توانستند به راحتی حدس بزنند که بعضی از چند میلیون مسلمان فرانسوی، ممکن است به آزادی در انتخاب شیوه ی ابراز عقیده معتقد باشند!

من، به عنوان یک مسلمان، از ترور بیزار هستم و عملیات تروریستی را تایید نمی‌کنم؛ اما بر عاقبت پیش آمده برای توهین کنندگان به مذهب و مقدساتم نیز تاسف نمی‌خورم و آن را محکوم نمی‌کنم. آنها به سرنوشت محتومی رسیدند که خود خواسته بودند. تاسفی اگر هست، باید از محکومیت سرچشمه ی این خشونت ها آغاز شود.

من شارلی ابدو نیستم؛ نه این روزها که سقف آزادی بیان ادعایی فرانسوی ها بار دیگر به مقدسات مسلمانان دست اندازی کرده، حتی همان ساعت های آغازین حمله به دفتر این مجله در پاریس هم که گفته می شد به دلیل چاپ و انتشار کاریکاتور ابوبکر البغدادی، خلیفه ی داعش صورت گرفته است، من هر قدر هم اندیشیدم، دلیلی نیافتم تا در حد شعار شیک این روزها، «من شارلی ابدو هستم» با آنها ابراز همدردی کنم؛ چه رسد که پشت درب بسته ی سفارت فرانسه در تهران دسته گل ببرم و با توهین کنندگان به مقدسات دیگران ابراز همدردی کنم! حتی فرصت اندیشیدن زیاد به آن ۱۲ کشته ی فرانسوی را هم نمی یافتم؛ من آن شبی که حمله ی مشکوک به یک نشریه ی کم تیراژ پاریسی تقریباً به صدر اخبار رسانه ها رسیده بود، به کودکان آواره ی سوری فکر می کردم که در سرمای کم سابقه ی این روزهای سوریه، حتی به یخ زدگی و مرگ هم رسیده اند؛ به زنان ایزدی که در بازار برده فروشی داعش فروخته می شوند؛ به خانواده ی مسیحی ای که دو روز قبل آن، به جرم گرفتن جشن کریسمس در منزلشان توسط داعش تیرباران شدند؛ من به سرهای بریده شده فکر می کردم؛ عفت های دریده شده؛ خانه های آوار شده؛ مساجد تخریب شده؛ به قبرهای نبش شده؛ به دفاع همه جانبه و تمام قد غرب از داعشی که آغاز ابراز وجودش ایستادنی وحشیانه مقابل مردم سوریه و بشار اسد بود. من آن شب دریافتم آنقدر در این ۳ سال موضوع برای محکوم کردن و فکر کردن وجود دارد که حداقل فعلاً به اندیشه درباره ی تروریسم اتفاق افتاده در فلان نشریه ی فکاهی فرانسه نمی رسد. عفت زنان ایزدی و مسیحی و شیعه و سنی عراق و سوریه از خون آن ۱۲ پاریسی خیلی بیشتر می ارزید…

من شارلی ابدو نیستم؛ من از همان آغازین روزهای شکل گیری القاعده و داعش و هر گروهک تروریستی شبیه آن، مقابل آن ایستاده ام؛ نه همچون غربی ها که سرمست از رویای به زانو درآمدن سوریه به عنوان یکی از محورهای مقاومت در منطقه، آن قدر به تروریسم پر و بال دادند که لاجرم همانی شد که بارها مقامات ایرانی هشدارش را به آنها داده بودند: تروریسم به دامان غربی ها رسید. و چرا که نه؟ وقتی بشار اسد را دیکتاتوری خونریز و ظالم معرفی می کنند و وحشی گری داعش و النصره علیه مردم سوریه، عنوان مبارزه علیه ظلم با رنگ ایدئولوژی اخوانی و سلفی پیدا می کند، چرا سلفی های اروپایی برای جنگ با این بشار ظالم تحریک نشوند و هر روز از اروپا راهی سوریه نشوند؟ و چرا سران غربی مخالف بشار اسد فکر کرده اند تنها مولفه ی این ایدئولوژی مبارزه با بشار اسد است؟ و فکر نکردند که این دست پرورده های غرب، وقتی پای کاریکاتور پیامبر وسط می آید، به طی کردن مسیری همچون همانی که در سوریه پیموده اند، خواهند اندیشید. ماجرا خیلی ساده است؛ اگر امروز تروریست راه حل مبارزه با دولت بشار اسد شد، فردا می تواند راه حل برخورد با هر کسی باشد که به محدوده ی ایدئولوژیک تروریست ها تجاوز کرده است.

من شارلی ابدو نیستم؛ القاعده و داعش هم نیستم؛ فرانسه نشان داده که خیلی تمایل دارد مثل همه ی تقلیدهایش برای ۱۱ سپتامبر سازی از واقعه ی شارلی ابدو، آن عبارت احمقانه ی جرج بوش را هم در عمل شبیه سازی کند که «هر کس با ما نیست، علیه ماست» و با ایجاد دوقطبی کاذب شارلی – القاعده، همه ی اهل عالم را در یکی از دو سوی این دوقطبی جا دهد؛ اما من سوی سوم ایستاده به نظاره ام که هم آن کاریکاتورهای کذایی و آغاز خشونت علیه روح انسان ها را و هم آن گلوله های شلیک شده از سلاح القاعده و داعش و نمایش چهره ای بدلی از دین اخلاق و رحمت را توهین به دینم، توهین به پیامبرم و توهین به همه ی اعتقاداتم می دانم. من به نظاره ی شوی راهپیمایی سران کشورها در پاریس ایستاده ام و با خود می اندیشم در جبهه ی ضدتروریستی که نخست وزیر اسرائیل هم حضور دارد، حتماً من غایب خواهم بود.  من ادعاهای کذایی آزادی بیان در مهد تمدن اروپا را می نگرم و با خود می گویم آن آزادی بیان که در آن کشیدن کاریکاتور پسر رئیس فرانسه جرم است؛ سخن از راست و دروغ اتفاق تاریخی هولوکاست جرم است؛ اما توهین به مقدسات دیگران آزاد است، حتماً مورد تکذیب من قرار خواهد گرفت. من جبهه ی خودم را دارم؛ من نه شارلی ابدو هستم؛ نه القاعده و نه داعش؛ من مسلمانم…

لینک مطلب در سایت الف (+)

RSS