جهانگیری؛ احمدی نژاد و سیاسی بازی های اهل قدرت

۲۶ مرداد ۱۳۹۴
اگر زاویه ی نگاه مان به شکایت رئیس جمهور سابق از معاون اول رئیس جمهور فعلی، از دغدغه ی اجرای عدالت و شفافیت فضای سیاسی و بستن باب سوء استفاده ی اهل سیاست باشد (که هست) لاجرم موافق و پیگیر خواهیم بود که این شکایت، هرچه سریعتر به بهترین وجه رسیدگی شده و نتیجه ی آن اعلام شود. اما آیا احمدی نژادی ها هم می توانند چنین توقعی داشته باشند؟ طبیعتاً خیر؛ اگر از زاویه ی احمدی نژاد و حامیانش به این شکایت نگاه کنیم، همانقدر که برای رییس جمهور سابق، معاون اول جزء خطوط قرمز محسوب می شد، برای رئیس جمهور کنونی هم می تواند چنین باشد و حالا آیا احمدی نژاد و حامیانش حاضر هستند صبر کنند تا زمانی که فرد مورد نظر، دیگر معاون اول نباشد و دستگاه قضایی بتواند به این شکایت رسیدگی کند؟

این نکته را برای این یادآور نشدیم که بگوییم دولت یازدهم هم راه دولت قبلی را در این مسیر برود یا مثلاً دستگاه قضایی در رسیدگی به این شکایت، به دلیل سمتی که متشاکی در دولت دارد، راه مماشات در پی بگیرد؛ بلکه فقط خواستیم متذکر شویم که اگر کسی روزی در مسیر اجرای عدالت، با خط قرمزهای کذایی سنگ اندازی کرد، باید منتظر باشد که روزی دیگر، همان خط قرمزهای کذایی دست و پای خودش را برای رسیدن به حقی که جز از طریق اجرای عدالت میسر نیست، ببندد.

صرف نظر از این نکته، در مورد اعتراضات تند دو سال اخیر جهانگیری نسبت به دولت قبل چند نکته قابل بیان است:

اول آنکه به شکل واضحی دولت یازدهم خود را پشت بیان تند و تیز اشتباهات دولت دهم پنهان کرده است. دولت یازدهمی ها که با موج سواری بر روی اشتباهات محمود احمدی نژاد توانستند رأی اکثریت مردم را در ۲۴ خرداد ۹۲ کسب کنند، پس از پیروزی نیز می کوشند فضای انتقاد از دولت نهم و دهم را همچنان و به رغم گذشت دو سال از پایان دوره ی احمدی نژاد حفظ کنند. دلیل آن هم ساده است؛ طبیعتاً گفتن از بدی های دولت قبل خیلی سهل تر و بی هزینه تر از توضیح درباره ی عملکرد خویش است و جالب آنکه هرجا هم سخنی از نقد عملکرد دولت روحانی شده، حتماً در پاسخ بر این نکته تاکید شده که چه ویرانه ای تحویل گرفته ایم و چقدر کار می برد و …

بساط این پنهان شدن پشت اشتباهات دولت قبل و فرافکنی در مورد عملکرد خویش باید برچیده شود. اگر با توصیه و نقد مشفقانه ی منتقدان در دو سال اخیر این اتفاق نیفتاد، می توان امیدوار بود که همین جنجال شکایت که نه، اما عملکرد صحیح دستگاه قضایی شاید این سیاسی بازی را برچیند. در غیر این صورت، این شکایت نیز بازی در زمینی خواهد شد که همچنان فضا را سیاست زده و در حاشیه نگه می دارد تا دولت یازدهم بتواند از پاسخگویی و ارائه ی گزارش عملکرد بگریزد.

دوم آنکه اگر آن روزهایی که رهبری صراحتاً به محمود احمدی نژاد در باب سیاه نمایی پیرامون عملکرد همه ی دولت های قبل تذکر علنی دادند (و لابد تذکر خصوصی هم طبق منش رهبری قبل از آن داده شده است) رئیس دولت های نهم و دهم به آن نصیحت مشفقانه عمل می کرد، امروز سیبل انتقادات تند و خارج از مدار انصاف دولتمردان یازدهم قرار نمی گرفت. جالب آنکه رهبری به دولت یازدهم نیز بارها چنین توصیه ای را داشته اند. به عنوان مثال در شهریور ۹۳ و در دیدار هیئت دولت یازدهم با ایشان، می فرمایند: «همواره دولت‌ها نسبت به دوره‌های گذشته‌ی خود منتقد بوده‌اند که ایرادی هم ندارد، اما این انتقاد نباید حالت اغراق‌آمیز و تخریب پیدا کند، زیرا در روحیه‌ی مردم تأثیر بد می‌گذارد و آنان را نسبت به آینده نیز نامطمئن می‌کند.»

به نظر می رسد دولت یازدهم هم حداقل تاکنون، علاقه ای به انجام این نصیحت مشفقانه نشان نداده است؛ اما واقعیت آن است که نتیجه ی این بی انصافی ها در مورد دولت قبلی این خواهد بود که پس از پایان دولت کنونی، کسانی که سرکار خواهند آمد، بی انصافانه به خوب و بد عملکرد دولت روحانی خواهند تاخت و این نکته ای است که رهبری در همین دیدار مذکور مورد اشاره قرار می دهند. ایشان با اشاره به برخی اظهار نظرهای مبالغه‌آمیز و غیر منصفانه در خصوص دولت‌های گذشته، می فرمایند: «اگر در این اظهار نظرها بی‌انصافی شود، قطعاً در آینده نیز نسبت به عملکرد ما هم بی‌انصافی خواهد شد. اگر برخی سیاست‌ها یا عملکردهای دوره‌ی گذشته را قبول نداریم، بهترین شیوه اصلاح آن در عمل است و این روش بهتر از اظهار نظر است.»

****

و نکته ی پایانی اینکه با قبول درستی سخنان اسحاق جهانگیری و حتی پذیرش همه ی انتقادات تند دولتمردان یازدهم و شخص حسن روحانی نسبت به دولت های نهم و دهم، جای این سوال باقی ست که کسانی همچون جهانگیری یا حتی شخص روحانی در طول هشت سالی که به قول اسحاق جهانگیری بزرگترین فسادهای قرن روی داد، کجا بودند؟ آیا رئیس و اعضای دولت یازدهم می توانند کارنامه ای از اعتراضات و انتقادات خود در طول هشت سالی که احمدی نژاد رییس جمهور بود، ارائه کنند؟ آیا در زمینه ی انتقاد از محمود احمدی نژاد در دورانی که وی بر سرکار بود، کارنامه ی اصولگرایان پربارتر است یا رئیس جمهور کنونی و دولتمردانش؟! خصوصا که انتقادات اصولگرایان در زمانی بوده که در واقع رییس جمهور مستقر انتقاد می کردند و انتقادات دولتمردان یازدهم انتقاد از رییس جمهور سابق است و کسی که اکنون بر مسند قدرت نیست؛ آن انتقادات انگیزه ی انتخاباتی نداشت و این انتقادات دقیقا از فضای تبلیغاتی انتخابات ۹۲ آغاز شد. آیا باید پذیرفت موج سواری روی اشتباهات دولت قبلی توسط دولت یازدهمی ها، در دوران انتخابات، صرفاً برای کسب رأی و پس از آن، برای فرافکنی و فرار از پاسخگویی در قبال عملکرد خود انجام شده و می شود؟ انتقاداتی که پس از پایان عمر دولت صورت می گیرد و طبیعتاً از انگیزه ی اصلاح روند کار خالی ست.

این یادداشت، امروز ۲۶ مرداد ۹۴ در جامعه خبری تحلیلی الف منتشر شد. (+)

وقتی هرمنوتیک سیاسی به ارزش های تاریخ اسلام تنه می زند

۱۰ مرداد ۱۳۹۴
وقایع تاریخ اسلام؛ ابزار دست سیاسیون

ارجاعات تاریخی – اسلامی در ادبیات سیاسی ایرانی ها از رهبران تا توده های مردم نمونه های فراوان دارد. این ارجاعات اغلب شناخت یا روایت جدیدی از آن واقعه تاریخی یا افراد نقش آفرین در آن بدست نمی دهد؛ بلکه می کوشد تا آن واقعه ی تاریخی را بر مبنای همان شناختی که مردم از آن دارند، به عنوان یک الگو یا مایه عبرت برای آنچه اکنون در حال یا محتمل وقوع است، معرفی کند. الگو برداری از قیام امام حسین علیه السلام در دوران مبارزات مردم ایران علیه طاغوت پهلوی از مهمترین این ارجاعات تاریخی – اسلامی بود و به درستی و با جرأت می توان مدعی شد که اگر الگوبرداری مردم از واقعه ی عاشورا نبود، این انقلاب نمی توانست به ثمر برسد. نیازی هم نبود کسی شناخت جدیدی از آنچه در کربلای سال ۶۱ هجری روی داده بود، برای مردم ارائه دهد؛ همان روایت تاریخی عاشورا به مردم درس ظلم ستیزی، پیروی از رهبر دینی، ایثار برای دین و بذل جان و مال در راه دین را می داد. مصداق یابی شخصیت های آن واقعه در زمان کنونی هم برای مردم چندان سخت نبود؛ هر کس با اندک آشنایی ای با واقعه ی کربلا و رژیم پهلوی و حضرت امام خمینی (ره) می توانست مفاهیم ناب آن رویداد را در دوره ی معاصر بازآفرینی کند و صراط مستقیم را بیابد.

در گذر سال ها وقایع و افراد بسیاری از دل تاریخ اسلام به متن تفسیرهای سیاسی ایران آمدند و اهل سیاست کوشیدند به کمک آنها، تصویر روشن تری از تحلیل ها و اتفاقات روی داده در زمان حال، برای مردم ارائه کنند. با این همه، روند کار همیشه همین قدر منطقی و آرام پیش نرفت. در گذر سال ها کسانی آمدند که کوشیدند روایت دیگری از وقایع شناخته شده پیش مردم ارائه دهند و شناخت جدیدی ایجاد کنند. بخشی از این تفسیرهای جدید به این دلیل ارائه می شد که پای بندی مردم به اصالت وقایع را مانع توسعه ی غربی جامعه می دیدند؛ باید باورهای جامعه را تغییر می دادند؛ باورهایی که مردم را همیشه مذهبی و همیشه در تقابل با استکبار تربیت می کرد.
روشن ترین مثالی که اکنون در ذهنم پررنگ شده، مقاله تفصیلی و چند قسمتی و البته در نوع خودش، حرفه ای اکبر گنجی در روزنامه ی صبح امروز سعید حجاریان است با تیتر «خون به خون شستن محال آمد محال!» که با ذکر برخی موارد تاریخی، به زعم خویش اثبات می کرد که واقعه ی عاشورا نتیجه ی قهری خونریزی های مسلمانان در غزوات صدر اسلام است و خشونت حتی اگر در راه حق باشد، هیچ گاه نمی تواند ارزش باشد… و البته که نشریات اصلاح طلب از این نمونه ها کم نداشت. آنها خیلی شیک، تفسیرهای مختلف و نظرات شخصی و قرائت های متفاوت را وارد متون تبیینی تاریخ اسلام کردند و کوشیدند تا آنجا که می شد، از هر اتفاقی یک یا چند تفسیر جدید بسازند و ذهن ها را درگیر درستی یا نادرستی تفسیرهای سنتی کنند. این شیوه کمک می کند آنان در ظاهر چهره ای ضد دین نداشته باشند و در عین حال آن تصویر اصیل مردم از وقایع تاریخی اسلام را که می تواند آنان را در برابر هجمه های تئوریک ضد اسلامی یا جنگ های فیزیکی دشمنان محافظت و آماده ی دفاع کند، خدشه دار کند. مهم تر از همه ی این موارد، قابل نقد دانستن تصمیمات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان یک فرد معصوم است؛ گزاره ای که هم در اصول فقه شیعه و هم در میان توده های مردم از حجیت برخوردار است. با زیر سوال بردن این حجت شرعی و نقد عملکرد فرد معصوم، طبیعتاً راه برای زیر سوال بردن باقی گزاره های دینی نیز باز می شود…

همه ی آن سال های اصلاحات، هرمنوتیک سیاسی به وقایع تاریخی اسلام تنه می زد و آنها را از بعد تفسیری و تحلیلی چند پاره می کرد؛ چندپاره های متناقض!

در دو سال گذشته، شکل دیگری از همان هرمنوتیک را شاهد هستیم که گرچه شناخت و روایت جدیدی از یک واقعه تاریخی در اسلام ارائه می دهد، اما هدف نازل تری را دنبال می کند؛ در این مدل رفتاری، تلاش نمی شود که نادرستی شناخت قبلی مورد بحث قرار گیرد یا حتی اثباتی در جهت درستی آنچه اکنون طرح شده، انجام شود؛ بلکه صرفاً می کوشد روایتی از آن واقعه ی تاریخی ارائه دهد که منطبق بر عملکرد کنونی جریان سیاسی متبوع خود است. در واقع تاریخ اسلام ابزاری قرار می گیرد تا ما حقانیت خود را در برابر رقیب سیاسی اثبات کنیم.

اگر در دوران اصلاحات یک تلاش ماهرانه برای تغییر زیرساخت های فکری مردم در جریان بود تا زیرکانه بنیان دین باوری مردم را سست کنند، اینک کسی توجهی به ریشه ها ندارد و آنچنان عمیق نمی اندیشد و صرفا اقدامی ناشیانه در جریان است که سمت و سوی آن واقعه ی تاریخی را به جهت آنچه امروز انجام می شود، برگرداند. در واقع بجای تطبیق عملکرد کنونی بر وقایعی که الگوی رفتاری شیعه محسوب می شود، آن وقایع تاریخی را بر عملکرد کنونی منطبق می کنند تا توده های مردم که به حقانیت و قداست رفتار معصومین علیهم السلام به درستی ایمان دارند، عملکرد امروز را الگو گرفته از رفتار معصوم پنداشته و دیگر در درستی آن تردید نکرده و نقدی را متوجه آنچه انجام شده، نکنند. روشن است که این روش وقتی به ابراز می رسد، اشتباهات فاحش سیاسی و تحلیلی را در پی دارد.

به عنوان نمونه، وقتی قرار می شود ما، نه اینکه عملکردمان را بر الگوی رفتاری رسیده از امام حسین علیه السلام تطبیق کنیم، بلکه تفسیری از رفتار ایشان ارائه دهیم که با عملکرد ما منطبق شود، لاجرم درس اصلی کربلا را مذاکره معرفی می کنیم و توجهی نداریم که گرچه در حاشیه ی کربلا مذاکراتی انجام گرفته، اما کربلا بر اصولی بنیان نهاده شده که حتما مذاکره در میان آن ها گم است. نمی شود قیام برابر منکر عظیم حکومت غیرشرعی را تبیین نکرد و سراغ مذاکرات رفت! خصوص اینکه آنچه روز دهم محرم سال ۶۱ هجری در کربلا روی داد، به وضوح نشان می دهد که مذاکره به هیچ روی مثمر ثمر نبوده است و با احتساب اینکه قیام عاشورا نتیجه ی بدعهدی طرف مقابل در توافقنامه ی صلح با امام حسن علیه السلام بوده، در واقع تطبیق قیام سال ۶۱ هجری بر مذاکرات هسته ای بدین شکل نادرست، نه تنها تاییدی بر صحت مذاکره نیست، بلکه حتی مستعد است که کلیت اصل مذاکره را زیر سوال برد. نوشتن این جملات به این معنا نیست که معتقد هستیم اصل مذاکرات هسته ای نادرست است، بلکه بدین معناست که از طریق ارجاع اذهان به کربلا نمی توان درستی مذاکره را نتیجه گرفت و برای اثبات درستی مذاکره باید پی دلایل دیگر رفت که البته این دلایل موجود است… این همان اشتباهات فاحش سیاسی – تحلیلی ست که با نگاه ابزاری به تاریخ اسلام به وجود می آید و حتی نتیجه ای عکس آنچه مدنظر سیاسیون بوده، در ذهن مخاطب می نشاند.

ارجاع به واقعه ی صلح امام حسن علیه السلام با معاویه برای اثبات درستی مذاکرات هسته ای، وضعیت استدلالی اش از این هم ضعیف تر و بی بنیان تر است. در تاریخ اسلام ما دو برخورد با وقایع می توانیم داشته باشیم؛ الگوپذیری برای تکرار آن اتفاق، عبرت گیری برای جلوگیری از تکرار آن.

طنز تلخ ماجرا در واقعه ی تطبیق صلح امام حسن علیه السلام بر مذاکرات هسته ای آن است که اتفاقی را که باید موجب عبرت باشد تا مسلمانان با شناخت زوایای آن از روی دادن مجددش جلوگیری کنند، اتفاقی که به سبب پیمان شکنی فرماندهان و توده های مردم، ننگی در تاریخ اسلام به شمار می رود، در این یکی دو سال به عنوان الگوی رفتار سیاسی معرفی کرده اند! بی آنکه حتی توجه شود تطبیق موقعیت کنونی جمهوری اسلامی بر جامعه ای که صلح تحمیلی بر حسن بن علی علیهماالسلام را رقم زد، چه تطبیق های تاسف بار دیگری را به دنبال خواهد داشت. تدبیر امام برای امضای آن صلحنامه، در زمان خیانت فرماندهان و عافیت طلب و سرپیچی مردم اتفاق افتاد و نمی توان این دو عامل را رها کرد و تنها به نتیجه ی حاصله استناد نمود. واقع آن است که نه مردم ایران، عافیت طلبان مدینه اند که آرامش دنیایی را به ذلت بدست آورند، نه مذاکره کنندگان ما فرماندهان پیمان شکنی هستند که رهبران و ملت خویش را به سکه های طلا بفروشند. در هیچ جای تاریخ هم از یاران خائن امام حسن علیه السلام که عملکردشان موجب تحمیل صلح به امام شد، به نیکی یاد نمی شود.

از سویی صلح امام حسن علیه السلام پس از سالیانی، با عهد شکنی معاویه در تعیین جانشین برای خود روبرو شد و وقتی حسین ابن علی علیهماالسلام یزید را به پای بندی به متن توافقنامه دعوت کرد، عاشورای حسینی رقم خورد. آیا این نتیجه ای ست که دولت می کوشد برای مردم ایران رقم زند؟ حتما اینگونه نیست؛ اما وقتی بجای تطبیق عملکرد بر رفتار امامان، کوشش می شود تفسیری از تاریخ اسلام ارائه شود که قابل تطبیق بر عملکرد و مواضع ما باشد، لاجرم چنین اشتباهات فاحشی از دل آن بیرون می زند.

ارائه ی تفسیرهای غیرمستدل و شخصی در این عبارات هم دیده می شود: «اگر در جامعه ما چنین چیزی اتفاق بیافتد که یک نفر از جمع، حزب و گروهی امام جامعه را شهید می کرد و مثلا در زمان امام راحل چنین اتفاقی می‌افتاد آن وقت با آن حزب چه می‌کردیم؟‌ امام علی (ع) فرمودند مبادا بعد از شهادت من راه بیفتید و شمشیر بچرخانید و خونریزی آغاز کنید. در برابر این که من کشته می‌شوم فقط یک نفر یعنی قاتل من باید قصاص شود.»

این تفسیر فقط بخشی از ماجرا را بیان می کند و توجهی ندارد که اگر امام علی علیه السلام در زمان تصمیم گیری برای قصاص قاتل خود، به حزب و گروه ابن ملجم مرادی -لعنة الله علیه- کاری ندارد، پیش تر در جنگ نهروان این گروه را به شدت تمام سرکوب کرده و حالا با علمی غیبی به وضوح می داند که در پشت پرده ی این جنایت، کار تشکیلاتی و گروهی قرار ندارد و چرا باید آن را با فضای دهه شصت ایران و ترورهای سازمان یافته و تشکیلاتی قیاس کنیم؟! اگر قرار به چنین قیاس هایی سطحی است، چرا گوینده ی محترم جملات فوق دارای تیم حفاظتی هستند در حالی که امام علی علیه السلام تیم حفاظتی نداشتند و حتی یک فرد معمولی بدون بازدید بدنی و بدون عبور از دستگاه های ایکس ری! می تواند مسلح (با شمشیر) به ایشان نزدیک شود؟

این موارد صرفاً از باب مثال آورده شد تا سستی چنین تفسیرهایی تنها با چند دلیل نسبتا واضح عیان شود. نکته ی مهم آن است که این شیوه ی دوم گرچه همانند مثالی که از روزنامه ی صبح امروز آوردیم، در پی زدن ریشه های عقیدتی مردم نیست، اما در عمل می تواند حداقل برای بخشی از جامعه، همان نقش را ایفا کند و در واقع از جنس همان هرمنوتیک سیاسی ست که به ارزش های تاریخ اسلام تنه می زند و با خرج ارزش های اسلامی برای توجیه مواضع و عملکرد سیاسی، می تواند حجمی از شبهات و تنزل در باورهای اصیل اسلامی را به ذهن مخاطب وارد کند.

پی نوشت: این یادداشت، امروز ۱۰ مرداد ۹۴ در جامعه خبری تحلیلی الف منتشر شد.
RSS