بازی باخته ی روحانی در تقابل آفرینی با رهبری

۱۸ شهریور ۱۳۹۴

اول اینکه، همه ی دو سال و نیم گذشته، در موارد متعدد اختلاف نظرات آقا و رئیس جمهور، به ما گفته شد صراحتاً در باب این اختلافات ننویسم تا دوقطبی رهبری – رئیس جمهور القاء نشود؛ ما هم ننوشتیم. کم کم بروز علنی این اختلاف نظرات آنقدر متعدد و صریح شد که اصلاً دیگر نیازی به نگارش یادداشت خاصی نبود؛ مردم با گوش دادن به سخنان آیت الله خامنه ای و حسن روحانی به وضوح به این اختلاف نظرات می رسیدند و می رسند. آخرین مورد آن تقابل روحانی با نظارت استصوابی شورای نگهبان و واکنش صریح و علنی رهبری بود.

دوم اینکه، دولت روحانی و شخص رئیس دولت سعی کرده این تقابل با رهبری را همواره داشته باشد و بارها حسن روحانی پا به حیطه ی نهادهای تحت امر رهبری گذاشته یا علنی جواب موضع گیری های رهبر را داده است؛ حتی موضع گیری های غیرسیاسی همچون بحث تریبون های یک طرفه و منبر؛ یا بحث وظیفه ی حکومت در بهشتی کردن مردم و … روحانی در تعامل با رهبری، هیچگاه نه سیاستمداری هاشمی را خواهد داشت؛ نه محافظه کاری خاتمی را… (در مورد احمدی نژاد فی الحال سکوت می کنم؛ چون اصلاً قرار نبود تقابلی با رهبری داشته باشد؛ ولی…)

سوم اینکه، روحانی فکر می کند با حفظ تقابل با رهبری در کنار خرج کردن از او برای اثبات درستی برخی عملکردش که جریان اصولگرا به آنها انتقاد شدید دارد، می تواند هم حامیانش را که اکثریت هستند، راضی نگه دارد، و هم عملکردش را توجیه کند؛ اما واقع این است که توده های مردم اغلب در تقسیم بندی سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا نمی گنجند و انتخابات به انتخابات جهت گیری جناحی شان تغییر می کند و البته آنچه مسلم است اینکه این توده ها از دوگانگی در سطوح بالای حاکمیت استقبال نمی کنند. مردم اگر به روحانی رأی دادند، پی آرامش سیاسی بودند و از جدل های مسئولان عالی رتبه (همان جدل هایی که رهبری بارها تاکید کردند علنی نشود و گوش داده نشد) خسته شده بودند. در درازمدت، تقابلی که روحانی از آن استقبال می کند، به ضررش خواهد شد و او خواهد دید مردمی که برای رسیدن به آرامش به او رأی داده بودند، از تئوری پردازی های کهنه ی سیاسی او خسته شده و به او پشت خواهند کرد. در این بحث، مهم نیست اکثریت مردم کدام طرفی هستند؛ مهم این است که اکثریت مردم طرفدار آرامش فضای کشور هستند.

از سویی آنچه اصلاح طلبان توسعه ی سیاسی می نامیدند و اکنون روحانی ژست آن را بازی می کند، دغدغه ی توده ها نیست. به میان مردم بروید و بپرسید؛ نظارت استصوابی برایشان مهم تر است یا قیمت خانه و ماشین و حتی لبنیات و گوشت و …؟ معیشت مردم، اولویت مردم است و باید اولویت دولت باشد؛ وگرنه تئوری پردازی سیاسی را رسانه ها هم بلدند.

چهارم اینکه، روحانی حتماً پیش بینی کرده بود که تاختنش به نظارت استصوابی شورای نگهبان واکنش ولی فقیه را در بر خواهد داشت؛ او از این تقابل استقبال می کند. اما بعید می دانم فکرش را هم کرده یا راضی بوده باشد که رهبری در سخنرانی علنی، موضع گیری او را «بی منطق» و «بیخود» بخواند. آقا البته از کسی نام نبرد؛ اما آیا کسی هم هست که متوجه نشده باشد منظور رهبری با چه فردی بود؟

پنجم اینکه، ورود روحانی به حیطه ی مبانی نظام و اصول قانون اساسی منافع سیاسی او را تأمین نخواهد کرد. این بازی سیاسی را روحانی دیر یا زود خواهد باخت و البته پایگاه اجتماعی او به اندازه ای هم نیست که باخت او در این بازی، هزینه ی چندانی برای نظام ایجاد کند. نظامی که بحران های ۸۸ و ۷۸ و عزل قائم مقام رهبری و عزل رئیس جمهور و … را پشت سر گذاشته و روحانی حتماً نسبت به موسوی ۸۸ و خاتمی ۷۸ (و حتی خاتمی الان) و آیت الله منتظری ۶۸ از قدرت اجتماعی کمتری برای تحمیل هزینه به نظام برخوردار خواهد بود. روحانی نباید دچار اشتباه محاسباتی در تخمین پایگاه اجتماعی خود شود؛ او حتی اگر به اندازه ی خاتمی پایگاه اجتماعی داشته باشد، علقه ی حامیانش به او آنقدری نیست که حاضر باشند برای او در حد حامیان خاتمی برای خاتمی هزینه بدهند. از این جهت، یعنی کیفیت هواداران، او حتی از میرحسین موسوی ۸۸ هم عقب تر است.

روحانی مسیری را که قبلاً خاتمی طی کرده، بسیار ناشیانه تر و البته تبلیغاتی و سیاست زده، بی آنکه معلوم باشد عمیقاً چنین اعتقادی دارد یا نه؛ طی می کند. آیا او انتظار دارد مورد باور قرار بگیرد؟ آیا او انتظار دارد موفق باشد؟
روحانی البته اعتماد به نفس بالایی دارد؛ برای همین هم از زاویه ی نگاه او، جواب دو سوال اخیر مثبت است. اما مشکل را وقتی متوجه خواهد شد که می بیند وقایع و اتفاقات طبق زاویه نگاه او پیش نرفته است.

تصویر وارونه ی جیرانی از نهاد اطلاعاتی کشور

۱۰ شهریور ۱۳۹۴

قبل نوشت: این یادداشت با حذفیاتی امروز (۱۰ شهریور ۹۴) در روزنامه ی وطن امروز منتشر شد. توصیف صحنه های دست بلند کردن امیر جعفری روی پانته آ بهرام و اینکه آیا ما هم اجازه ی نگارش چنین صحنه هایی را داریم؛ و چند خط آخر یادداشتم که درخواست امکان نقد وزارت بوده، حذف شده است. چرایی حذف این قسمت ها از محتوای سطور حذف شده مشهود است. اصلاً باشد؛ قبول؛ امکان نقد وزارت اطلاعات را داریم!

*****

به رنگ ارغوان ابراهیم حاتمی کیا سال ها بخاطر چند دیالوگ و صحنه ی کوتاه که به مذاق وزارت اطلاعات اصلاح طلبان خوش نیامد، توقیف بود. قلاده های طلای ابوالقاسم طالبی هم بخاطر نمایش خیانت یک مامور وزارت اطلاعات زیاد روی خوشی از این وزارت خانه در دولت دهم ندید؛ گرچه که سرانجام هر دو فیلم در دولت دهم اکران عمومی شد و اغلب خواص و عوام بر این نظر متفق القول بودند که دلیل موجهی برای توقیف یا حساسیت بر این دو فیلم وجود نداشته است.

در چنین فضایی، و در حالی که وزارت اطلاعات از دروازه ی عریض و طویل کارهای حرفه ای حاتمی کیا و ابوالقاسم طالبی رد نمی شد، این روزها از روزنه ای کوچک خود را عبور داده؛ سریال فریدون جیرانی که این شب ها از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود و یک قسمت آن بار هزاران سطر نقد که نه، بلکه تخریب وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران را به تنهایی به دوش می کشد.

تقریبا همه می دانند که سخن گفتن در مورد وزارت اطلاعات اغلب محافظه کاری های اجباری خودش را دارد؛ تا جایی که عملا این سخن گفتن را به سخن نگفتن برساند! یک قانون نانوشته ای در ذهن همه ی اهل رسانه هست که باب مزاح را با این نهاد باز نکنند و هر کس در این زمینه، سرش به کار خودش باشد. خیلی مواقع هم شاید عمل به این قانون نانوشته عاقلانه به نظر برسد؛ اما در هر حال فضای نقد عملکرد دستگاه اطلاعاتی کشور را به طور کامل بسته نگه داشته است.

با این همه، در هر قسمت این سریال می توان موارد متعددی از خطاهای فاحش ماموران وزارت اطلاعات یافت که عملاً جز استهزای نهاد امنیتی کشور در چشم مخاطب نتیجه ای در برندارد. این خطاها آنچنان بدیهی ست که می توانید توده های مختلف مردمی را در پارک و اتوبوس و تاکسی و … بدون هیچ سابقه ی کار پلیسی و امنیتی در تعجب و تمسخر کاراکترهای اطلاعاتی این سریال ببینید. قصد این نوشتار، نقد سریال نیست؛ نقد استهزای بالاترین نهاد امنیتی کشور و سکوت آن نهاد اطلاعاتی و فراتر از آن، نقد یک بام و دو هوای «امکان نقد عملکرد وزارت اطلاعات» است. به عنوان مثال، آیا در مقام نقد عملکرد وزارت اطلاعات کسی می تواند در رسانه های رسمی و دارای مجوز کشور بنویسد که یک مأمور ارشد وزارت، در فضایی عصبی بر روی مدیر خانم سازمان انرژی اتمی که از قضا قاتل شوهر جاسوسش است، دست بلند کرد؟ پاسخ این سوال واضح است؛ اما همین صحنه، از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران در قالب سریال پخش شد و فقط برای رعایت شئونات اسلامی در صداوسیما، دو همکار دیگرش مانعش شدند. قصدم این نیست بگویم در عالم واقع این اتفاق در وزارت اطلاعات میافتد یا خیر؛ قصدم توجه به این است که کدام رسانه ای اجازه ی بیان چنین چیزی را دارد و قصدم بیان این است که چه آشفته بازاری در امر سریال سازی و نظارت بر آن حاکم است. ساده لوحی ست اگر تصور کنیم قصه ای ساخته ایم و نمایش آن در ذهنیت مردم نسبت به نهاد مربوطه بی تاثیر است. (حال اینکه مدیران سازمان انرژی اتمی در این سریال چگونه به تصویر کشیده شدند، بماند)

صحنه های دیگر را هم می شود مثال زد. آنچه از این سریال برمی آید، خانه نشینی و شنود و عافیت طلبی نیروهای وزارت و بجای آن، بهره گیری از مردم عادی برای پیشبرد اهداف در یک عملیات ویژه و مهم امنیتی است. مامور ارشد امنیتی در این عملیات، سه نیرو دارد؛ اما چه تعداد از مردم عادی را وارد قضیه می کند؟ او ابتدا از یک فرد عادی یهودی در ارمنستان برای خبرگیری استفاده می کند که همان آغاز فیلم با لو رفتنش توسط همسر (به دلیل عامی بودن همسر و عدم درک امنیتی و سیاسی) کشته می شود. در ادامه، او همسر اول فرد جاسوس را وارد ماجرا می کند؛ وقتی قرار است روانبخش ترور شود، این خانم با علم همه به اینکه قرار است ترور اتفاق بیفتد، کنار همسرش حضور می یابد و بعدتر هم وزارت اطلاعات بی هیچ دلیل موجهی به این خانم اطلاع می دهد که همسرش جاسوس اسراییل است. این خانم از شدت فشار عصبی ناشی از فهم جاسوس بودن مرد زندگی اش، قدرت تکلم خود را از دست داده و در بیمارستان اعصاب و روان بستری می شود. همسر دوم، فرد عادی دیگری ست که وزارت اطلاعات به او پیشنهاد همکاری می دهد؛ او بعدتر همسرش را با سم می کشد! (توجه کنید که یک مدیر ارشد سازمان انرژی اتمی ایران همسرش را با سم می کشد!) هاشم جاوید، فرد عادی دیگری ست که وزارت اطلاعات با علم به کم هوشی و سادگی او، دستش را می گیرد و داخل بازی وزارت می کند؛ او ماجرای همکاری اش با وزارت را از سر همان ساده لوحی، به همکار تروریستش می گوید و دقایقی بعد توسط همان همکار به قتل می رسد… زن و شوهر تازه عقد کرده ی بی اطلاع از همه چیز، افراد عادی دیگری هستند که در این سریال توسط وزارت اطلاعات برای بازی نقش مهندس سازمان انرژی اتمی و همسرش وارد ماجرا می شوند و توسط تروریست ها (بی توجه به عدم شباهت این زن با همسر مهندس سازمان انرژی اتمی) ربوده شده اند و در نهایت تازه داماد به قتل می رسد. کنار این لیست بلندبالای افراد عادی دخیل شده در این عملیات، وقتی به تعداد انگشت شمار ۴ نیروی اطلاعاتی توجه می کنیم، و وقتی کل ماجرای تروریستی پیش آمده، در نهایت با حضور تنها یک نیروی وزارت و در بالیوودی ترین شکل ممکن با پای پیاده از ایران تا ارمنستان جمع می شود، می توان نتیجه گرفت نیروهای وزارت اطلاعات، افراد عادی را برای پیشبرد عملیات جلو فرستاده و خود، در خانه تیمی هایشان به تماشا نشسته یا در خوش بینانه ترین حالت مشغول مراقبت از آن افراد عادی اند!

فرستادن تک نفره ی افراد به محل عملیات حتی در عملیات خارج کشور، عدم اطلاع رسانی به مرکز بعد از حمله ی تروریست ها، بی اعتنایی به مسائل ساده ی امنیتی و … در صحنه صحنه ی سریال به چشم می خورد و در نهایت، آنچه تقدیم مخاطب می شود، تصویری از وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است که «سفیه و بی دست و پا» توصیفات محترمانه ی آن است! وزارت اطلاعاتی که در عالم واقع توانسته عبدالمالک ریگی را روی آسمان و به توصیف رئیس جمهور وقت بدون خون ریختنی دستگیر کند، حال در عملیات اولیه و شناسایی یک تیم تروریستی چندین کشته برجای می گذارد و در نهایت هم ناموفق است.

برای همین هم وقتی در پایان سریال، روی تصویر کشته شدن بدل مهندس سازمان انرژی اتمی و گریه ی همسرش، اجرای جدیدی از ترانه ی ای ایران پخش می شود، بجای حس غرور ملی، حس تحمیق ملی به آدم دست می دهد!

با همه ی این توصیفات و همه ی این تخریب ها و زیر سوال بردن عملکرد سربازان گمنام امام زمان عجل الله فرجه، وزارت اطلاعات و سازمان انرژی اتمی، در سکوتی قابل توجه و تعجب به تماشا نشسته اند و حتی شاید بعید هم نباشد که در آینده ای نزدیک، نشست تقدیر و تشکر از سازندگان سریال هم با حضور مقامات وزارت برگزار شود. حال ما فقط یک تقاضا داریم و آن اینکه به ما هم اجازه ی نقد عملکرد وزارت اطلاعات را بدهید؛ اگر یک سازنده ی فیلم های عاشقانه – جنایی می تواند در مورد وزارت اطلاعات فیلم بسازد، سرویس های سیاسی رسانه ها به طریق اولی خواهند توانست عملکرد وزارت خانه را نقد کنند. من یقین دارم هیچ نقدی آن همه تند نخواهد شد که باب استهزاء و تمسخر و تخفیف سربازان گمنام امام زمان را همچون تعبیر وارونه ی یک رویا باز کند.

RSS