دست دادن یا دست ندادن؛ مسأله این نباید باشد

۴ آبان ۱۳۹۴
نقویان؛ مغالطه، ساواک و خفه خون!
————–
دست دادن یا دست ندادن؛ فعلی که وقتی دو سوی آن وزیرخارجه ایران و رئیس جمهور آمریکا هستند، آنقدر سر و صدای رسانه ای دارد که پا به سخنرانی های مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام بگشاید. حرجی بر این سخنرانان نیست؛ چه آنکه اول بار این حسن روحانی بود که کوشید با ارائه ی تفسیری جدید از عاشورا، این واقعه ی تاریخی را به کمک اثبات درستی مذاکره با آمریکا بیاورد و پای تشابه تاریخی از واقعه ی عاشورا را به این ماجرا باز کند. روحانی معتقد بود درس کربلا برای ما، درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین است. بعدتر دیگرانی نیز این تحلیل را در سخنان و مقالات خود تکرار کردند. این تفسیر نادرست البته یک سال بعد با عتاب رهبری مواجه شد و آن را عامیانه و سهل اندیشانه و ساده اندیشانه دانستند؛ اما به هر روی پای گفت و گوهای امام حسین علیه السلام با عمرسعد و تشابه تاریخی از ماجرای عاشورا را به مباحث پیرامون درستی و نادرستی مذاکره با آمریکا باز کرد.

دست دادن یا دست ندادن؛ موضوعی که هنوز سرد نشده، داغی اش با سخنرانی های دو روحانی معروف بیشتر شد. حجت الاسلام علیرضا پناهیان می گوید عباس ابن علی علیهماالسلام با دشمن (شمر) دست نداد و امان نامه ی او نپذیرفت و از همین رو خدا دستان او را قبول کرد. این عبارت البته بیشتر به یک تمثیل ذوقی و احساسی شبیه است؛ اما اصل صحبت پناهیان در جملات قبلی اوست که «شب عاشورا وقتی شمر ملعون عباس را صدا زد، عباس تا وقتی امام حسین(ع) نفرمود جوابش را نداد. ما عباس می‌خواهیم که تا امامش اجازه نداده با دشمن دست ندهد، و با دشمن تماس نگیرد. اگر عباس می‌گفت که حالا بگذار ببینم شمر چه میگوید، امروز نامی از عباس نمانده بود» حجت الاسلام ناصر نقویان اما بی اشاره به ماجرای شمر ملعون و امان نامه اش برای پسران بانو ام البنین و واکنش عباس علیه السلام، در هیات منزل صادق خرازی می گوید که «چه کردند این روزها درباره دست دادن؛ اما اگر عکس و فیلم بود آن روزها نشان می دادیم، روایاتش اما هست که امام حسین(ع) در این روز با عمرسعد هم حداقل یکبار دست داد» یعنی نقویان کلاً موضوع را صرف یک دست دادن به شمار می آورد و برای اثبات درستی دست دادن ظریف و اوباما به دست دادن امام حسین علیه السلام با عمرسعد اشاره می کند. اما آیا موضوع دست دادن است؟ و راستی! اگر آنچنان که همه برداشت کرده ایم -و به نظر می رسد مطابق واقع هم هست- نظر نقویان آن بوده که پاسخ سخنان شب قبل پناهیان را بدهد، چرا موضوع را از عباس ابن علی علیهماالسلام و شمر به امام حسین علیه السلام و عمر سعد تغییر می دهد؟!

دست دادن یا دست ندادن؛ موضوع این نیست. اینجا بحث مهم «اجازه از ولی» هست که علیرضا پناهیان آن را با بیان ماجرای حضرت عباس مطرح می کند. ماجرایی که اختلافی بر سر وقوع آن نیست و همه می دانند که ابوالفضل علیه السلام جواب شمر را نداد تا وقتی که امام اجازه فرمودند. قرار اگر بر قیاس تاریخی هم هست، جایگاه دولت و وزیرخارجه با جایگاه حضرت عباس قابل قیاس است؛ نه جایگاه رهبر مسلمین. امام حسین علیه السلام برای دست دادن یا صحبت یا هر تعاملی با عمر سعد صاحب اختیار بود و نیازی به اجازه از کسی نداشت؛ بنابراین نمی توان جایگاه ولی امری و امامت ایشان را که فرد اول بودند با مقامات درجه دوم و سوم قیاس کرد. ظریف و روحانی باید از ولی فقیه اجازه بگیرند که نه برای تماس تلفنی و نه دست دادن، اجازه ای نگرفتند و از قضا ولی فقیه قبل تر چندین بار تاکید کرده بودند که تعامل با آمریکایی ها را اولاً تا سطح وزارت خارجه و ثانیاً صرفاً در موضوع هسته ای اجازه داده اند. بنابراین حتی اگر سندی هم بر دست دادن امام حسین علیه السلام با عمرسعد موجود بود – که نیست – باید توجه داشت که امام مسلمین دست دادند، نه اینکه نیروی زیر دست امام بدون اجازه و هماهنگی و حتی با وجود اعلام مخالفت قبلی ایشان، با دشمن وارد تعامل شود و تماس بگیرد یا دست بدهد. اصل قضیه ولایتمداری هست. تعجب است که یک استاد همچون ناصر نقویان چنین اموری را نادیده بگیرد و از سر مغالطه، بحث حضرت عباس و شمر را به امام حسین و عمرسعد تغییر دهد تا موضوع «اجازه» خود به خود منتفی شود!

از سویی نمی توان منکر شد که هر جایگاهی الگوبرداری متناسب آن جایگاه را دارد. نمی شود به بهانه ی الگوبرداری وارد حوزه ی اختیارات رهبر جامعه شد و هر کاری را که ایشان نه صرفاً به عنوان یک فرد مسلمان، بلکه به عنوان رهبر جامعه ی اسلامی انجام داده اند، برای خود مجاز شمرد. مثلاً امام معصوم این اختیار را دارد که حکم جهاد ابتدایی صادر کند؛ آیا رئیس جمهور هم با استناد به اینکه چنین کاری را امام انجام داده، می تواند آن را برای خود مجاز شمارد؟! بنابراین باید توجه کرد سیره ی معصوم، گرچه حجت است، اما آنچه به عنوان «یک مسلمان» انجام می دهد، برای همه قابل انجام است، نه آنکه در حوزه ی اختیارات «رهبر جامعه ی اسلامی» است و دیگران برای انجام آن ملزم به اجازه گرفتن از ایشان هستند.

نقویان البته هیچ سندی هم برای این دست دادنی که مدعی آن هست، ندارد. او در مصاحبه با یک سایت خبری اصلاح طلب سندش را ارشاد شیخ مفید معرفی می کند که در آن آمده که امام علیه السلام و عمرسعد با یکدیگر دیدار داشته اند. نقویان از همین دیدار داشتن نتیجه می گیرد که وقتی دیداری بوده، لابد دست هم داده اند! راقم این سطور البته در مقام شاگردی جناب نقویان اشکالی هم در دست دادن امام و عمرسعد نمی بیند که پی تکذیب آن برود و اساساً ادعایی هم در اصل وقوع دست دادن یا دست ندادن ندارد که لازم باشد آن را اثبات کند؛ اما ناصر نقویان در سخنرانی هیات منزل صادق خرازی مدعی است که «روایاتش هست که امام حسین(ع) در این روز با عمرسعد هم حداقل یکبار دست داد» آیا برای شاگردانی چون من نیاز نیست که جناب نقویان اصل روایاتی را که مدعی آن هستند، بیان کنند؟! مصاحبه ی مذکور و عدم بیان سند و روایت نشان می دهد که نقویان دچار اشتباه تحلیلی شده است. و البته چه بد که باید اذعان کرد وقتی قرار است در روندی معکوس، وقایع تاریخ اسلام طوری تفسیر شود که منطبق بر عملکرد سیاسیون مورد علاقه ی ما شود و نه اینکه ما عملکردمان را منطبق بر سیره ی اهلبیت علیهم السلام کنیم، لاجرم استاد اخلاق نیز پای سند و استدلالش لنگ می زند.

حال بماند که هر گفت و گویی مذاکره به معنای امروزی و معامله و بده بستان نیست؛ گفت و گوی امام حسین با عمرسعد هم از نوع نهیب و انذار بود و نه معامله و مذاکره ی برد – برد.

دست دادن یا دست ندادن؛ موضوع این نیست. این روزها حسرتی در دل هست که با همه ی استدلال ها علیه ادعای نادرست نقویان آرام نمی شود. ناصر نقویان برای ما استاد اخلاق بود؛ استاد اخلاق جمع زیادی از مردم ایران که از طریق صداوسیما پای سخنان او می نشستیم و می آموختیم؛ مشکلی نیست که استاد اخلاق در سیاست مخالف ما باشد؛ هر کس نظر خودش را دارد دیگر؛ اما این روزها استاد اخلاق ما را چه شده که راحت ادعای دینی بی سند می کند؛ مگر نه اینکه اول قدمی که طلبه می آموزد، حرف زدن با آیه و روایت و اسناد هست؟! استاد اخلاق ما را چه شده که راحت مخالفانش را به «خفه خون» گرفتن توصیف می کند و تهمت می زند که در برابر اختلاس ها خفه خون گرفته اند؛ چه راحت همه ی کسانی را که مخالف دست دادن ظریف و اوباما بودند به «ساواکی ها» تشبیه می کند که نیت برهم زدن مجالس با صلوات را دارند! استاد اخلاق اسلامی و این توهین ها و این نیت خوانی ها و این تهمت ها و این دروغ ها؟! همه ی سختی نوشتن این یادداشت در همین بند آخرش بود؛ مایی که از او اخلاق می آموختیم، سخت است بگوییم علیک بالاخلاق؛ سیاست این قدرها هم نمی ارزد استاد!

*****

و در نهایت اینکه، آیا این اصلاح طلبان نبودند که همیشه می گفتند هیات ها نباید سیاسی باشد؟ به نظر می رسد مخالفت اصلاح طلبان با سیاسی شدن هیات ها صرفاً از این جهت است که چرا جهت گیری این سیاسی بودن به سمت و سوی آنها نیست؛ وگرنه هیات های خودشان هم سیاسی است. این تناقض، خود یادداشتی جداگانه می طلبد.

پی نوشت: این یادداشت امروز ۴ آبان ۹۴ در جامعه ی خبری تحلیلی الف منتشر شد. (+)
RSS