جای نگرانی نیست؛ جاسوس ما در ایران باشید!

۳۰ دی ۱۳۹۴
**
آیا تحلیل برجامی از تبادل سیاسی – امنیتی ای که شنبه شب بین تهران و واشنگتن انجام شد، بیراهه رفتن است؟ بیراهه ای که این تبادل را هم حاشیه ای کوچک در کنار اتفاق بزرگ آغاز انجام تعهدات طرف غربی می شمارد و هویت مستقلی برای آن قائل نمی شود تا بتواند در هیاهوی تبلیغاتی تعلیق تحریم های هسته ای ایران، این تبادل را جزیی و کم اهمیت جلوه دهد یا آن را در ازای برداشتن تحریم ها امری غیرقابل اعتنا تلقی کند؟ این سوال نیز وجود دارد که اگر این تبادل جزیی از راه حل پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران به شمار می رفت و حال در ارزیابی آنچه داده ایم و گرفته ایم، باید لغو تحریم ها را هم به حساب بیاوریم، پس لاجرم باید روی کاغذ و در متن برجام نشانه ای از آن موجود می بود؛ حال آنکه چنین نیست. اگر هم قرار باشد این تبادل را جدای از برجام و نتایج آن تحلیل کنیم، باز جای این سوال است که چرا تنها ساعاتی مانده به لحظه ی اجرای تعهدات طرف غربی، ناگاه این تبادل انجام می شود؟ آیا آمریکا آغاز تعهداتش در برجام را منوط به آزادی جاسوسانش در ایران کرده بود؟ این سوالات برای ما پاسخ های خبری روشنی ندارد. اینجا در ایران، کسی درباره ی این تبادل حرف نمی زند… ۱۴ ماه است کسی درباره ی این تبادل و مذاکرات ۱۴ ماهه ی پیرامونی اش حرف نمی زند…
****

چرا اینجا کسی درباره ی این تبادل حرف نمی زند؟ چه آنکه اولین نکته ای که باید بگوید پاسخ به این سوال است که «چه داده ایم و چه گرفته ایم؟» و تا بخواهد برود سراغ جستجو کردن اسامی زندانی هایی که آمریکا آزاد کرده (چون ذهنش که آنها را نمی شناسد) و تا بخواهد چرایی زندانی بودن آنها را پیدا کند و شرح دهد، یک اسم مشهور و پر تکرار در سخنان مقامات آمریکایی، با یک جرم سنگین، همه چیز را تحت الشعاع قرار می دهد: “جیسون رضاییان، جاسوس”

رضاییان همان کسی است که مدعی شد حتی نوع آدامس رییس جمهور ایران را می داند؛ او به نزدیکان برخی مقامات عالی رتبه نزدیک شده و توانسته بود اطلاعات دسته اولی بدست آورد؛ محاکمه ی او ماه ها طول کشید و در طول همه ی این ماها، نام او بارها و بارها بر زبان مقامات مختلف آمریکایی از رییس جمهور تا وزارت خارجه تا رسانه های آمریکایی و … تکرار شد و خواهان آزادی فوری اویی شدند که خبرنگار واشنگتن پست نامیده می شد. او بر خلاف زندانی هایی که آمریکا آزاد کرد، فرد بی نام و نشانی نبود و ایالات متحده از روز اول دستگیری، تلاش هایش برای آزادی او را آغاز کرده بود. حداقل یک بار باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، دوبار وندی شرمن، دوبار جان کری وزیر خارجه، یک بار سردبیر واشنگنتن پست در برنامه زنده ای در سی ان ان و بارها و بارها سخنگوی وزارت خارجه آمریکا با نام بردن از رضاییان و بعضا امیر حکمتی و سعید عابدینی خواستار آزادی فوری آنان شده بودند و حالا آزادی آنها یعنی رسیدن آمریکایی ها به خواسته ای که ماه ها برای رسیدن به آن تلاش کرده بودند. بنابراین برخلاف زندانی هایی که آمریکا آزاد کرد، آزادی جاسوسان دربند ایران برای جامعه سیاسیون آمریکا بسیار معنادار است.

اما ایران در ازای آزادی جاسوس هایی که به حریم امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی تجاوز کرده بودند، چه چیزی دریافت کرده است؟ آزادی زندانی هایی که حتی یک بار هم در هیچ سخنرانی مقامات ایران نام آنها نیامده و حتی سیاسی ترین مردم ایران هم آنها را نمی شناسند. اگر این افراد از جنبه ی سیاسی امنیتی آنقدر برای دولت ایران مهم بودند که در ازای آزادی آنها بشود یک شاه مهره ی جاسوس را آزاد کرد، چرا تا قبل این تبادل، ایران برای آزادی این مهره های مهمش هیچ اقدامی و حتی کوچکترین اعتراضی به دولت آمریکا نکرده بود؟! چرا برخلاف مقامات آمریکایی، در سخن مقامات ایرانی ردی از تلاش و درخواست برای آزادی این زندانیان نیست؟ یکی از این زندانی ها به اتهام هک و نفوذ به سیستم کامپیوتری مجازات شده و جالب که دستگیری او به درخواست آمریکا توسط دولت ترکیه انجام و به آمریکا تحویل داده شده است. آیا همان زمان توسط دولت ایران به دولت ترکیه اعتراض شده است؟ خاطره ی رسانه ها چیزی در این زمینه به خاطر ندارد.

آمریکا زندانی هایی را آزاد کرده که در ارتباط با اتهام دور زدن تحریم های هسته ای مجازات حبس داشتند؛ جرم آنها خرید تجهیزات ماهواره ای و انتقال قطعات اکترونیک و صنعتی و تجهیزات فنی به ایران بوده است. در واقع تاجرانی که آمریکا برای اثبات اهمیت قانون های تحریم علیه ایران، آنان را حتی تا ۲۰ سال به حبس محکوم کرده بود. اما ایران چه زندانیانی را آزاد کرده است؟ آیا آنها با پرونده هسته ای ایران مرتبط بودند؟ خیر؛ ایران جاسوسانی را آزاد کرده که ارتباطی با پرونده هسته ای نداشته اند؛ در تمام دنیا، جاسوسی و همکاری با دولت خارجی علیه منافع ملی مجازات های بسیار سنگین و اغلب حبس ابد یا مرگ را به دنبال دارد. به عنوان مثال همین دو هفته قبل، یک ایرانی در کویت به اتهام جاسوسی محکوم به مرگ شد. (هیچ واکنشی هم از سوی دولت ایران مشاهده نشد) زندانی آزاد شده ی دیگر توسط ایران نیز یک مسلمان مرتد بوده که خلاف قوانین جمهوری اسلامی از فعالان جنبش کلیسای خانگی بوده و اقدام به تبلیغ دین مسیحیت می کرده است و مرتبط با پرونده هسته ای ایران نبوده است.

نمی شود کتمان کرد که این تبادل یک امتیاز ویژه ی به دولت آمریکا بود؛ چه این تبادل را با هویت مستقل و بی ارتباط با برجام تحلیل کنیم، و چه آن را امتیاز مکتوب نشده ی ایران به آمریکا برای اجرایی شدن برجام به حساب آوریم، خبری از معامله ی برد-برد وجود ندارد. آمریکا شاه مهره ی جاسوس خود را در مقابل آزادی تاجرانی که معلوم نیست در واقع امر چه جرمی مرتکب شده اند، بدست آورد؛ خواسته ی چندین ماهه ی خود را که بارها در کلام اوباما، جان کری، وندی شرمن و سخنگوی وزارت خارجه تکرار شده بود، به کرسی نشاند؛ زیر بار جرم جاسوسی جیسون رضائیان نرفت و او همچون زمان همه ی نام برده شدن ها توسط مقامات آمریکایی به عنوان یک «خبرنگار» به کشورش بازگشت؛ و از همه مهم تر اینکه به تمام دنیا پیغام داد جاسوسی در ایران و تجاوز به حریم امنیتی جمهوری اسلامی چندان و یا حداقل به قدر دیگر کشورها خطرناک نیست، و تازه اگر جاسوس ما باشید، حمایت تمام قد و همه جانبه ی ایالات متحده را خواهید داشت؛ پس جای نگرانی نیست؛ جاسوس ما در ایران باشید!

****

فقط اگر ایرانی باشیم، جای طرح یک پرسش جدی و مهم باقی می ماند و آن اینکه ایران در مذاکره با آمریکا چه امتیازات دیگری را داده و چه تبادلات و معاملات دیگری را توافق کرده که روی کاغذ نیامده است؟!

این یادداشت، امروز ۳۰ دی ۹۴ در سایت الف منتشر شد. (+)

دیوار سفارت نباید محل اعلام موضع ما باشد

۱۵ دی ۱۳۹۴
تحلیل غلط؛ انفعال دولت و کوتاهی انتظامی

همیشه فقط شور انقلابی و هیجان جوانی نیست که باعث می شود مرزهای میان «تجمع مقابل سفارت» با «حمله به داخل سفارت» از بین برود و در نهایت آنی بشود که نباید. در این زمینه باید دلایل دیگر هم مورد توجه قرار گیرد تا بتوانیم راه های منتهی به «حمله به سفارت در تهران» را مسدود کنیم.

اول؛ تحلیل غلط از چرایی وجود سفارت خارجی
یک تحلیل سطحی و غلط از تعامل میان دولت ها موجود است که باعث می شود در ارزیابی سطح روابط دو کشور دارای روابط دیپلماتیک، نبودن سفارتخانه و تعطیلی آن را هم از گزینه های همیشه روی میز حساب کنیم و این تصور به وجود بیاید که وجود سفارت الزماً بیانگر یک رابطه ی دوستی و برادرانه بین دو دولت است. این تحلیل حتی اگر به شکل تئوریزه و بالفعل در ذهن فرد نباشد، اما در ناخودآگاه او موجود است و تصور می شود اگر با کشوری روابط حسنه نداریم، لاجرم می توانیم هرگاه خواستیم مرزهای تعامل را با بالا رفتن از دیوار سفارت و یا در مدل جدید آن، بدون بالا رفتن و با پرتاب کوکتل مولوتف به داخل سفارت درنوردیم. نه اینکه بود و نبود سفارتخانه در ارزیابی سطح تعامل دیپلماتیک تاثیری ندارد؛ اما بحث آن است که وقتی تصمیم بر رابطه با تمام دولت ها غیر از دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی است، لاجرم وجود سفارتخانه های را دیگر پذیرفته ایم و از بود و نبود آن عبور کرده ایم و حال برای اعتراض باید مسیرهای دیگر را بپیماییم و قبول کنیم که وجود سفارتخانه الزاماً بیانگر موضع مثبت نسبت به آن دولت نیست و نباید هم باشد. دشمنان ایران در ایران سفارتخانه دارند؛ ایران هم در خاک دشمنانش سفارتخانه دارد. البته دشمن داریم تا دشمن، ولی وجود یک سفارتخانه نباید خط قرمز ما باشد. خصوصا که نبودنش، آن هم در نتیجه ی یک شیوه ی هیجانی و ورود غیرقانونی به داخل سفارت، ما را به ناتوانی در تعامل با دنیا متهم می کند… و البته حتماً روزی که کار به بازگشایی مجدد برسد، حس تحقیر بدی بر روحمان سنگینی خواهد کرد!

سفارت عربستان که بود، رهبرمان به حاکمان سعودی می گفت جاهلی های امروز دوران و ما هم مرگ بر آل سعود می گفتیم؛ سفارت هم که نباشد، باز موضع ما همین است؛ موضع ما را که باز و بسته بودن سفارت مشخص نمی کند. روی دیوار سفارت کشور خارجی هم جای خوبی برای اعلام موضع نیست.

دوم؛ انفعال دولت و عدم کنترل احساسات مردم
تعامل یک کشور با دیگر کشورها را دولت آن کشور تنظیم می کند و در واقع وقتی اکثریت یک ملتی، فردی را برای ریاست جمهوری برگزیدند، سیاست خارجی هم یکی از مواردی است که اختیارش را بدست او و همکارش سپرده اند. با این همه، دولت در این مسیر و در مواردی که موج هایی در تعارض با سیاست اصلی اش وجود دارد، باید بتواند مواضع و سیاست های توجیهی برای اقناع همه ی ملت داشته باشد. این اقناع از مسیر توجیه سیاست های دولت و نیز کنترل احساسات ملت میسر خواهد بود. آیا سیاست دولت یازدهم در دوستی با همه ی کشورها، در مورد دولت سعودی برای مردم قابل توجیه بود؟ به نظر می رسد که نه تنها مردم اقناع نشدند، بلکه در مواردی، عملا به احساسات ضد سعودی مردم بی اعتنایی شد تا شاهد باشیم که آتش موج تلگرامی ضدسعودی و آتش اعتراض به سیاست های انفعالی دولت یازدهم چگونه راه به کف خیابان گشود و به ساختمان سفارت عربستان در تهران رسید. مردمی که در اوج اعتراض علما و مجلس و مقامات دیگر به اعدام شیخ نمر، با سکوت وزیرخارجه و رییس جمهور خود مواجه شدند، لاجرم با خود اندیشیدند این دولت به فکر عزت و اقتدار ما نیست و باید خود دست به کار شویم!

چرا در ماجرای تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده خشم انقلابی مردم ایران سفارت عربستان را آتش نزد؟ یا در ماجرای کشته شدن حدود ۵۰۰ ایرانی در منا؟ کمی تامل جواب را به ما می رساند. وقتی خلاف میل دولت ایران، ماجرای فرودگاه جده علنی شد، موج ضدسعودی داخل ایران با واکنش دولت در توقف حج عمره روبرو شد. با این کار دولت یازدهم در واقع خشم انقلابی مردم پاسخی درخور از سوی دولتمردان دریافت کرد. در ماجرای منا گرچه دولت در سفر نیویورک بود و اعتنایی درخور به قضیه نکرد، اما پیام رهبری در روز اول و اعلام عزای عمومی، سخنان ایشان در آغاز درس خارج فقه خود در مورد مصیبتی که بر مردم ایران وارد آمده سه چهار روز بعد واقعه و نیز سخنان مهم و مقتدرانه و پدرانه حضرتشان در تهدید دولت سعودی در صورت تعرض به هزاران حجاج باقی مانده در مکه و مدینه و نیز بی حرمتی به بدن های کشته شدگان در همان هفته اول حادثه، احساسات ضدسعودی مردم را کنترل کرد. مردم به چشم خویش دیدند بزرگتری دارند که تمام قد برای حمایت از آنان ایستاده و آنچه را که در دل مردم می گذرد، بهتر و عاقلانه تر و رساتر بیان می کند؛ پس دلیلی نداشت نگران عزت و اقتدارشان باشند و فکر کنند از مسیر غلط حمله به سفارت می توان کسب اقتدار کرد!

بیایید عنوان چند واقعه را با هم مرور کنیم؛ حمله تروریستی مرگبار به سفارت ایران در بیروت، توطئه ی پایین آوردن قیمت نفت؛ کارشکنی در مسیر مذاکرات هسته ای ایران و ۱+۵؛ تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده؛ سقوط جرثقیل و مرگ ۱۱ ایرانی از جمله دکتر احمد حاتمی، دانشمند فضایی ایران؛ فاجعه ی منا و مرگ نزدیک به ۵۰۰ ایرانی؛ عدم اجازه به ایران برای کمک رسانی غذایی و دارویی به مردم یمن تا حد بمباران فرودگاه صنعا؛ بی احترامی به مقامات ایرانی و رد درخواست وزیرخارجه ایران برای گفت و گو در مورد فاجعه منا؛ عدم صدور ویزا به وزرای ایرانی برای حضور در مکه و … چنین لیست پر و پیمانی وقتی اغلب با سکوت یا واکنش انفعالی و دیرهنگام دولت ایران مواجه می شود، یعنی ناخودآگاه به بروز رفتارهای غیرعقلانی ناشی از کینه و خشم ضدسعودی کمک می کند. بنابراین باید اذعان داشت آنچه سفارت عربستان را سوزاند، صرفاً آتش خشم جوانان نبود؛ هیزم انفعال دولت هم به کمک آمد.

سوم؛ کوتاهی نهادهای امنیتی و نظامی
اگر تحلیل غلط اول موجود بود و انفعال دولت هم به کمک آمد و خشم و کینه ی انقلابی، عقلانیت را قربانی ساخت، چه باید کرد؟ آیا باید نیروی انتظامی بایستد و نگاه کند و بعد هم در پاسخ به انتقادات پیرامون کوتاهی در محافظت از سفارت عربستان بگوید خیلی وقت ها نمی شود مردم را زد؟! یعنی یا باید بایستد و نگاه کند یا بزند؛ حالت سومی را متصور نیستند!
این چیزی هست که شورای تامین استان در مورد آن تصمیم گیری می کند و دستورات لازم صادر و اجرا می شود. با این همه علیرغم همه ی موج ضد سعودی که ماه هاست ایران تجربه می کند و فضای هیجانی پس از اعدام آیت الله نمر و علیرغم حمله به کنسولگری عربستان در مشهد، شورای تامین استان تهران جلسه ی ویژه ای برای چگونگی برخورد با معترضان تهرانی ندارد؛ معترضان در اقدامی غیرقانونی خیلی راحت به سفارت می رسد؛ خیلی راحت کوکتل مولوتف به داخل پرتاب می کنند؛ خیلی راحت درب سفارت را می شکنند و … فردای حادثه، شورای تامین جلسه ای برای بررسی حادثه دارد!

این در حالیست که در تجمعات مشابه، حجم نیروی پلیس، موانع فیزیکی و نوع برخورد متفاوت بوده است. برای مثال می توان به روز بازگشایی سفارت انگلیس در تهران اشاره کرد… بنابراین اگر بخواهند، می شود و می توانند که مانع شوند.

*****

آنچه از انفعال دولت و کوتاهی نهادهای امنیتی – انتظامی گفته شد، از غلط بودن آتش زدن سفارت عربستان و ورود غیرقانونی به آن کم نمی کند. عملی که هم غیرشرعی است؛ چون خلاف نظر صریح و علنی ولی فقیه انجام شد و از سویی ورود بی اجازه به خاک یک کشور و غصب اموال آن کشور است؛ هم غیرقانونی است؛ چون حفظ امنیت اماکن دیپلماتیک بر عهده ی ماست؛ هم خطای بزرگ سیاسی است؛ چون ما را که شاکی اعدام ظالمانه ی آیت الله نمر هستیم، در جایگاه متهم به خشونت می نشاند و یک اعدام ظالمانه را تحت الشعاع قرار می دهد.

در این باب زیاده گفته شده و صرفاً اکتفا می شود به اینکه آنچه شنبه شب مقابل سفارت عربستان در تهران روی داد، گرچه از جهاتی شبیه همان اتفاقی بود که سال ۹۰ برای سفارت انگلیس روی داد، اما در واقع امر می توان مدعی شد که اتفاق بدتری روی داده است؛ چه آنکه آن ورود غیرقانونی غیر برنامه ریزی شده و هیجانی انجام شد؛ اما در ماجرای سفارت عربستان، وقتی کسانی از آغاز با کوکتل مولوتف به تجمع رفته اند، یعنی قصد قبلی در کار بوده و برنامه ریزی شده عمل کرده اند. از سویی در مورد سفارت انگلیس، نظر ولی فقیه از قبل مشخص نبود؛ اما حالا و پس از تصریح رهبری به درست نبودن ورود به سفارت انگلیس، جای کوچکترین توجیهی برای درستی ورود به سفارت عربستان باقی نمی ماند.

و در پایان آنکه، یک روز ریختن داخل سفارت انگلیس و روزی دیگر سفارت عربستان لاجرم از خاص و ممتاز بودن تسخیر سفارتخانه ای که به واقع لانه ی جاسوسی بود و اعضای آن به منظور تبادل با دیکتاتور سابق ایران که در دست دولت آن سفارتخانه بود، به گروگان گرفته شدند، می کاهد و آن را لوث و بی ارزش می کند. تسخیری که برخلاف ورود به سفارت انگلیس، تایید ولی فقیه زمان را با خود به همراه داشت.

** این یادداشت، امروز ۱۵ دی ماه ۹۴ در جامعه ی خبری تحلیلی الف منتشر شد. (+)

RSS