فانتزی بازی روی باورهای اصلاح طلبان

رفراندوم فقط حرف می ماند؟

اصلاح طلبان این روزها خوشحال و حتی ذوق زده اند؛ «رفراندوم» تیتر یک روزنامه های آنها شده است و بعید نیست چیزی مثل حس یک پیروزی عظیم، دل های آنان را هیجان زده کرده باشد؛ همه اش هم از سر این است که رئیس جمهور خیلی دلش می خواهد در این کشور همه پرسی برگزار شود. حسن روحانی می گوید: «یکی از اصول قانون اساسی که از روز اول تا الان اجرا نشده است و من به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی خیلی دلم می‌خواهم شرایطی مهیا شود تا یکبار هم که شده به این اصل قانون اساسی عمل شود، همه پرسی از مردم درباره مسایل مهم کشور است. قانون اساسی به ما می‌گوید در مسایل مهم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به جای اینکه قانون در مجلس تصویب شود، ماده قانونی یا برنامه مستقیم، به آراء عمومی مردم و همه پرسی گذاشته شود… مجلس شورای اسلامی سر جای خودش محفوظ است و ما احترام می‌کنیم ، رأی بدهند و قانون تصویب کنند. سالی یکبار، ده سال یکبار، الان ۳۶ سال شده است، یکبار این اصل قانون اساسی اجرا و عمل نشده است.»این اولین بار نیست که رفراندوم در ادبیات سیاسی ایران با به میدان آمدن شخص دوم مملکت پررنگ تر مطرح می شود؛ قبل تر ها سید محمد خاتمی نیز سخن از رفراندوم زیاد گفته بود. او البته زمانی این پیشنهاد را داد که مجلس ششم بر سرکار بود و می توانست به تصویب پیشنهادش توسط مجلس امید ببندد. آن روزها خیلی ها از این ادبیات رییس جمهور خوشحال و حتی ذوق بودند و پای سخنرانی های او سوت و کف می زدند و رفراندوم تیتر یک رسانه هایشان می شد. با این همه او هیچ گاه برای برگزاری همه پرسی تقاضای رسمی به مجلس یا رهبری نداد و حرف او در حد همان حرف باقی ماند.اما خوشحالی و ذوق زدگی اصلاح طلبان مگر نمی تواند هدف باشد؟ آنها اگر از روحانی خوشحال باشند، یعنی در صورت راهیابی به مجلس دهم، حامی او خواهند بود و در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم هم از روحانی حمایت خواهند کرد. پیروزی در انتخابات هدف کوچکی نیست، وقتی حتی به جلسه ی وزیرخارجه با شورای روابط خارجی آمریکا هم راه می یابد! بنابراین حرجی بر حسن روحانی نیست اگر بخواهد در سخنان خود حواسش به حامیان اصلاح طلب خویش باشد و آنان را راضی نگه دارد. شاید اینکه رئیس جمهور می گوید «مجلس جای خود، اما…» باز هم برای راضی نگه داشتن اصلاح طلبانی هست که از مجلس کنونی راضی نیستند و فکر می کنند دیگی که برای آنان نمی جوشد، حتی می شود به دولت هم اجازه ی انحلالش را داد! چه آنکه طبق قانون اساسی، همه پرسی هم بی تصویب مجلس امکان پذیر نیست.

و البته این راضی نگه داشتن، تنها هدف سخن گفتن از همه پرسی در همایشی اقتصادی نیست؛ فضایی که این سخنان ایجاد می کند، این پیغام را می رساند که مردم برای من مهم هستند و برای مخالفان من، نه. مردم حامی من هستند و از این رو از همه پرسی بیمی ندارد؛ روحانی القا می کند که حاکمیت از برگزاری همه پرسی می هراسد! او به مردم می گوید که من با شما هستم؛ اما در این ۳۵ سال نظر شما مورد رجوع قرار نگرفته است. این البته نشانی بر بی انصافی رئیس جمهور محترم است؛ پرسیدن نظر مردم آیا تنها در همه پرسی مقدور است؟ آیا ایشان خود از کانال همین مراجعه به رأی مردم نیست که بر کرسی ۴ ساله ی جمهوریت نظام تکیه زده اند؟ و آیا برگزاری ده ها انتخابات در طول این ۳۵ سال نشانی بر پرسیدن نظر مردم نیست؟ و سوال مهم تر آنکه در این ۳۵ سال، کدام زمان رییس جمهوری تقاضای برگزاری همه پرسی داده و رد شده است؟

سوال مهم دیگری هم این میان وجود دارد؛ حسن روحانی در همه ی این ۳۵ سال کجا بوده است؛ درون حاکمیت یا بیرون از آن؟ چرا در همه ی این ۳۵ سال تلاشی در حد همین سخنرانی برای برگزاری همه پرسی از سوی ایشان انجام نشده است؟ و اکنون به گونه ای سخن گفته می شود که گویی کسی خارج از بدنه ی ۳۵ ساله ی نظام مشغول نقد شده است؟ از سویی آیا رفراندوم از آن دسته اصول قانون اساسی است که همواره لازم الاجرا است و یا باید شرایط آن پیش بیاید؟ آیا کسی که همواره دسترسی به آب برای وضو داشته، می تواند بگوید چرا من تاکنون تیمم نکرده ام و دوست دارم شرایط آن پیش بیاید و یک بار تیمم کنم؟ البته می تواند بگوید؛ اما این تمایل، نه می تواند مواخذه ای همراه داشته باشد و نه استدلالی بر آن مترتب می شود و صرفاً یک علقه ی شخصی خواهد بود.
حال از برگزاری همه پرسی در مرداد ۶۸ می گذریم و عدم اشاره به آن توسط رئیس جمهور را پای آن می گذاریم که وی حساب همه پرسی قانون اساسی را جدا کرده است.

با سخنرانی دیروز روحانی، همه پرسی خیلی پررنگ تر وارد ادبیات سیاسی این روزهای ایران شده و لاجرم در روزهای آتی در مورد آن بیشتر خواهیم گفت و شنید و البته ایران از این روزهای پرحرف زیاد گذرانده است. اما ادبیات سیاسی یقیناً با عمل سیاسی متفاوت است و باید منتظر ماند و دید که آیا همه پرسی از مرحله ی ادبیات سیاسی به عملکرد سیاسی وارد می شود یا همین سخنرانی برای راضی نگه داشتن اصلاح طلبان کافی ست! اصلاح طلبان خوشحال هستند و حتی اگر معتقد باشیم رییس جمهور واقعاً مایل به رجوع به رأی مردم است، کسی نمی پرسد آیا راه برگزاری همه پرسی از سخنرانی پشت تریبون های یک طرفه می گذرد یا آنکه دولت باید پیشنهاد خود را مکتوب تقدیم مجلس کرده و منتظر اعلام نتیجه باشد؟

این نوشتار به هیچ وجه در مخالفت با همه پرسی نگاشته نشده است؛ بلکه در مخالفت با «بازی سیاسی روی خط احساسات برخی از مردم» نوشته شده است. از قضا معتقدیم همه پرسی، اصلی از قانون اساسی ست که تاکنون نیز مورد غفلت قرار نگرفته؛ آنچنان که در مثال زده شده، «تیمم» مورد غفلت واقع نشده بود. اکنون هم مخالفتی با رفراندوم نیست و حتی مایل هستیم «حق غنی سازی» و یا مواردی دیگر به همه پرسی گذاشته شود و اگر رئیس جمهور لایحه اش را به مجلس ارائه دهد، از آن دفاع خواهیم کرد؛ اما اگر نتیجه چیزی همچون انصراف مردم از یارانه ی نقدی بود، دولتمردان کسی را متهم نکنند و اصلاح طلبان نیز همچون ۸۸ زیر میز بازی نزنند. وگرنه که تحقق جمهوری اسلامی روی رأی همین مردم بوده و هست؛ چه استاد دانشگاه و چه لبوفروش و راننده تاکسی؛ چه بی سواد و چه با سواد؛ چه با شناسنامه ی جناحی و چه بی شناسنامه ی جناحی و …

پس منتظر می مانیم تا رئیس جمهور لایحه همه پرسی را تقدیم نمایندگان مردم در خانه ی ملت کند.

پی نوشت: این نوشتار، امروز ۱۶ دی ۹۳ در جامعه خبری-تحلیلی الف منتشر شده است (+)

۲ پاسخ برای ”فانتزی بازی روی باورهای اصلاح طلبان“

  1. اکثریت می‌گه:

    «روحانی القا می کند که حاکمیت از برگزاری همه پرسی می هراسد! »

    دقیقاً همینطوره و نظام از برگزاری هر رفراندومیِ که برایش حیثیتی باشد هراس دارد.
    رفراندوم راجع به حجاب اجباری ، راجع به رابطه با آمریکا، راجع به به قول خودشان «غنی‌سازی».
    چون نظام یقین دارد که پاسخ مردم به تمام این رفراندوم‌ها بر خلاف ذائقه‌اش است و کامش را به شدت تلخ می‌کند؛
    هرچند که در هر سه مورد، مردم با با رفتارشان (بی‌اعتناییِ گسترده به حجاب اجباری در میان زنان جامعه) و یا با رای‌شان (رای ندادن به آنکه نظراتش در زمینه هست‌ای و تقابل با آمریکا و دنیا، به نظرات رهبر و حاکمیت بسیار نزدیک‌تر از روحانی بود؛ یعنی جلیلی)، پاسخ رفراندوم‌های اینچنینی رو پیشاپیش داده‌اند.
    توجه داشته باشید که در جمهوری اسلامی، حرف سرِ ۵۱ درصد منفی نیست؛ اون فقط نتیجه رسمیِ رفراندوم رو نشون می‌ده؛ در این نظام، حتی اگر ۲۰ درصد هم رای منفی دهند، نظام سرافکنده می‌شود و حرفی برای گفتن ندارد.
    با در نظر گرفتنِ این موضوع که این نظام مدام در رسانه‌هایش تمام مردم را ارادتمند به مواضعِ رسمیِ حکومت معرفی می‌کند، پس حتی اگر نتیجه رفراندوم زیر ۵۰ درصد نیز نباشد و به فرض ۲۰ یا ۳۰ درصد هم پاسخ منفی دهند، باز شکست و ضدتبلیغی بسیاربزرگ برای نظام محسوب میشه.
    درخواست روحانی، در مورد اصل نظام نیست و به اصولِ حیثیتیِ نظام برمی‌گردد؛ اما برای روشن شدنِ موضوع، مثلاً فرض کنید که رفراندومی برای اصل نظام برگزار شود؛ و نه ۵۱ درصد، که فرضاً ۳۰ درصد به جمهوری اسلامی رای منفی دهند. در این حالت، این نظام همچنان به سیطره‌اش بر کشور ادامه می‌دهد اما با این اوصاف آیا جمهوری اسلامی که ۹۸ درصدِ آرای ماخوذه‌ی رفراندومِ اول انقلاب را با مُهر «آری»ِ مردمی که هیچ ایده‌ای نداشتند و به مخیله‌شان نیز خطور نمی‌کرد که دستپخت رای‌ مثبت‌شان چه برایشان به ارمغان خواهد آورد، به نفع خود رقم زده بود، می‌تواند در مقابلِ این ریزش ۳۰ درصدی حتی سر بلند کند؟ برای همیشه سرافکنده است؛ چگونه می‌تواند توجیه‌گرِ این حجم آرای منفی باشد؛ این یک مثال بود؛ در خصوص اصولِ حیثیتیِ نظام نیز به همین ترتیب است.
    چون نام غنی‌سازی به میان اومد، همینجا لازمه تشکر کنم از دکتر زیباکلام و جناب شیرزاد که با حرفهایشان در دانشگاه تهران، برنامه هسته‌ایِ ایدئولوژیکِ جمهوری اسلامی را -که دکتر زیباکلام بدرستی آن را وسیله‌ای جهت آمریکاستیزی معرفی کرد-بشدت زیر سوال بردند و هیچیک از کیهان‌چی‌ها و همفکرانشان نتوانسته‌اند پاسخی نقض‌کننده بر سخنانشان بگویند و بنویسند؛ البته فحاّشی که زیاد کردند. و حتی استیصالشان آنها را به توسل به درخواست از قوه قضایه برای بگیر و ببند، سوق داد!! به قول یکی از کامنت‌گذارهای پیج دکتر زیباکلام خطاب به یکی از گردانندگانِ فالس‌نیوز : «اونها که بزرگترای تو بودند در جواب دکتر متوسل شدند به قوه قضایه و خواستار بگیر و ببند شدند، تو (فرد مزبور) که تکلیفت مشخصه» .

  2. اکثریت می‌گه:

    خانم کبری آسوپار
    کامنتها رو تایید بفرما
    اشکالی نداره؛ دور هم هستیم.

درج یک پاسخ