من شارلی ابدو نیستم

من شارلی ابدو نیستم؛ شارلی آغازگر موج جدید خشونت در جهانی ست که روی خط ناامنی حرکت می کند. شارلی وقتی کاریکاتورهای متعدد از پیامبر اسلام را منتشر کرد و خشونت علیه مقدسات دیگران را مجاز شمرد، به دیگران اجازه داد که خشونت علیه جسم اهالی شارلی را مجاز بدانند. تحدید خشونت به جسم آدم ها، اندیشه ی نادرستی ست؛ خشونت نمی تواند فقط گرفتن جان آدم ها باشد؛ میلیون ها مسلمان در سراسر جهان هستند که حاضرند جانشان را بدهند، اما به پیامبرشان توهین نشود. از سویی آن زمان که توهین به مقدسات نزدیک به ده درصد از ساکنان کشور فرانسه و بیش از یک میلیارد مسلمان به «آزادی بیان» تعبیر شد، می‌توانستند به راحتی حدس بزنند که بعضی از چند میلیون مسلمان فرانسوی، ممکن است به آزادی در انتخاب شیوه ی ابراز عقیده معتقد باشند!

من، به عنوان یک مسلمان، از ترور بیزار هستم و عملیات تروریستی را تایید نمی‌کنم؛ اما بر عاقبت پیش آمده برای توهین کنندگان به مذهب و مقدساتم نیز تاسف نمی‌خورم و آن را محکوم نمی‌کنم. آنها به سرنوشت محتومی رسیدند که خود خواسته بودند. تاسفی اگر هست، باید از محکومیت سرچشمه ی این خشونت ها آغاز شود.

من شارلی ابدو نیستم؛ نه این روزها که سقف آزادی بیان ادعایی فرانسوی ها بار دیگر به مقدسات مسلمانان دست اندازی کرده، حتی همان ساعت های آغازین حمله به دفتر این مجله در پاریس هم که گفته می شد به دلیل چاپ و انتشار کاریکاتور ابوبکر البغدادی، خلیفه ی داعش صورت گرفته است، من هر قدر هم اندیشیدم، دلیلی نیافتم تا در حد شعار شیک این روزها، «من شارلی ابدو هستم» با آنها ابراز همدردی کنم؛ چه رسد که پشت درب بسته ی سفارت فرانسه در تهران دسته گل ببرم و با توهین کنندگان به مقدسات دیگران ابراز همدردی کنم! حتی فرصت اندیشیدن زیاد به آن ۱۲ کشته ی فرانسوی را هم نمی یافتم؛ من آن شبی که حمله ی مشکوک به یک نشریه ی کم تیراژ پاریسی تقریباً به صدر اخبار رسانه ها رسیده بود، به کودکان آواره ی سوری فکر می کردم که در سرمای کم سابقه ی این روزهای سوریه، حتی به یخ زدگی و مرگ هم رسیده اند؛ به زنان ایزدی که در بازار برده فروشی داعش فروخته می شوند؛ به خانواده ی مسیحی ای که دو روز قبل آن، به جرم گرفتن جشن کریسمس در منزلشان توسط داعش تیرباران شدند؛ من به سرهای بریده شده فکر می کردم؛ عفت های دریده شده؛ خانه های آوار شده؛ مساجد تخریب شده؛ به قبرهای نبش شده؛ به دفاع همه جانبه و تمام قد غرب از داعشی که آغاز ابراز وجودش ایستادنی وحشیانه مقابل مردم سوریه و بشار اسد بود. من آن شب دریافتم آنقدر در این ۳ سال موضوع برای محکوم کردن و فکر کردن وجود دارد که حداقل فعلاً به اندیشه درباره ی تروریسم اتفاق افتاده در فلان نشریه ی فکاهی فرانسه نمی رسد. عفت زنان ایزدی و مسیحی و شیعه و سنی عراق و سوریه از خون آن ۱۲ پاریسی خیلی بیشتر می ارزید…

من شارلی ابدو نیستم؛ من از همان آغازین روزهای شکل گیری القاعده و داعش و هر گروهک تروریستی شبیه آن، مقابل آن ایستاده ام؛ نه همچون غربی ها که سرمست از رویای به زانو درآمدن سوریه به عنوان یکی از محورهای مقاومت در منطقه، آن قدر به تروریسم پر و بال دادند که لاجرم همانی شد که بارها مقامات ایرانی هشدارش را به آنها داده بودند: تروریسم به دامان غربی ها رسید. و چرا که نه؟ وقتی بشار اسد را دیکتاتوری خونریز و ظالم معرفی می کنند و وحشی گری داعش و النصره علیه مردم سوریه، عنوان مبارزه علیه ظلم با رنگ ایدئولوژی اخوانی و سلفی پیدا می کند، چرا سلفی های اروپایی برای جنگ با این بشار ظالم تحریک نشوند و هر روز از اروپا راهی سوریه نشوند؟ و چرا سران غربی مخالف بشار اسد فکر کرده اند تنها مولفه ی این ایدئولوژی مبارزه با بشار اسد است؟ و فکر نکردند که این دست پرورده های غرب، وقتی پای کاریکاتور پیامبر وسط می آید، به طی کردن مسیری همچون همانی که در سوریه پیموده اند، خواهند اندیشید. ماجرا خیلی ساده است؛ اگر امروز تروریست راه حل مبارزه با دولت بشار اسد شد، فردا می تواند راه حل برخورد با هر کسی باشد که به محدوده ی ایدئولوژیک تروریست ها تجاوز کرده است.

من شارلی ابدو نیستم؛ القاعده و داعش هم نیستم؛ فرانسه نشان داده که خیلی تمایل دارد مثل همه ی تقلیدهایش برای ۱۱ سپتامبر سازی از واقعه ی شارلی ابدو، آن عبارت احمقانه ی جرج بوش را هم در عمل شبیه سازی کند که «هر کس با ما نیست، علیه ماست» و با ایجاد دوقطبی کاذب شارلی – القاعده، همه ی اهل عالم را در یکی از دو سوی این دوقطبی جا دهد؛ اما من سوی سوم ایستاده به نظاره ام که هم آن کاریکاتورهای کذایی و آغاز خشونت علیه روح انسان ها را و هم آن گلوله های شلیک شده از سلاح القاعده و داعش و نمایش چهره ای بدلی از دین اخلاق و رحمت را توهین به دینم، توهین به پیامبرم و توهین به همه ی اعتقاداتم می دانم. من به نظاره ی شوی راهپیمایی سران کشورها در پاریس ایستاده ام و با خود می اندیشم در جبهه ی ضدتروریستی که نخست وزیر اسرائیل هم حضور دارد، حتماً من غایب خواهم بود.  من ادعاهای کذایی آزادی بیان در مهد تمدن اروپا را می نگرم و با خود می گویم آن آزادی بیان که در آن کشیدن کاریکاتور پسر رئیس فرانسه جرم است؛ سخن از راست و دروغ اتفاق تاریخی هولوکاست جرم است؛ اما توهین به مقدسات دیگران آزاد است، حتماً مورد تکذیب من قرار خواهد گرفت. من جبهه ی خودم را دارم؛ من نه شارلی ابدو هستم؛ نه القاعده و نه داعش؛ من مسلمانم…

لینک مطلب در سایت الف (+)

۱۰ پاسخ برای ”من شارلی ابدو نیستم“

  1. دوستدار اسلام می‌گه:

    سلام قولا من رب رحیم

    به دنبال درخواست بسیار مهم دکتر رحیم پور ازغدی برای برگزاری کرسیه های آزاد اندیشی اقتصاد در نماز جمعه ی تهران، و عدم همکاری مسئولین ذیربط بدلیل فشارهای وارده از سوی اقتصاد دانان غیر اسلامی در داخل کشور، از شما وبلاگ نویس عزیز تقاضا داریم که به میزان توان خود مطلبی در خصوص لزوم طرح بحث های “اقتصاد قرآنی” در مهم ترین و پرتعداد ترین تریبون دینی کشور، در وبلاگ خود منتشر کرده تا از اندک اندک این مطالب در کنار هم موجی پدید آمده و به گوش تئوریسین های اقتصادلیبرال در کشور برسد تا بلکه قدمی در راستای زدودن مظلومیت و مهجوریت از قرآن برداشته باشیم.

    برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ی نظریه های تولید شده ی اقتصاد اسلامی، می توانید به وب سایت http://www.kadamaei.ir/ و همچنین وب سایت http://reba.ir/ مراجعه نمایید.

    « ما تا به امروز می بایست مدل بومی اقتصاد را به دنیا عرضه می کردیم. ما باید هم کارآمدی در جهت رشد رونق اقتصاد، هم کارآمدی در جهت تأمین عدالت را به دنیا نشان میدادیم.»
    بیانات رهبری – ۸۵ (دیدار با دست اندرکاران اصل ۴۴)

    و تا به امروز هنوز…

  2. بزرگمهر می‌گه:

    خودِ من، توهین به مقدسات رو تایید نمی‌کنم؛ چون مسلمانی هستم که برای پیامبر اسلام، بسیار احترام قائلم. اما با ترور و خشونت‌ورزی فیزیکی نیز بینهایت مخالفم و برخلاف شما، کشتاری را که در شارلی انجام گرفت، به شدت محکوم می‌کنم؛
    خانم کبری آسوپار، با القاعده و داعش نیستید، اما اعمال آنها را تایید می‌کنید؟ کدوم رو باور کنیم؟
    *چه تناقض فاحشی:
    «من، به عنوان یک مسلمان، از ترور بیزار هستم و عملیات تروریستی را تایید نمی‌کنم؛ اما بر عاقبت پیش آمده برای توهین کنندگان به مذهب و مقدساتم نیز تاسف نمی‌خورم و آن را محکوم نمی‌کنم.»

    اومدید هم به نعل بکوبید و هم به میخ، اما با وجود نهایت تلاشی که در پیچاندن الفاظ در سراسر متن از خود به خرج دادید، ناکام موندید. شما ظاهراً خواستید خودتون رو مخالفِ ترور جلوه دهید اما بلافاصله در جمله بعدی و در سراسر متن، تاییدی ضمنی بر کشتار شارلی انجام داده‌اید. (راستی گفتید مخالف ترور هستید؛ علاوه بر خودِ همین متنتون که حرفتون رو به چالش می‌کشه، حکم خمینی در مورد ترور بعضی افراد رو هم تایید نمی‌کنید؟ خیابان‌هایی که نظامتون به نام افرادی نامگذاری کرده که شخصیت‌هایی رو ترور کرده‌اند چی؟ این افراد و این عمل نظام رو هم تایید نمی‌کنید؟ ترور‌های برون مرزیِ نظام رو چی؟)

    *خشونت نمی تواند فقط گرفتن جان آدم ها باشد؛
    خب این درست؛ اما نتیجه‌ای که گرفتید نادرسته؛ چون خشونت کلامی، توجیه‌گرِ کشتن انسان‌ها نیست. آیا خواستید این دو نوع خشونت را برابر با هم قرار دهید؟

  3. بزرگمهر می‌گه:

    یه چیز رو اضافه کنم:
    منظورم از توهین به مقدسات (که گفتم محکومشون می‌کنم) رو روشن کنم:
    ۱٫ براستی توهین باشند.
    ۲٫ آنچه که گفته می‌شود به آنها توهین شده، براستی مقدس باشند.

    در مورد شماره (۲) :
    مثلاً در مذهب شیعه و در جمهوری اسلامی، اونقدر مقدس‌سازی شده که اگر کسی بخواد هر حرفی بزنه، توسط نظام و حامیان افراطیش، تقدس‌شکنی و توهین به مقدسات تعبیر می‎شه. اینگونه باید کلاً زیپ دهان را کشید (وضعیت حاکم بر ایرانِ زیر سیطره‌ی نظام) تا مبادا نظام و افراطیون به لرزه بیافتند.
    مثلاً این نظام، در اقدامی مضحک، رهبران نظام رو هم جزو مقدسات قرار داده و نقد آنها را ممنوع…
    خب این مسلماً مردود است؛ آزادی بیان در غرب مانند لیوانی است که ۹۰ درصد آن پر است و ۱۰ درصد نقضِ آزادی بیان و حقوق بشر ممکن است در آن اتفاق بیافتد؛
    در جمهوری اسلامی، ۹۰ درصدش خالیست و ۱۰ درصدش پر است.
    پس بهتر است به جای پرداختن به چیزی مبهم مثل اخراج یک نفر از محل کارش (که ربطی به دولت و هیئات حاکمه هم ندارد) و جزو همان ده درصدِ خالی ممکن است محسوب بشود، به بیخ گوش خودمان و کشور خودمان و نظام خودمان بپردازیم و به آن ۹۰ درصدِ خالی. البته اگر اصول ماکیاولیستی و پلیدی همچون «رعایت مصلحت نظام» و «حفظ نظام اوجب واجبات است» که سلسله‌جنبان رذالت‌های نظام است به ما اجازه نقدِ نظام و مقاماتش را بدهند.

  4. ابومصعب می‌گه:

    دروغ میگید قسم به ذات الله که دروغ میگید امریکا و غرب کجا به مجاهدین القائده و دولت اسلامی کمک کردند ؟ این دروغ شماست امریکا که همین الان داره به دوستان و همپیمانان شما کمک میکنه . دولت عراق و ارتش این کشور که مورد حمایت شما هستند همین الان دارند از امریکا کمک دریافت میکنند . دولت عراق بارها و بارها از امریکا و غرب خواسته از ارتش اون کشور پشتیبانی هوایی بکنه . دولت کثیف بشار اسد ابراز رضایت کرد از حملات هوایی امریکا به مواضع دولت اسلامی در سوریه امریکا که داره به شما کمک میکنه . امریکا فقط یه کمک بسیار کوچکی کرد به ارتش ازاد سوریه یعنی اون گروههایی که به قول خودشون میانه رو هستند که این کمک در مقابل کمکی که امریکا و غرب به مخالفان قذافی کردند هیچ هست. اما شما چطور لیبی رو گفتید انقلاب و بیداری اسلامی این رفتار منافقانه شما شیعیان رو نشان میده . اما در مورد حمله به اون مجله کثیف باید بهتون بگم دو تا جوان باغیرت مسلمان پیدا شدند و اون مرکز کفر و و فساد رو به خاطر توهین های زشت به پیامبر و مقدسات مسلمین به خاک و خون کشیدند که کار بسیار بسیار خوبی انجام دادند من بهشون میگم (جزاکم الله خیر) اما در مورد تهمت هایی که به برادران دولت اسلامی زدید بسیاری از این حرفها دروغ های رسانه ها هست هدفشون هم کاملا مشخصه میخواهند چهر ه ی اسلامی برادران دولت اسلامی رو تخریب کنند. درود الله بر شیر خدا فاتح موصل امیر المومنین حضرت مولانا شیخ ابوبکر البغدادی الحسینی القریشی (حفظه الله )

  5. محمود می‌گه:

    سلام.
    خوندن این مطلب حقیقی بسیار لذت بخش بود!
    بله، ما مسلمانیم.
    الحمدلله..

  6. محمد حسینی می‌گه:

    سلام، وقت بخیر
    خوشحال تر می شم وقتی می بینم در مورد مباحث مهم تر و پردامنه تر می نویسید، هر چند هنوز عقیده دارم در مواجهه با مسائل بین المللی نیز باید چشم از جانبداری در سطح ملی یا حتی دینی شست. اشتباه نکنید، شستن چشم از جانبداری حتی در سطح ملی و دینی موضع رو ضعیف تر نمی کنه، بلکه شاید حتی باعث می شه انسان حقایق بیشتری رو با درک بهتری ببینه، و تنها در این صورته که انسان می تونه همیشه حرفی فراتر و عمیق تر برای بیان داشته باشه. البته این فقط نظر منه.
    صرف نظر از برخی نکات – که به نظر بنده جانبدارانه بود (البته ببخشید) – به خاطر پرداختن به این مطلب و نوشتن چنین متنی به نوبه خودم از شما سپاسگزارم.
    May God have mercy on you
    ارادتمند

  7. محمد حسینی می‌گه:

    این رو با یه قلب غمگین اضافه کنم
    فقط ای کاش ای کاش ای کاش یه متن هم در این مورد می نوشتید که چطور اینها در کفرشون اینقدر زیبا، حساب شده، و با تامل عمل می کنند. که چطور یه نشریه کاملا کم ارزش و بی نام و نشان (به گواه تیراژ خود نشریه و صحبت شهروندان) رو ناگهان به یک موج عظیم در سطح دنیا تبدیل می کنند و حتی از فضانوردان در فضا هم برای تبلیغ استفاده می کنن. ما باید بترسیم از این مسائل و باید خاک غم بر سر بریزیم که اونها در کفرشون اینقدر متحد و تمام عیارن و ما در ایمانمون اینقدر متفرق و کم عیار.

    • آرش می‌گه:

      می دانید چطور یک نشریه بی ارزش را به تیراژ جهانی می رسانند خوب من براتون می گم،ما اینکارو می کنیم. تا حالا کتاب آیات شیطانی را خوندین؟ خوب شرایط موجود اجازه دسترسی به این کتاب رو راحت نمی ده ولی همون اصلی که وقتی چیزی رو ممنوع می کنن آدم کنجکاو تر می شه باعث شد من اونو پیدا ومطالعه کنم،رمانی بی ارزش که از همون چند صفحه اول سرتون درد می گیره،اگر حساسیتی نسبت به این رمان نشون داده نمی شد ،شاید تیراژ بسیار محدودی داشت واصلا تجدید چاپ هم نمی شد چون استقبال نمی شد ،ولی دادو هواری که ما سرش راه انداختیم باعث شد غیر از چاپهای بعدی تو اینترنت هم پخش بشه، با این وضع واقعا فکر نمی کنید آیات شیطانی را خودمان در سطح دنیا تبلیغ کردیم؟

  8. الف. عادلخانی می‌گه:

    سلام به همکار قدیمی و مهربانم؛
    مثل همیشه مطالبتون جالب و خوندنی بود!
    آفرین بر شما و تفکرات شما …..
    (ایام بکام)

  9. آرش می‌گه:

    مثل همیشه مطالبتان حرف نداشت،شاید پرفسوری چیزی باشید شما(اینکه دیگه بد نیست لطفا چاپش کنید)

درج یک پاسخ