به احترام آزادی مخالفت برای مخالف

هاشمی؛ دانشجویان مخالف و آزادی بیان

اعتراض تعدادی دانشجو به حضور آیت الله هاشمی رفسنجانی در دانشگاه امیرکبیر، این روزها  در رسانه های دو سوی سیاسی ماجرا بزرگنمایی می شود؛ یک سو می کوشد این اعتراض را به عدم محبوبیت هاشمی و عملکرد نامناسبش که موجب اعتراض شده مرتبط کند و به اثبات نظر سیاسی خود در مورد مواضع هاشمی رفسنجانی برسد و سوی دیگر می کوشد بی منطقی و رادیکالیسم طیف سیاسی مخالف هاشمی را نشان دهد و با ربط دادن چند اتفاق دیگر مشابه که مشکلاتی را برای سخنرانان اصلاح طلب به وجود آورده، اثبات کند که طیف مقابل اهل شنیدن صدای مخالف نیست و ما هستیم. به یقین می توان گفت که این هر دو گزاره نادرست است؛ خصوصاً اگر قرار باشد مدعی «آزادی بیان» و «تضارب آراء» و «تحمل مخالف» و امثالهم باشیم. چه آنکه در مورد محبوبیت و مواضع هاشمی هر نظری داشته باشیم، مخالفت چند دانشجوی بسیجی با او نشانی بر هیچ چیز نیست؛ از سویی این مخالفت با حضور هاشمی رفسنجانی هم نشانی بر رادیکالیسم طیف حزب اللهی و اعتدال اصلاح طلبان نیست. در یک جامعه ی توسعه یافته حتما به مخالفان دانشجویی مسئولان اجازه ی ابراز مخالفت داده می شود و از سویی اگر این را رادیکالیسم بدانیم، آیا جریانات دانشجویی اصلاح طلب از این تندروی در میان خویش مبری خواهند بود؟

فقط کافی ست چند واقعه را با هم مرور کنیم؛ ۱۶ آذر ۸۳ چه کسانی سید محمد خاتمی را در مراسم روز دانشجو عصبانی کردند و او خلاف ژست های آرام همیشگی اش فریاد برآورد که می دهم بیرون تان کنند؟! ۱۶ آذر ۸۵ چه کسانی فندک زیر عکس محمود احمدی نژاد گرفتند و مقابل چشم رئیس جمهور عکسش را به آتش کشیدند؟! ۱۶ آذر ۹۲ چه کسانی با هو کردن و سوت و کف های بیجا سخنرانی حسین شریعتمداری در دانشگاه شریف را به جنجال و هیاهو بدل کردند؟! ۲۲ اسفند ۸۴ چه کسانی در قبرهای آماده شده برای شهدای گمنام در دانشگاه شریف نشستند و با سوت و کف تلاش کردند مانع تدفین شهدا شوند؟! آن روز شیشه های اتاق رئیس دانشگاه را شکستند و خود او نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفت؛ حتی دانشجویان معترض به تدفین شهدا، نرده های دانشگاه شریف را هم از جا درآوردند! در دانشگاه امیرکبیر هم همین اتفاقات مشابه روی داد و نمونه ها بسیار است. می بینید؛ نحوه ی اعتراضات همانند هم است؛ پس اگر هر دو قرار است در مخالفت، رادیکال باشیم، سرزنش یکی و تایید دیگری چه معنایی جز جناح زدگی دارد؟! یادم افتاد که وقتی سال ۹۲ حجت الاسلام حسن روحانی از سفر آمریکا به ایران بازمی گشت، دو گروه به فرودگاه رفتند؛ جمعی به اعتراض و جمعی به استقبال. آن میانه روزنامه ای گروه اول را «خودسر» نامیده بود و همزمان به گروه دوم «خودجوش» می گفت؛ یعنی که وقتی عده ای خودشان و بی دعوت کاری انجام می دهند، اگر موافق ما باشند، خودجوش اند و اگر مخالف باشند، خودسر! این یک بام و دوهوای ژورنالیستی، کار فضاسازی و جنگ روانی به نفع جریان خودی و علیه جریان رقیب را راه می اندازد؛ اما یقیناً به درد تئوری پردازی و سیاستگزاری جامعه نمی خورد. گرفتن ژست «تحمل صدای مخالف» هم در این صورت محلی از اعراب نخواهد داشت. اگر ما شعاردادن های ۴ تا جوان علیه رئیس جمهور را حمله به رئیس جمهور تعبیر کردیم، دیگر کدام محل می تواند میدان آزمون «زنده باد مخالف من» برای ما باشد؟! مخالف من کجا زنده باشد؛ کنج خانه اش؟!

شاید لازم باشد که موضع خودمان را برابر اصل سخنرانی کردن هاشمی رفسنجانی روشن کنیم. قبل تر هم در مطلبی دیگر نوشته ام که آیت الله هاشمی رفسنجانی حتی با صرف نظر از مناصب کنونی حکومتی اش حق دارد آزادانه سخنرانی و نظراتش را بیان کند و طیف سیاسی مخالف او هم حق متقابل خواهد داشت که به انتقاد یا اعتراض به مواضع او بپردازد. هاشمی رفسنجانی حق دارد به دانشگاه برود و سخنرانی کند؛ اما این تکلیف هم بر او و همفکرانش خواهد بود که به دانشجوی معترض اجازه دهند حرفش را در سالن سخنرانی بی هو شدن و بی توهین شنیدن، رودرروی سخنران مدعو بزند و یا اگر فردا روزنامه ای سرمقاله ای علیه سخنرانی هاشمی نوشت، سخن از حمله و هجمه به او، یک بازی سیاسی – ژورنالیستی خواهد بود که دیگر جایی برای ژست تضارب آراء باقی نمی گذارد. تضارب آراء در کجا؛ در خلوت های خصوصی دو سه نفره ی من و هم جناحی هایم؟ یا در سالن های سخنرانی دانشگاه ها و صفحات روزنامه ها و سایت ها؟! «حق مخالف بودن» را باید به رسمیت شناخت. اگر جامعه ی دانشگاهی ایران دغدغه ی کرسی های آزاداندیشی و تضارب آراء و آزادی بیان را دارد، لاجرم باید به دو سوی این اتفاق تن بدهد؛ وگرنه که تا ابد می شود فریاد زد و پلاکارد بلند کرد و تا ابد می شود سخنران تریبون های یک طرفه بود و تا ابد هر کس پی شلوغ بازی سیاسی جناح زده ی خویش باشد و کسی هم نشنود طرف مقابل چه می گوید.

اما یک نکته ای پیرامون آنچه در دانشگاه امیرکبیر گذشت، قابل توجه است؛ تبعیض. نوشته ی روی یکی از پلاکاردهای دانشجویان قابل توجه است: «گفتید زاکانی سیاسی است، مجوز ندادید!!! گفتید شریعتمداری تنش زاست، مجوز ندادید!!! گفتید بذرپاش تنش زاست، مجوز ندادید!!!» حال در کنار مجوز ندادن به حسین شریعتمداری و علیرضا زاکانی و مهرداد بذرپاش، وقتی برگزاری سخنرانی های محمدرضا عارف و ابراهیم اصغرزاده و علی مطهری و محمدرضا خاتمی را در امیرکبیر مرور کنیم، در می یابیم که این پلاکارد یعنی اعتراض به یک تبعیض؛ یعنی اعتراض به قائل شدن حق سخنرانی فقط برای یک جناح خاص؛ جناحی که قدرت دست اوست. اینجا اعتراض به سخنرانی کردن هاشمی نیست؛ اعتراض به سخنرانی کردن هاشمی در کنار مجوز ندادن به سخنرانی مخالفان هاشمی است. می توان گفت که اکنون قدرت دست کارگزاران و اصلاح طلبان است و فقط به همفکران خود اجازه ی سخنرانی خواهند داد؛ بحثی نیست، این هم توجیهی ست؛ اما آزادی بیان در آزادی مخالف معنا می یابد؛ وگرنه که باز شدن میدان ابراز نظرات برای همفکران جناحی که قدرت را در دست گرفته، نشانی از اعتقاد به آزادی بیان نیست؛ بلکه نتیجه ی لاجرم انتقال قدرت است و تا وقتی که جناح در قدرت، دهان مخالف را بسته بخواهد و صرفاً برای موافقش فرش قرمز ابراز عقیده پهن کند، سخن از «آزادی بیان» و «تحمل صدای مخالف» و «زنده باد مخالف من» و «کرسی های آزاداندیشی مد نظر رهبری» خیلی بزرگتر از قامت نخبگان و مدیران این جامعه خواهد بود.

همین یادداشت را همراه با عکس های وقایع گفته شده در سایت الف ببینید: اینجا

۲ پاسخ برای ”به احترام آزادی مخالفت برای مخالف“

  1. کمالی می‌گه:

    متاسفانه دانشجویان غالبا به دلیل کم تجربگی سیاسی همیشه با تندروی های فراوان هزینه های بالایی رو برای جامعه و نظام ایجاد می کنند چه در دوران گذشته و چه در دوران فعلی …
    البته بزرگان سیاسی هم کم از این دانشجویان نمی آورند که مناظرات ۸۸ و ۹۲ نمونه این موضوع هستند .

    بطور خلاصه باید گفت ما تا شعور و بصیرت سیاسی رو در یک فضای دموکرااتیک دینی خلق نکنیم نمی توانیم انتظار تحقق گفتمان مورد نظر رهبری رو در حوزه برگزاری کرسی های آزاد اندیشی داشته باشیم .

  2. دانیال می‌گه:

    خانوم آسوپار
    سلام
    بسیار مشتاقم که تبادل تجربیاتی در حوزه سیاسی و فهم بهتر مسائل رهبری داشته باشیم
    البته که فکرنکنم وقتشو داشته باشید…

درج یک پاسخ