وقتی هرمنوتیک سیاسی به ارزش های تاریخ اسلام تنه می زند

وقایع تاریخ اسلام؛ ابزار دست سیاسیون

ارجاعات تاریخی – اسلامی در ادبیات سیاسی ایرانی ها از رهبران تا توده های مردم نمونه های فراوان دارد. این ارجاعات اغلب شناخت یا روایت جدیدی از آن واقعه تاریخی یا افراد نقش آفرین در آن بدست نمی دهد؛ بلکه می کوشد تا آن واقعه ی تاریخی را بر مبنای همان شناختی که مردم از آن دارند، به عنوان یک الگو یا مایه عبرت برای آنچه اکنون در حال یا محتمل وقوع است، معرفی کند. الگو برداری از قیام امام حسین علیه السلام در دوران مبارزات مردم ایران علیه طاغوت پهلوی از مهمترین این ارجاعات تاریخی – اسلامی بود و به درستی و با جرأت می توان مدعی شد که اگر الگوبرداری مردم از واقعه ی عاشورا نبود، این انقلاب نمی توانست به ثمر برسد. نیازی هم نبود کسی شناخت جدیدی از آنچه در کربلای سال ۶۱ هجری روی داده بود، برای مردم ارائه دهد؛ همان روایت تاریخی عاشورا به مردم درس ظلم ستیزی، پیروی از رهبر دینی، ایثار برای دین و بذل جان و مال در راه دین را می داد. مصداق یابی شخصیت های آن واقعه در زمان کنونی هم برای مردم چندان سخت نبود؛ هر کس با اندک آشنایی ای با واقعه ی کربلا و رژیم پهلوی و حضرت امام خمینی (ره) می توانست مفاهیم ناب آن رویداد را در دوره ی معاصر بازآفرینی کند و صراط مستقیم را بیابد.

در گذر سال ها وقایع و افراد بسیاری از دل تاریخ اسلام به متن تفسیرهای سیاسی ایران آمدند و اهل سیاست کوشیدند به کمک آنها، تصویر روشن تری از تحلیل ها و اتفاقات روی داده در زمان حال، برای مردم ارائه کنند. با این همه، روند کار همیشه همین قدر منطقی و آرام پیش نرفت. در گذر سال ها کسانی آمدند که کوشیدند روایت دیگری از وقایع شناخته شده پیش مردم ارائه دهند و شناخت جدیدی ایجاد کنند. بخشی از این تفسیرهای جدید به این دلیل ارائه می شد که پای بندی مردم به اصالت وقایع را مانع توسعه ی غربی جامعه می دیدند؛ باید باورهای جامعه را تغییر می دادند؛ باورهایی که مردم را همیشه مذهبی و همیشه در تقابل با استکبار تربیت می کرد.
روشن ترین مثالی که اکنون در ذهنم پررنگ شده، مقاله تفصیلی و چند قسمتی و البته در نوع خودش، حرفه ای اکبر گنجی در روزنامه ی صبح امروز سعید حجاریان است با تیتر «خون به خون شستن محال آمد محال!» که با ذکر برخی موارد تاریخی، به زعم خویش اثبات می کرد که واقعه ی عاشورا نتیجه ی قهری خونریزی های مسلمانان در غزوات صدر اسلام است و خشونت حتی اگر در راه حق باشد، هیچ گاه نمی تواند ارزش باشد… و البته که نشریات اصلاح طلب از این نمونه ها کم نداشت. آنها خیلی شیک، تفسیرهای مختلف و نظرات شخصی و قرائت های متفاوت را وارد متون تبیینی تاریخ اسلام کردند و کوشیدند تا آنجا که می شد، از هر اتفاقی یک یا چند تفسیر جدید بسازند و ذهن ها را درگیر درستی یا نادرستی تفسیرهای سنتی کنند. این شیوه کمک می کند آنان در ظاهر چهره ای ضد دین نداشته باشند و در عین حال آن تصویر اصیل مردم از وقایع تاریخی اسلام را که می تواند آنان را در برابر هجمه های تئوریک ضد اسلامی یا جنگ های فیزیکی دشمنان محافظت و آماده ی دفاع کند، خدشه دار کند. مهم تر از همه ی این موارد، قابل نقد دانستن تصمیمات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان یک فرد معصوم است؛ گزاره ای که هم در اصول فقه شیعه و هم در میان توده های مردم از حجیت برخوردار است. با زیر سوال بردن این حجت شرعی و نقد عملکرد فرد معصوم، طبیعتاً راه برای زیر سوال بردن باقی گزاره های دینی نیز باز می شود…

همه ی آن سال های اصلاحات، هرمنوتیک سیاسی به وقایع تاریخی اسلام تنه می زد و آنها را از بعد تفسیری و تحلیلی چند پاره می کرد؛ چندپاره های متناقض!

در دو سال گذشته، شکل دیگری از همان هرمنوتیک را شاهد هستیم که گرچه شناخت و روایت جدیدی از یک واقعه تاریخی در اسلام ارائه می دهد، اما هدف نازل تری را دنبال می کند؛ در این مدل رفتاری، تلاش نمی شود که نادرستی شناخت قبلی مورد بحث قرار گیرد یا حتی اثباتی در جهت درستی آنچه اکنون طرح شده، انجام شود؛ بلکه صرفاً می کوشد روایتی از آن واقعه ی تاریخی ارائه دهد که منطبق بر عملکرد کنونی جریان سیاسی متبوع خود است. در واقع تاریخ اسلام ابزاری قرار می گیرد تا ما حقانیت خود را در برابر رقیب سیاسی اثبات کنیم.

اگر در دوران اصلاحات یک تلاش ماهرانه برای تغییر زیرساخت های فکری مردم در جریان بود تا زیرکانه بنیان دین باوری مردم را سست کنند، اینک کسی توجهی به ریشه ها ندارد و آنچنان عمیق نمی اندیشد و صرفا اقدامی ناشیانه در جریان است که سمت و سوی آن واقعه ی تاریخی را به جهت آنچه امروز انجام می شود، برگرداند. در واقع بجای تطبیق عملکرد کنونی بر وقایعی که الگوی رفتاری شیعه محسوب می شود، آن وقایع تاریخی را بر عملکرد کنونی منطبق می کنند تا توده های مردم که به حقانیت و قداست رفتار معصومین علیهم السلام به درستی ایمان دارند، عملکرد امروز را الگو گرفته از رفتار معصوم پنداشته و دیگر در درستی آن تردید نکرده و نقدی را متوجه آنچه انجام شده، نکنند. روشن است که این روش وقتی به ابراز می رسد، اشتباهات فاحش سیاسی و تحلیلی را در پی دارد.

به عنوان نمونه، وقتی قرار می شود ما، نه اینکه عملکردمان را بر الگوی رفتاری رسیده از امام حسین علیه السلام تطبیق کنیم، بلکه تفسیری از رفتار ایشان ارائه دهیم که با عملکرد ما منطبق شود، لاجرم درس اصلی کربلا را مذاکره معرفی می کنیم و توجهی نداریم که گرچه در حاشیه ی کربلا مذاکراتی انجام گرفته، اما کربلا بر اصولی بنیان نهاده شده که حتما مذاکره در میان آن ها گم است. نمی شود قیام برابر منکر عظیم حکومت غیرشرعی را تبیین نکرد و سراغ مذاکرات رفت! خصوص اینکه آنچه روز دهم محرم سال ۶۱ هجری در کربلا روی داد، به وضوح نشان می دهد که مذاکره به هیچ روی مثمر ثمر نبوده است و با احتساب اینکه قیام عاشورا نتیجه ی بدعهدی طرف مقابل در توافقنامه ی صلح با امام حسن علیه السلام بوده، در واقع تطبیق قیام سال ۶۱ هجری بر مذاکرات هسته ای بدین شکل نادرست، نه تنها تاییدی بر صحت مذاکره نیست، بلکه حتی مستعد است که کلیت اصل مذاکره را زیر سوال برد. نوشتن این جملات به این معنا نیست که معتقد هستیم اصل مذاکرات هسته ای نادرست است، بلکه بدین معناست که از طریق ارجاع اذهان به کربلا نمی توان درستی مذاکره را نتیجه گرفت و برای اثبات درستی مذاکره باید پی دلایل دیگر رفت که البته این دلایل موجود است… این همان اشتباهات فاحش سیاسی – تحلیلی ست که با نگاه ابزاری به تاریخ اسلام به وجود می آید و حتی نتیجه ای عکس آنچه مدنظر سیاسیون بوده، در ذهن مخاطب می نشاند.

ارجاع به واقعه ی صلح امام حسن علیه السلام با معاویه برای اثبات درستی مذاکرات هسته ای، وضعیت استدلالی اش از این هم ضعیف تر و بی بنیان تر است. در تاریخ اسلام ما دو برخورد با وقایع می توانیم داشته باشیم؛ الگوپذیری برای تکرار آن اتفاق، عبرت گیری برای جلوگیری از تکرار آن.

طنز تلخ ماجرا در واقعه ی تطبیق صلح امام حسن علیه السلام بر مذاکرات هسته ای آن است که اتفاقی را که باید موجب عبرت باشد تا مسلمانان با شناخت زوایای آن از روی دادن مجددش جلوگیری کنند، اتفاقی که به سبب پیمان شکنی فرماندهان و توده های مردم، ننگی در تاریخ اسلام به شمار می رود، در این یکی دو سال به عنوان الگوی رفتار سیاسی معرفی کرده اند! بی آنکه حتی توجه شود تطبیق موقعیت کنونی جمهوری اسلامی بر جامعه ای که صلح تحمیلی بر حسن بن علی علیهماالسلام را رقم زد، چه تطبیق های تاسف بار دیگری را به دنبال خواهد داشت. تدبیر امام برای امضای آن صلحنامه، در زمان خیانت فرماندهان و عافیت طلب و سرپیچی مردم اتفاق افتاد و نمی توان این دو عامل را رها کرد و تنها به نتیجه ی حاصله استناد نمود. واقع آن است که نه مردم ایران، عافیت طلبان مدینه اند که آرامش دنیایی را به ذلت بدست آورند، نه مذاکره کنندگان ما فرماندهان پیمان شکنی هستند که رهبران و ملت خویش را به سکه های طلا بفروشند. در هیچ جای تاریخ هم از یاران خائن امام حسن علیه السلام که عملکردشان موجب تحمیل صلح به امام شد، به نیکی یاد نمی شود.

از سویی صلح امام حسن علیه السلام پس از سالیانی، با عهد شکنی معاویه در تعیین جانشین برای خود روبرو شد و وقتی حسین ابن علی علیهماالسلام یزید را به پای بندی به متن توافقنامه دعوت کرد، عاشورای حسینی رقم خورد. آیا این نتیجه ای ست که دولت می کوشد برای مردم ایران رقم زند؟ حتما اینگونه نیست؛ اما وقتی بجای تطبیق عملکرد بر رفتار امامان، کوشش می شود تفسیری از تاریخ اسلام ارائه شود که قابل تطبیق بر عملکرد و مواضع ما باشد، لاجرم چنین اشتباهات فاحشی از دل آن بیرون می زند.

ارائه ی تفسیرهای غیرمستدل و شخصی در این عبارات هم دیده می شود: «اگر در جامعه ما چنین چیزی اتفاق بیافتد که یک نفر از جمع، حزب و گروهی امام جامعه را شهید می کرد و مثلا در زمان امام راحل چنین اتفاقی می‌افتاد آن وقت با آن حزب چه می‌کردیم؟‌ امام علی (ع) فرمودند مبادا بعد از شهادت من راه بیفتید و شمشیر بچرخانید و خونریزی آغاز کنید. در برابر این که من کشته می‌شوم فقط یک نفر یعنی قاتل من باید قصاص شود.»

این تفسیر فقط بخشی از ماجرا را بیان می کند و توجهی ندارد که اگر امام علی علیه السلام در زمان تصمیم گیری برای قصاص قاتل خود، به حزب و گروه ابن ملجم مرادی -لعنة الله علیه- کاری ندارد، پیش تر در جنگ نهروان این گروه را به شدت تمام سرکوب کرده و حالا با علمی غیبی به وضوح می داند که در پشت پرده ی این جنایت، کار تشکیلاتی و گروهی قرار ندارد و چرا باید آن را با فضای دهه شصت ایران و ترورهای سازمان یافته و تشکیلاتی قیاس کنیم؟! اگر قرار به چنین قیاس هایی سطحی است، چرا گوینده ی محترم جملات فوق دارای تیم حفاظتی هستند در حالی که امام علی علیه السلام تیم حفاظتی نداشتند و حتی یک فرد معمولی بدون بازدید بدنی و بدون عبور از دستگاه های ایکس ری! می تواند مسلح (با شمشیر) به ایشان نزدیک شود؟

این موارد صرفاً از باب مثال آورده شد تا سستی چنین تفسیرهایی تنها با چند دلیل نسبتا واضح عیان شود. نکته ی مهم آن است که این شیوه ی دوم گرچه همانند مثالی که از روزنامه ی صبح امروز آوردیم، در پی زدن ریشه های عقیدتی مردم نیست، اما در عمل می تواند حداقل برای بخشی از جامعه، همان نقش را ایفا کند و در واقع از جنس همان هرمنوتیک سیاسی ست که به ارزش های تاریخ اسلام تنه می زند و با خرج ارزش های اسلامی برای توجیه مواضع و عملکرد سیاسی، می تواند حجمی از شبهات و تنزل در باورهای اصیل اسلامی را به ذهن مخاطب وارد کند.

پی نوشت: این یادداشت، امروز ۱۰ مرداد ۹۴ در جامعه خبری تحلیلی الف منتشر شد.

یک پاسخ برای ”وقتی هرمنوتیک سیاسی به ارزش های تاریخ اسلام تنه می زند“

  1. آرش می‌گه:

    این تفسیر از تاریخ که دولت کرد وشما نقد کردید فقط مختص این دولت نیست در دولتهای قبل هم سابقه دارد فکر می کنم در همفکران شما هم سابقه دارد نمونه آن سریال مختارنامه است که بارها وبارها تکرار وتفسیر شد تا در بینندگان این احساس را القا کند که امروز هم شما اگر از شخص مورد نظر تبعیت بی چون چرا نکنید مانند مردم کوفه هستید وبه اسلام خیانت کرده اید،در ضمن فرمودید امام علی (ع) با علم غیبی خودشان می دانستند که پشت آن ماجرا کار تشکیلاتی و گروهی قرار ندارد،اگر می شود توضیح بفرمایید در شرایط کنونی که عصر غیبت است ولی فقیه اینکار را چگونه انجام می دهد؟ آیا طبق سفارش امام علی (ع) عمل می کند،یا با استفاده از عوامل اطلاعاتی که دارد (ومی دانیم معصوم نیستند ) نتیجه گیری وعمل می کند؟ واگر آن اطلاعات اشتباه از آب دارد چه؟

درج یک پاسخ