تصویر وارونه ی جیرانی از نهاد اطلاعاتی کشور

قبل نوشت: این یادداشت با حذفیاتی امروز (۱۰ شهریور ۹۴) در روزنامه ی وطن امروز منتشر شد. توصیف صحنه های دست بلند کردن امیر جعفری روی پانته آ بهرام و اینکه آیا ما هم اجازه ی نگارش چنین صحنه هایی را داریم؛ و چند خط آخر یادداشتم که درخواست امکان نقد وزارت بوده، حذف شده است. چرایی حذف این قسمت ها از محتوای سطور حذف شده مشهود است. اصلاً باشد؛ قبول؛ امکان نقد وزارت اطلاعات را داریم!

*****

به رنگ ارغوان ابراهیم حاتمی کیا سال ها بخاطر چند دیالوگ و صحنه ی کوتاه که به مذاق وزارت اطلاعات اصلاح طلبان خوش نیامد، توقیف بود. قلاده های طلای ابوالقاسم طالبی هم بخاطر نمایش خیانت یک مامور وزارت اطلاعات زیاد روی خوشی از این وزارت خانه در دولت دهم ندید؛ گرچه که سرانجام هر دو فیلم در دولت دهم اکران عمومی شد و اغلب خواص و عوام بر این نظر متفق القول بودند که دلیل موجهی برای توقیف یا حساسیت بر این دو فیلم وجود نداشته است.

در چنین فضایی، و در حالی که وزارت اطلاعات از دروازه ی عریض و طویل کارهای حرفه ای حاتمی کیا و ابوالقاسم طالبی رد نمی شد، این روزها از روزنه ای کوچک خود را عبور داده؛ سریال فریدون جیرانی که این شب ها از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود و یک قسمت آن بار هزاران سطر نقد که نه، بلکه تخریب وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران را به تنهایی به دوش می کشد.

تقریبا همه می دانند که سخن گفتن در مورد وزارت اطلاعات اغلب محافظه کاری های اجباری خودش را دارد؛ تا جایی که عملا این سخن گفتن را به سخن نگفتن برساند! یک قانون نانوشته ای در ذهن همه ی اهل رسانه هست که باب مزاح را با این نهاد باز نکنند و هر کس در این زمینه، سرش به کار خودش باشد. خیلی مواقع هم شاید عمل به این قانون نانوشته عاقلانه به نظر برسد؛ اما در هر حال فضای نقد عملکرد دستگاه اطلاعاتی کشور را به طور کامل بسته نگه داشته است.

با این همه، در هر قسمت این سریال می توان موارد متعددی از خطاهای فاحش ماموران وزارت اطلاعات یافت که عملاً جز استهزای نهاد امنیتی کشور در چشم مخاطب نتیجه ای در برندارد. این خطاها آنچنان بدیهی ست که می توانید توده های مختلف مردمی را در پارک و اتوبوس و تاکسی و … بدون هیچ سابقه ی کار پلیسی و امنیتی در تعجب و تمسخر کاراکترهای اطلاعاتی این سریال ببینید. قصد این نوشتار، نقد سریال نیست؛ نقد استهزای بالاترین نهاد امنیتی کشور و سکوت آن نهاد اطلاعاتی و فراتر از آن، نقد یک بام و دو هوای «امکان نقد عملکرد وزارت اطلاعات» است. به عنوان مثال، آیا در مقام نقد عملکرد وزارت اطلاعات کسی می تواند در رسانه های رسمی و دارای مجوز کشور بنویسد که یک مأمور ارشد وزارت، در فضایی عصبی بر روی مدیر خانم سازمان انرژی اتمی که از قضا قاتل شوهر جاسوسش است، دست بلند کرد؟ پاسخ این سوال واضح است؛ اما همین صحنه، از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران در قالب سریال پخش شد و فقط برای رعایت شئونات اسلامی در صداوسیما، دو همکار دیگرش مانعش شدند. قصدم این نیست بگویم در عالم واقع این اتفاق در وزارت اطلاعات میافتد یا خیر؛ قصدم توجه به این است که کدام رسانه ای اجازه ی بیان چنین چیزی را دارد و قصدم بیان این است که چه آشفته بازاری در امر سریال سازی و نظارت بر آن حاکم است. ساده لوحی ست اگر تصور کنیم قصه ای ساخته ایم و نمایش آن در ذهنیت مردم نسبت به نهاد مربوطه بی تاثیر است. (حال اینکه مدیران سازمان انرژی اتمی در این سریال چگونه به تصویر کشیده شدند، بماند)

صحنه های دیگر را هم می شود مثال زد. آنچه از این سریال برمی آید، خانه نشینی و شنود و عافیت طلبی نیروهای وزارت و بجای آن، بهره گیری از مردم عادی برای پیشبرد اهداف در یک عملیات ویژه و مهم امنیتی است. مامور ارشد امنیتی در این عملیات، سه نیرو دارد؛ اما چه تعداد از مردم عادی را وارد قضیه می کند؟ او ابتدا از یک فرد عادی یهودی در ارمنستان برای خبرگیری استفاده می کند که همان آغاز فیلم با لو رفتنش توسط همسر (به دلیل عامی بودن همسر و عدم درک امنیتی و سیاسی) کشته می شود. در ادامه، او همسر اول فرد جاسوس را وارد ماجرا می کند؛ وقتی قرار است روانبخش ترور شود، این خانم با علم همه به اینکه قرار است ترور اتفاق بیفتد، کنار همسرش حضور می یابد و بعدتر هم وزارت اطلاعات بی هیچ دلیل موجهی به این خانم اطلاع می دهد که همسرش جاسوس اسراییل است. این خانم از شدت فشار عصبی ناشی از فهم جاسوس بودن مرد زندگی اش، قدرت تکلم خود را از دست داده و در بیمارستان اعصاب و روان بستری می شود. همسر دوم، فرد عادی دیگری ست که وزارت اطلاعات به او پیشنهاد همکاری می دهد؛ او بعدتر همسرش را با سم می کشد! (توجه کنید که یک مدیر ارشد سازمان انرژی اتمی ایران همسرش را با سم می کشد!) هاشم جاوید، فرد عادی دیگری ست که وزارت اطلاعات با علم به کم هوشی و سادگی او، دستش را می گیرد و داخل بازی وزارت می کند؛ او ماجرای همکاری اش با وزارت را از سر همان ساده لوحی، به همکار تروریستش می گوید و دقایقی بعد توسط همان همکار به قتل می رسد… زن و شوهر تازه عقد کرده ی بی اطلاع از همه چیز، افراد عادی دیگری هستند که در این سریال توسط وزارت اطلاعات برای بازی نقش مهندس سازمان انرژی اتمی و همسرش وارد ماجرا می شوند و توسط تروریست ها (بی توجه به عدم شباهت این زن با همسر مهندس سازمان انرژی اتمی) ربوده شده اند و در نهایت تازه داماد به قتل می رسد. کنار این لیست بلندبالای افراد عادی دخیل شده در این عملیات، وقتی به تعداد انگشت شمار ۴ نیروی اطلاعاتی توجه می کنیم، و وقتی کل ماجرای تروریستی پیش آمده، در نهایت با حضور تنها یک نیروی وزارت و در بالیوودی ترین شکل ممکن با پای پیاده از ایران تا ارمنستان جمع می شود، می توان نتیجه گرفت نیروهای وزارت اطلاعات، افراد عادی را برای پیشبرد عملیات جلو فرستاده و خود، در خانه تیمی هایشان به تماشا نشسته یا در خوش بینانه ترین حالت مشغول مراقبت از آن افراد عادی اند!

فرستادن تک نفره ی افراد به محل عملیات حتی در عملیات خارج کشور، عدم اطلاع رسانی به مرکز بعد از حمله ی تروریست ها، بی اعتنایی به مسائل ساده ی امنیتی و … در صحنه صحنه ی سریال به چشم می خورد و در نهایت، آنچه تقدیم مخاطب می شود، تصویری از وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است که «سفیه و بی دست و پا» توصیفات محترمانه ی آن است! وزارت اطلاعاتی که در عالم واقع توانسته عبدالمالک ریگی را روی آسمان و به توصیف رئیس جمهور وقت بدون خون ریختنی دستگیر کند، حال در عملیات اولیه و شناسایی یک تیم تروریستی چندین کشته برجای می گذارد و در نهایت هم ناموفق است.

برای همین هم وقتی در پایان سریال، روی تصویر کشته شدن بدل مهندس سازمان انرژی اتمی و گریه ی همسرش، اجرای جدیدی از ترانه ی ای ایران پخش می شود، بجای حس غرور ملی، حس تحمیق ملی به آدم دست می دهد!

با همه ی این توصیفات و همه ی این تخریب ها و زیر سوال بردن عملکرد سربازان گمنام امام زمان عجل الله فرجه، وزارت اطلاعات و سازمان انرژی اتمی، در سکوتی قابل توجه و تعجب به تماشا نشسته اند و حتی شاید بعید هم نباشد که در آینده ای نزدیک، نشست تقدیر و تشکر از سازندگان سریال هم با حضور مقامات وزارت برگزار شود. حال ما فقط یک تقاضا داریم و آن اینکه به ما هم اجازه ی نقد عملکرد وزارت اطلاعات را بدهید؛ اگر یک سازنده ی فیلم های عاشقانه – جنایی می تواند در مورد وزارت اطلاعات فیلم بسازد، سرویس های سیاسی رسانه ها به طریق اولی خواهند توانست عملکرد وزارت خانه را نقد کنند. من یقین دارم هیچ نقدی آن همه تند نخواهد شد که باب استهزاء و تمسخر و تخفیف سربازان گمنام امام زمان را همچون تعبیر وارونه ی یک رویا باز کند.

۲ پاسخ برای ”تصویر وارونه ی جیرانی از نهاد اطلاعاتی کشور“

  1. دانیال می‌گه:

    سلام
    این فیلم داستانی بود کلا؟
    یا همون قلاده های طلا؟اینا داستانی بودن؟
    یا اینکه اومدن واقعیت رو پرو بال دادن کردنش سریال؟
    یک جای متن گفتید:
    “می توان نتیجه گرفت نیروهای وزارت اطلاعات، افراد عادی را برای پیشبرد عملیات جلو فرستاده و خود، در خانه تیمی هایشان به تماشا نشسته یا در خوش بینانه ترین حالت مشغول مراقبت از آن افراد عادی اند!”

    شاید واقعا همین باشه:))
    البته امیدوارم مشکلی برام پیش نیاد:(

  2. ترنم می‌گه:

    سلام آبجی
    خوب هستید؟
    شما الان به وزارت اطلاعات معترضید یا صدا و سیما؟

درج یک پاسخ