چرا برخی از شهادت سردار ایرانی دمشق خوشحال اند؟

 ———-
کینه ی خیبری و هلهله ی عصر عاشورا
———-
قصه ی یکسانی تیتر یک روزنامه ای در ایران با تیتر سایت بی بی سی فارسی در مورد شهادت سردار حسین همدانی و نمایش پررنگ “کشته شدن سرتیپ همدانی” بجای تیتر “شهادت سردار همدانی” فقط ماجرای تیتر یک روزنامه نیست. روزنامه ای که در شماره ی روز بعد خود، به طرز مضحکی کوشید انقلابی باشد؛ اما بیشتر بوی نفاق بیرون زد… بگذریم؛ بحث ما روزنامه نیست؛ ماجرا را باید در یک جریان دید؛ جریانی که گرچه اقلیت و گرچه شکست خورده، اما وجود دارد و مسمومیت اندیشه اش می تواند جامعه ی ایرانی را تهدید کند و نمی توان آن را ندید؛ سم حتی یک قطره اش هم می تواند خطرناک باشد.

خوشحالی از مرگ هموطنان در ایران توسط برخی تندروها اتفاق جدیدی نیست؛ روزهایی که ملت ایران، مصیبت زده در عزای عمومی عروج صدها هموطن خود در منا بودند، همین تندروها صراحتاً در شبکه های اجتماعی می نوشتند «حقشان بود»!! حقشان بود؛ چون از نظر این تندروها، نباید به حج می رفتند و پولشان را بجای فریضه ی واجب الهی باید خرج امور دلخواه تندروها می کردند. در نهایت هم معلوم نشد چند درصد این مخالفان ایرانی عربستان ( مخالف عربستان یا حج؟!) که مرگ ۴۶۴ هموطن خود را با عبارت «حقت بود» به استقبال رفتند، همان هایی بودند که برخی جوانان را بابت شادی از مرگ ولیعهد سابق آل سعود که نقشی تعیین کننده در کشتار سال ۶۶ حاجیان در مکه داشت، شماتت کردند و ژست های شیک گرفتند که حتی از مرگ دشمن خود نیز نباید شاد بود!

سال ۸۸ یکی از بسیجی ها برایم تعریف می کرد که دوست بسیجی اش چطور پس از شلیک گلوله به یکی از سبزهایی که قصد ورود به انبار مهمات پایگاه را داشته، از شدت عذاب وجدان، عصبی شده است. همان سال آشوبگران با شور و شوق از ضرب و شتم بسیجی ها می گفتند… این در حالی ست که حکم حمله به پایگاه نظامی در همه جای دنیا شلیک و مرگ است و آن بسیجی نه تنها هیچ کار غیرقانونی و خلاف عرف و منطق انجام نداده بود؛ بلکه اگر چنین نکرده بود، معلوم نیست انبار اسلحه در دست آشوبگران سبز چه قتل عامی در تهران به راه می انداخت…

رئیس اداره ی سیاسی سپاه در بیان خاطره ای از سردار حسین همدانی می گوید که این شهید بزرگوار می گفت:«دغدغه من در ماجرای خرداد ۸۸ این بود که نه از بینی بچه‌های بسیج خون بیاید، نه از طرف مقابل خونی ریخته شود؛ ولی افرادی که در مقابل ما قرار داشتند، آمده بودند تا هم کشته بگیرند و هم کشته بدهند.» یادم می آید گفته بودند «اصلاحات برای ماندن خون می خواهد…»

نکته ی جالب توجه در این میان هم نوایی تندروها با العربیه و بی بی سی و داعش است؛ کسانی که تا دیروز صرف نارضایتی همزمان نتانیاهو و دلواپسان از برجام، دلواپسان را به همنوایی با اسرائیل متهم می کردند (در حالی که دلواپسان، برجام را علیه ایران و نتانیاهو برجام را به نفع ایران می دانست) این روزها خود همزمان با بی بی سی و رسانه های ضدانقلاب، به نقد و سرزنش دلاوری های سردار ایرانی دمشق نشسته اند و تعدادی شان هم علنا مشغول پایکوبی مجازی اند.

این خوشحالی از مرگ دیگران، دیگرانی چون حجاج مظلوم منا که ضرری نرسانده اند که مجازاتش مرگ باشد؛ دیگرانی چون سردار همدانی که امنیت ایران مدیون تدبیر و فداکاری امثال اوست، باید ما را بترساند و نگران کند. گرچه که قریب به اتفاق ایرانی ها قدردان زحمات دلاورانه ی او و نیروهایش هستند و صرفاً اقلیتی، کینه ی بدر و خیبر را دلیل هلهله ی عصر عاشورا کرده اند!

نکته اما اینجاست که حتی این سبزها هم امنیت و جان و مال و ناموس شان را مدیون سردار همدانی ها هستند؛ چه بدانند و چه ندانند؛ چه به آن اذعان داشته باشند و چه نه؛ همان طور که یک میلیارد مسلمان جهان مدیون خون حسین ابن علی علیهماالسلام و یارانش هستند؛ حتی اگر خود ندانند و حتی تر اگر عصر عاشورا هلهله کنند و مصداق یوم تبرکت باشند…

برخی همه ی ادعای مخالفتشان با سلفی گری و تکفیر، در تحریم حج و شعارهای نژادپرستانه ی ضد عرب و ضد اسلام خلاصه می شود که آن هم جز از تلگرام و فیس بوک و پلاس و دنیای اینترنت راه به بیرون ندارد؛ اما کسان دیگری، از مخالف به مبارزه رسیده اند و مخالفتشان با تکفیری ها آنها را به میدان جهاد، آن هم از نوع حقیقی کشانده و آنجا از لایک و کپی واجب و هموطن آریایی بازنشر کن، خبری نیست؛ آنجا داعش با گلوله حرف می زند؛ با قتل، غارت، توحش…

بیش از ۴ سال است اشقیای سلفی و تکفیری، منطقه را به آشوب کشیده اند و زن شیعه و مسیحی و ایزدی را در بازار برده فروشی شان حراج کرده اند؛ سر می برند و غارت می کنند و … اما از دلاوری مردان سپاه پاسداران، یک گلوله هم سمت ایران، اصلی ترین مرکز تشیع نیامده و همه ی این ۴ سال را ما به مدد شجاعت و ایثار مردانی که جان کف دست گرفته اند، راحت و امن در خانه و شهرمان زندگی کرده ایم؛ تفریح رفته ایم؛ فخر امنیت کشورمان را فروخته ایم و …

سردار همدانی و همه ی این شهدای ایرانی سوریه که بی سروصدا و مظلومانه تشییع شدند، می شد که بجای دمشق و حلب، محل شهادتشان تهران باشد، کرمانشاه باشد، قصر شیرین باشد؛ مریوان، مهاباد، و … می شد که اصلا سراغ جنگ نروند و این همه خشونت طلب! نباشند؛ و می شد که سپاه پاسداران به تجهیز و اقتدار ایران فکر نکند؛ اما آن وقت در بازار برده فروشی داعش، زن ایرانی حراج می کردند و کسی که سرش را بریده بودند، آن جوان سوری نبود؛ همین اطرافیان من و شما بودند و الان ما و شما به جای جدل سر چرایی حضور ایران در سوریه، آویزان مرزهای مجارستان بودیم که در کره ی زمین جایی برای زندگی داشته باشیم و شما به جای جدل سر انتخاب بین روسیه و آمریکا توسط جمهوری اسلامی، خدا خدا می کردید پوتین جنگنده هایش را راهی ایران کند!

ما خودمان را مدیون سردار می دانیم؛ مدیون کسی که دوستش داریم… اما دلم می سوزد برای آنهایی که جان و مال و ناموسشان را مدیون کسی هستند که از او متنفرند.

پی نوشت: این یادداشت امروز، ۲۰ مهر ۹۴ در جامعه ی خبری تحلیلی الف منتشر شد. (+)

درج یک پاسخ