دیوار سفارت نباید محل اعلام موضع ما باشد

تحلیل غلط؛ انفعال دولت و کوتاهی انتظامی

همیشه فقط شور انقلابی و هیجان جوانی نیست که باعث می شود مرزهای میان «تجمع مقابل سفارت» با «حمله به داخل سفارت» از بین برود و در نهایت آنی بشود که نباید. در این زمینه باید دلایل دیگر هم مورد توجه قرار گیرد تا بتوانیم راه های منتهی به «حمله به سفارت در تهران» را مسدود کنیم.

اول؛ تحلیل غلط از چرایی وجود سفارت خارجی
یک تحلیل سطحی و غلط از تعامل میان دولت ها موجود است که باعث می شود در ارزیابی سطح روابط دو کشور دارای روابط دیپلماتیک، نبودن سفارتخانه و تعطیلی آن را هم از گزینه های همیشه روی میز حساب کنیم و این تصور به وجود بیاید که وجود سفارت الزماً بیانگر یک رابطه ی دوستی و برادرانه بین دو دولت است. این تحلیل حتی اگر به شکل تئوریزه و بالفعل در ذهن فرد نباشد، اما در ناخودآگاه او موجود است و تصور می شود اگر با کشوری روابط حسنه نداریم، لاجرم می توانیم هرگاه خواستیم مرزهای تعامل را با بالا رفتن از دیوار سفارت و یا در مدل جدید آن، بدون بالا رفتن و با پرتاب کوکتل مولوتف به داخل سفارت درنوردیم. نه اینکه بود و نبود سفارتخانه در ارزیابی سطح تعامل دیپلماتیک تاثیری ندارد؛ اما بحث آن است که وقتی تصمیم بر رابطه با تمام دولت ها غیر از دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی است، لاجرم وجود سفارتخانه های را دیگر پذیرفته ایم و از بود و نبود آن عبور کرده ایم و حال برای اعتراض باید مسیرهای دیگر را بپیماییم و قبول کنیم که وجود سفارتخانه الزاماً بیانگر موضع مثبت نسبت به آن دولت نیست و نباید هم باشد. دشمنان ایران در ایران سفارتخانه دارند؛ ایران هم در خاک دشمنانش سفارتخانه دارد. البته دشمن داریم تا دشمن، ولی وجود یک سفارتخانه نباید خط قرمز ما باشد. خصوصا که نبودنش، آن هم در نتیجه ی یک شیوه ی هیجانی و ورود غیرقانونی به داخل سفارت، ما را به ناتوانی در تعامل با دنیا متهم می کند… و البته حتماً روزی که کار به بازگشایی مجدد برسد، حس تحقیر بدی بر روحمان سنگینی خواهد کرد!

سفارت عربستان که بود، رهبرمان به حاکمان سعودی می گفت جاهلی های امروز دوران و ما هم مرگ بر آل سعود می گفتیم؛ سفارت هم که نباشد، باز موضع ما همین است؛ موضع ما را که باز و بسته بودن سفارت مشخص نمی کند. روی دیوار سفارت کشور خارجی هم جای خوبی برای اعلام موضع نیست.

دوم؛ انفعال دولت و عدم کنترل احساسات مردم
تعامل یک کشور با دیگر کشورها را دولت آن کشور تنظیم می کند و در واقع وقتی اکثریت یک ملتی، فردی را برای ریاست جمهوری برگزیدند، سیاست خارجی هم یکی از مواردی است که اختیارش را بدست او و همکارش سپرده اند. با این همه، دولت در این مسیر و در مواردی که موج هایی در تعارض با سیاست اصلی اش وجود دارد، باید بتواند مواضع و سیاست های توجیهی برای اقناع همه ی ملت داشته باشد. این اقناع از مسیر توجیه سیاست های دولت و نیز کنترل احساسات ملت میسر خواهد بود. آیا سیاست دولت یازدهم در دوستی با همه ی کشورها، در مورد دولت سعودی برای مردم قابل توجیه بود؟ به نظر می رسد که نه تنها مردم اقناع نشدند، بلکه در مواردی، عملا به احساسات ضد سعودی مردم بی اعتنایی شد تا شاهد باشیم که آتش موج تلگرامی ضدسعودی و آتش اعتراض به سیاست های انفعالی دولت یازدهم چگونه راه به کف خیابان گشود و به ساختمان سفارت عربستان در تهران رسید. مردمی که در اوج اعتراض علما و مجلس و مقامات دیگر به اعدام شیخ نمر، با سکوت وزیرخارجه و رییس جمهور خود مواجه شدند، لاجرم با خود اندیشیدند این دولت به فکر عزت و اقتدار ما نیست و باید خود دست به کار شویم!

چرا در ماجرای تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده خشم انقلابی مردم ایران سفارت عربستان را آتش نزد؟ یا در ماجرای کشته شدن حدود ۵۰۰ ایرانی در منا؟ کمی تامل جواب را به ما می رساند. وقتی خلاف میل دولت ایران، ماجرای فرودگاه جده علنی شد، موج ضدسعودی داخل ایران با واکنش دولت در توقف حج عمره روبرو شد. با این کار دولت یازدهم در واقع خشم انقلابی مردم پاسخی درخور از سوی دولتمردان دریافت کرد. در ماجرای منا گرچه دولت در سفر نیویورک بود و اعتنایی درخور به قضیه نکرد، اما پیام رهبری در روز اول و اعلام عزای عمومی، سخنان ایشان در آغاز درس خارج فقه خود در مورد مصیبتی که بر مردم ایران وارد آمده سه چهار روز بعد واقعه و نیز سخنان مهم و مقتدرانه و پدرانه حضرتشان در تهدید دولت سعودی در صورت تعرض به هزاران حجاج باقی مانده در مکه و مدینه و نیز بی حرمتی به بدن های کشته شدگان در همان هفته اول حادثه، احساسات ضدسعودی مردم را کنترل کرد. مردم به چشم خویش دیدند بزرگتری دارند که تمام قد برای حمایت از آنان ایستاده و آنچه را که در دل مردم می گذرد، بهتر و عاقلانه تر و رساتر بیان می کند؛ پس دلیلی نداشت نگران عزت و اقتدارشان باشند و فکر کنند از مسیر غلط حمله به سفارت می توان کسب اقتدار کرد!

بیایید عنوان چند واقعه را با هم مرور کنیم؛ حمله تروریستی مرگبار به سفارت ایران در بیروت، توطئه ی پایین آوردن قیمت نفت؛ کارشکنی در مسیر مذاکرات هسته ای ایران و ۱+۵؛ تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده؛ سقوط جرثقیل و مرگ ۱۱ ایرانی از جمله دکتر احمد حاتمی، دانشمند فضایی ایران؛ فاجعه ی منا و مرگ نزدیک به ۵۰۰ ایرانی؛ عدم اجازه به ایران برای کمک رسانی غذایی و دارویی به مردم یمن تا حد بمباران فرودگاه صنعا؛ بی احترامی به مقامات ایرانی و رد درخواست وزیرخارجه ایران برای گفت و گو در مورد فاجعه منا؛ عدم صدور ویزا به وزرای ایرانی برای حضور در مکه و … چنین لیست پر و پیمانی وقتی اغلب با سکوت یا واکنش انفعالی و دیرهنگام دولت ایران مواجه می شود، یعنی ناخودآگاه به بروز رفتارهای غیرعقلانی ناشی از کینه و خشم ضدسعودی کمک می کند. بنابراین باید اذعان داشت آنچه سفارت عربستان را سوزاند، صرفاً آتش خشم جوانان نبود؛ هیزم انفعال دولت هم به کمک آمد.

سوم؛ کوتاهی نهادهای امنیتی و نظامی
اگر تحلیل غلط اول موجود بود و انفعال دولت هم به کمک آمد و خشم و کینه ی انقلابی، عقلانیت را قربانی ساخت، چه باید کرد؟ آیا باید نیروی انتظامی بایستد و نگاه کند و بعد هم در پاسخ به انتقادات پیرامون کوتاهی در محافظت از سفارت عربستان بگوید خیلی وقت ها نمی شود مردم را زد؟! یعنی یا باید بایستد و نگاه کند یا بزند؛ حالت سومی را متصور نیستند!
این چیزی هست که شورای تامین استان در مورد آن تصمیم گیری می کند و دستورات لازم صادر و اجرا می شود. با این همه علیرغم همه ی موج ضد سعودی که ماه هاست ایران تجربه می کند و فضای هیجانی پس از اعدام آیت الله نمر و علیرغم حمله به کنسولگری عربستان در مشهد، شورای تامین استان تهران جلسه ی ویژه ای برای چگونگی برخورد با معترضان تهرانی ندارد؛ معترضان در اقدامی غیرقانونی خیلی راحت به سفارت می رسد؛ خیلی راحت کوکتل مولوتف به داخل پرتاب می کنند؛ خیلی راحت درب سفارت را می شکنند و … فردای حادثه، شورای تامین جلسه ای برای بررسی حادثه دارد!

این در حالیست که در تجمعات مشابه، حجم نیروی پلیس، موانع فیزیکی و نوع برخورد متفاوت بوده است. برای مثال می توان به روز بازگشایی سفارت انگلیس در تهران اشاره کرد… بنابراین اگر بخواهند، می شود و می توانند که مانع شوند.

*****

آنچه از انفعال دولت و کوتاهی نهادهای امنیتی – انتظامی گفته شد، از غلط بودن آتش زدن سفارت عربستان و ورود غیرقانونی به آن کم نمی کند. عملی که هم غیرشرعی است؛ چون خلاف نظر صریح و علنی ولی فقیه انجام شد و از سویی ورود بی اجازه به خاک یک کشور و غصب اموال آن کشور است؛ هم غیرقانونی است؛ چون حفظ امنیت اماکن دیپلماتیک بر عهده ی ماست؛ هم خطای بزرگ سیاسی است؛ چون ما را که شاکی اعدام ظالمانه ی آیت الله نمر هستیم، در جایگاه متهم به خشونت می نشاند و یک اعدام ظالمانه را تحت الشعاع قرار می دهد.

در این باب زیاده گفته شده و صرفاً اکتفا می شود به اینکه آنچه شنبه شب مقابل سفارت عربستان در تهران روی داد، گرچه از جهاتی شبیه همان اتفاقی بود که سال ۹۰ برای سفارت انگلیس روی داد، اما در واقع امر می توان مدعی شد که اتفاق بدتری روی داده است؛ چه آنکه آن ورود غیرقانونی غیر برنامه ریزی شده و هیجانی انجام شد؛ اما در ماجرای سفارت عربستان، وقتی کسانی از آغاز با کوکتل مولوتف به تجمع رفته اند، یعنی قصد قبلی در کار بوده و برنامه ریزی شده عمل کرده اند. از سویی در مورد سفارت انگلیس، نظر ولی فقیه از قبل مشخص نبود؛ اما حالا و پس از تصریح رهبری به درست نبودن ورود به سفارت انگلیس، جای کوچکترین توجیهی برای درستی ورود به سفارت عربستان باقی نمی ماند.

و در پایان آنکه، یک روز ریختن داخل سفارت انگلیس و روزی دیگر سفارت عربستان لاجرم از خاص و ممتاز بودن تسخیر سفارتخانه ای که به واقع لانه ی جاسوسی بود و اعضای آن به منظور تبادل با دیکتاتور سابق ایران که در دست دولت آن سفارتخانه بود، به گروگان گرفته شدند، می کاهد و آن را لوث و بی ارزش می کند. تسخیری که برخلاف ورود به سفارت انگلیس، تایید ولی فقیه زمان را با خود به همراه داشت.

** این یادداشت، امروز ۱۵ دی ماه ۹۴ در جامعه ی خبری تحلیلی الف منتشر شد. (+)

درج یک پاسخ